حنا·۲ روز پیشتلاش برای حال خوبتا الان که دارم نفس میکشم،تا الان که دارم به این زندگی مزخرف ادامه میدم،واسه هر دقیقش سعی میکنم ئواسه خودم حال خوب ایجاد کنم،انگیزه برای اد…
حنا·۷ روز پیشخاورمیانهواقعا هیچی برای گفتن ندارم فقط میخوام بگم خسته شدیم از این زندگی ای که هم تو ذهنمون جنگه هم توی دنیای واقعی،کاشکی فقط یکم این روزگار بهمون…
حنا·۱۴ روز پیشآدم های منفوراز آدم هایی که تا میبینند خوشحالی میخواهند ذوقت را کور کنند متنفرم،از اینکه تا کمی میخندی،میگویند چرا میخندی؟!چرا گریه میکنی؟چرا چنان میکنی…
حنا·۱۵ روز پیشهرچقدر بگویم باز کم استهمیشه دلم میخواست یک کتاب درباره تو بنویسم و از حرف های ناگفته ام به تو بگویم،نتوانستم،هر دفعه که میخواهم بنویسم میگویم این بار آخر است اما…
حنا·۱۹ روز پیشکویِ توبه خیالت که میرسم چشمانم شوق دیگری دارندمیروم تا که به کوی تو درآیم باز هم من،تو و دگر هیچرویای تو را دارم و من دگر هیچ نخواهمآسمان بغض میک…
حنا·۲۲ روز پیشانکار یا پذیرشسخت ترین قسمت زندگی رو به رو شدن با چیزی است که نمیخواهیم واقعی باشد،تا لحظه ی آخر میگوییم نه امکان ندارد همچین اتفاقی افتاده باشد،محال است…
حنا·۲۵ روز پیشگاهی نگفته قرعه به نام تو میشودیک روزایی توی زندگی هست که هر چیزی که ممکنه سخت و طاقت فرسا باشه واست اتفاق بیافته انقد که حتی گریه کردن هم جواب نمیده برای آروم شدنت،اونقد…
حنا·۱ ماه پیشتوهم دوست داشتنیسال ها پیش وقتی که در خیالات خودم سیر میکردم در اقیانوسی عمیق از احساساتم غرق شدم،آن قدر غرق که نتوانستم خودم را نجات بدهم،به قول قدیمی ها…
حنا·۱ ماه پیشکاشکی میتوانستماگر میتوانستم همین الان چمدان خودم را میبستم و از اینجا میرفتم هر کجا که بتوانم ازادانه بخندم و کارهای مورد علاقه ام را بکنم،اهنگ گوش کنم و…
حنا·۱ ماه پیشمسیر نشدن هایمبا پای پیاده و جاده ای که تا چشم میبند سنگ و کلوخ است و آفتاب که در نهایت منجر به سردرد وحشتناک میشود میخواهم رد شوم اما نمیتوانم تا اینجای…