شهر تبری است که به ریشه درختان میزند. درختان میافتند. ساختمانها میرویند. برخی میروند بالا، برخی پایین میمانند، برخی همیشه درجا میزنند. شهر لاستیک ماشینی است که روی آسفالت مرده به جای خاک زنده کشیده میشود. ریختن بتن، قیر گرم و رشد و نمو سازهها، سبز شدن آسمانخراشها و سایهبان و بالکنها برای برگ. شهر صدای درهم تمام موجودات عابر پیاده است. شهر صدای روزنامهفروش، پسرک یتیم، گلفروش کنار پیادهرو، آرایشگر، شهردار و مردک احمق دنبال سکه است. شهر دیوارهای متحرک مردم و پیدا کردن راه بین جلویی و بغلدستی، گم شدن و مردم و ساختمانها و اشیا و وسایل. و شهر یعنی…