ویرگول
ورودثبت نام
ana qahari
ana qahari
ana qahari
ana qahari
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

وقتی فهمیدم زندگی چک‌لیست نیست

 همیشه می‌گفتم با یک دست نمی‌شه چند تا هندونه نگه‌داشت؛ اما خودم فراموش کردم. روزهای اولی که اومدم تهران، احساس می‌کردم الان باید لایف استایل شخصی خودم رو بسازم.کارهایی که دوست‌دارم انجام بدم و کارهای گذشته  رو پیش‌ ببرم. کلاس کتاب‌صوتی، زبان خوندن‌های شبانه، کتاب‌‌هام و صد البته ادامه دویدن‌هام تو جنگل.

فکر کردین تونستم به این همه برنامه برسم؟ نه؛ قطعا اولویتم تسک‌هام بود و ذهنم به خلاقیت و تمرکز برای نوشتن و یادگیری نیاز داشت.

تهران؛ جایی که فهمیدم هندونه‌ها از دستم لیز می‌خورن
تهران؛ جایی که فهمیدم هندونه‌ها از دستم لیز می‌خورن

کسی بهم نگفت دختر،قبل از این‌‌ها باید نزدیکترین و بهترین نونوایی و تره‌باری محله رو پیدا کنی. باوجود جذابیت‌های تهران و دورهمی‌های سئو، اما شهری که همیشه می‌خواستم ازش بگذرم، حالا شد دلیل دلتنگی‌هام. بدی‌هایی که همیشه جلو چشمم بود کم‌رنگ شد و فقط به دویدن‌های جنگل و دریا، دمنوش‌های شب‌نشینی و پنجره‌‌ خونه با ویو درخت‌های نارنج فکر می‌کردم. (نگم از دلتنگی برای طعم واقعی و عطر برنج پخته شده)

دو سه ماه اول من همچنان به‌صورت فیزیکی بند نافم از مادر وطن جدا نشده بود. هنوز اولیه‌ترین کارها مثل خرید و درمان اینجا انجام می‌شد. یادم رفته بود من دیگه گره خورده به خانواده نیستم و زندگی تهرانم منتظر برنامه‌ریزی مهمونی آخر هفته‌ی اقوام نیست.

با اینکه طبق جمله تراپیستم باید صبر می‌کردم تا با شرایط جدید وفق پیدا کنم؛ اما در عمل رفتارم شبیه‌به یک نظاره‌گر صبور نبود. فکر می‌کردم باید از همون اول پایه‌های لایف استایل سالم رو در شهر جدید بچینم.

بخشی از ناخودآگاهم تلاش می‌کرد ثابت کنه من دخترم و آزاد، اما این آزادی مساوی با هرزگی نیست و این فشار مضاعفی به من وارد می‌کرد. (حالا که پشت‌پرده دلیل رفتارهام کنار رفته، چقدر دلم برای دختر ایرانی که بین تضاد پیشرفت و هنجارها له شده می‌سوزه. باید این هم اضافه کنم بله متاسفانه من هنوز ناخودآگاهم حرف مردم براش مهمه و زمان می‌بره بتونم کامل آپدیتش کنم )


من در عمل به هیچ کاری نمی‌رسیدم، اما در فکر مدام بین کارهای شخصی و تسک‌های شغلی در پیج و تاب بودم. بیشتر آخر هفته‌ها خونه بودم و به خودم فرصت عادت به دلتنگی رو ندادم. باید شکست می‌خوردم تا مغزم از چینش مداوم تسک‌های زندگی خلاص بشه، تا یاد بگیرم نمی‌شه بین کار و زندگی تعادل ایده‌آل ایجاد کرد.  

مهاجرت به تهران گرچه نزدیک و راحت بود، اما کسی بهم نگفت همونطور که با مهاجرت به ایتالیا برخورد می‌شه، این هم کوچ و مهاجرت هست.

حالا که این‌ها رو می‌نویسیم، تهران شده خونه جدیدم؛ طوری که حتی وسط جنگ، بااینکه برای تعطیلات پیش خانواده بودم، دلم می‌خواست برگردم زیر همون بمب و موشک و فکر می‌کنم مازندران انقدر آرومه که فقط باید توش لحاف انداخت و خوابید.

#تهران_شهر_مردمان_پرتلاش #مهاجرت # خونه_دوم_من


زندگیمهاجرت به تهرانلایف استایل
۳
۰
ana qahari
ana qahari
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید