زیر پتو وول میخورم، بالشامو سفت بغل میکنم. بالش زیاد، کلی بالششش، بازم باید بگیرم؛ غرق شم لای بالشام.
جامو درست کردم؛ چشام، دارن سنگین میشن
فردا برم آیسانو ببینم، خیلی وقته ندیدمش، بیخیال حوصله ندارم.
فردا درس میخونم، کل روزو میخونم، تو این چن روز خوب بخونم میشه جمع کرد مطالبو.
توی سرم سکوت میشه، نفسی که میدم بیرون، میرم پیش آیسان.
انگشتای پام برا خودشون تکون میخورن، ریتم همیشگی.
نه بهش فکر نکن، من کاری نمیکنم، کارییی، نمییکنم.
لعنتی انگار معتاد این حس شدم، این تلو تلو خوردن بین خواب و بیداری، این هذیون شبانه، پاهامو میکشم زیر پتو، سرده.
گرگ و میش احساسات من، عاشق شبام، انگار رنگا واقعی ترن، صدا ها موندگار ترن، انگار همچی شاعرانس، شاید برا همینه گلارو شبا میکارن.