واقعا هیچی برای گفتن ندارم فقط میخوام بگم خسته شدیم از این زندگی ای که هم تو ذهنمون جنگه هم توی دنیای واقعی،کاشکی فقط یکم این روزگار بهمون یه حالی میداد....
از جنگیدن برای خوشحال بودن،برای حس رهایی،برای زندگی کردن به سبک خودت و آرامشی که به دنبالشیم....
حس خفگی دست بردار نیست،تنها آرزوم اینه از این خراب شده فرار میکردم و میرفتم،اما اون روز زیاد هم دور نیست....
اون پرنده ای که تا لحظه آخر توی قفس بال بال میزنه توی آسمون پرواز کنه تا ابد توی حبس نمیمونه....
امیدوارم حال همه خوب بمونه.