ویرگول
ورودثبت نام
mahoor
mahoorبرایِ آن روحِ آرامی که در غوغایِ دنیا،صدای برگ افتاده را شنید و مرا یادِ خانه‌ای انداخت که هرگز نداشتم.
mahoor
mahoor
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

- همینجوری -

به نظرم اینکه از ای‌فیلم جلو زدم و لحظه گرگ و میش رو چند قسمت جلوتر دیدم، اصلا ایده جالبی نبود، چشمام رو از گریه کور کردم برای حامد🙏🏻.

نمیدونم نمیشه گفت اذیت کردن خودم، باید خالی میشدم، از سر شب هر تلاشی تونستم کردم تا حالم بهتر شه یکم، نشد، باید گریه میکردم باید مثل همیشه با گریه برون ریزی میکردم، نمیدونم جدیدا چرا انقد سخت شده گریه کردن برام.

ولی من بیشتر از یاسمن ناراحت حامد شدم، خیلی گناه داشت، برای ادمی که عشق و وابستگی رو باور نداشت، ولی درگیرش شد، بد هم شد، حامد واقعا یاسمن رو دوست داشت هیچ وقت هم نتونست فراموش کنه، یاسمن هم دوسش داشت ولی اشتباه کرد، اشتباه کرد جای حامد رو خواست یه جور دیگه پر کنه، ذاتا سروشو هم دوست نداشت ولی برای بچش خیلی مادری کرد، میدونین داشتم به این فکر میکردم زندگی پر از یاسمن هاست، کاش هیچ وقت هیچ کدوممون یاسمن نباشیم.

۳روزه سر جمع ۴ساعت خواب مفید نداشتم، و امروز همونقدری که خوابیدم همش خواب حامد رو دیدم:))))))

(من میگم جنبه سریال دیدن ندارم کسی باور نمیکنه😂)

گریه
۲۰
۸
mahoor
mahoor
برایِ آن روحِ آرامی که در غوغایِ دنیا،صدای برگ افتاده را شنید و مرا یادِ خانه‌ای انداخت که هرگز نداشتم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید