ویرگول
ورودثبت نام
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـت ت 1950
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
خواندن ۱ دقیقه·۲ روز پیش

زیرِ آوار..


تو را در میان دود و خاکستر

لابه‌لای خرابه‌های شهر

زیر آوار

همراه با ناله‌‌ی مادران به غم نشسته

در کنار خاک‌های به خون کشیده شده

زیر آوار

تو را در میان خودِ گم شده‌ام در نبودنت

گیسوان پریشان و چشم‌های به خون نشسته

تو را در کجا جستجو کنم؟

سکوت شب راه را برای شنیدن باز می‌کند

زیر آوار

صدایت را به کدام روزنه سپردی

که هیچ نسیمی را همراه نشد

تویی که تمام نرسیدن‌ها را رسیدن بودی

زیر آوار

بگو کدام سنگ و خاک را غرق در بوسه کنم تا به چشمانت برسم..

تو را در کجا جستجو کنم؟

من در این تاریکیِ سنگین

در این سرمای به استخوان رسیده

پشت اشک‌های سیل شده

سوی تماشا ندارم

زیر آوار

تو دستم را بگیر

تو مرا از این کابوسِ بی‌انتها

از این بی‌چاره‌گی و بی تو بودن

بِرَهان..

تو بگو

این زخم به دندان کشیده شده

این پوچ و هیچِ مطلقِ جاری شده

این دنیای بی ثبات‌ را

چگونه و به چه بهانه‌ای به انتها برسانم...؟

تو در زیر آوار و من...

انتهای من اینجاست

اینجا که تو نیستی و منِ لعنتی همچنان نفس می‌کشم...

۱۸
۳
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
نویسندهـ‌ی‌لعنتیـ
ت ت 1950
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید