-کجاییم؟
+همینجا
-اینجا دیگه کجاست؟
+تو دوست داری کجا باشه؟
-این واقعیت رو که ما دقیقا کجا هستیم عوض می کنه؟
+واقعیت رو نه ولی حقیقت توی ذهنت رو، بله، عوض می کنه.
-از حقیقت متنفرم. بیا راجب واقعیت صحبت کنیم.
+حقیقت ها اجتناب نا پذیرن.
-دوباره میپرسم، ما کجاییم؟
+یه جایی میون حقیقت و واقعیت زندانی شدیم.
-چرا همه جا سیاهه؟
+وقتی نه حقیقتی باشه و نه واقعیتی همه جی محو میشه.
-ما مردیم؟
+اغلب انسان ها از ۱۲ سالگی مردن. فقط خودشون خبر ندارن.
-لطفا واضح حرف بزن. چطور میشه از اینجا رفت بیرون؟
+از مرگ راه فراری نیست.
-پس یعنی ما واقعا مردیم؟
+اره.
-اینجا برزخه؟
+جسم هنوز در خاک قرار نگرفته.
-پناه بر خدا. پس چطوری مردیم؟
+بر خلاف تصور شما انسان ها، دو نوع مرگ وجود داره. مرگ روح و مرگ جسم. روح های مرده در انتظار جسمشان می مونند و بعد به بهشت و جهنمشون میرسن.
-تو کی هستی؟
+دوست داری کی باشم؟
-وای، لطفا عین آدم جواب بده.
+نمی تونم مثل چیزی باشم که نیستم.
-پس تو انسان نیستی؟
+این یه توهینه. البته که نه. من از انسان برترم.
-پس...تو یه فرشتهای؟
+بابت اندکی تواضعت خوشحالم، ولی نه من رو با اون قدیس های پاک گونه در یک گروه قرار نده.
-تو چی هستی؟
+ من خیلی چیزا هستم ولی برای تو،
من لرد لوسیفر هستم.
-مهدیس