mahoor·۱۵ روز پیشیِکشب ؛ روایت سایههای ارغوانی ..ساعت به وقتِ یکِ شب...همان لحظهای که روزگاری نبض زندگی من بود و حالا، طناب داری شده که شبها دورِ گلویم سفتتر میشودآرامجآنم ؛ صدایِ تیک…
mahoor·۱۵ روز پیشجـُـنونِ مقــَدس ..سلآم؛ به هر کسی که این واژههای خیس را میخواند ...هجده روز.. هجده روز یا شاید هجده قرن است که من میانِ آوار کلماتم دفن شدهام ؛ آخرین باری…
mahoor·۱ ماه پیشبَرزخ ..کجایی؟دقیقا کجا؟دلم ...نه، فقط دلم نیست ؛"تمامِ وجودم برایت تنگ شده !"از حالت بیخبرم
mahoorدرنامـهای به تو که نمیخوانی·۱ ماه پیشمَکتوبی سُوزآن به پیشگاه ...پیش از انکه قلمم دوباره روی کاغذ به گریه بیفتد؛ میخواستم از برگزارکنندهی این چالش * احمد عزیز * تشکر کنم .. ممنونم که بهانهای شدی تا این…
mahoor·۱ ماه پیشمرثیهای برای یک رمان سوخته!میگویند آدمها وقتی میمیرند، قلبشان از کار میافتد .. اما من دانشمندانی را میشناسم که باید بیایند و مرا مطالعه کنند؛ دختری که قلبش از دیشب…
mahoor·۱ ماه پیشمکتوبی به پیشگاهِ "حضرتِیآر"[ هوالمحبوب ]" نورِ دیدگانم؛ بندِ جانمو ای حضرتِ یآر که از اهالیِ شعر و بارانی؛ "این مکتوب، شرحِ بیقراریِ روحیست که در تمنایِ تو، مرزهایِ ص…
mahoor·۱ ماه پیشگزارشی زنده از ویرانیِ یک قلب؛بیست و یکمِ اردیبهشت است .. روزی که قرار بود با عطرِ بهار و طعمِ شیرینِ انتظار تمام شود اما حالا بویِ نا میگیرد و طعمِ خونِ شورِ گوشه…
mahoor·۱ ماه پیشبرای تو …تازه شروع کردیم!هنوز روزهایِ اولِ آشناییمون رو داریم میگذرونیماما یه چیزی عجیبه .. انگار من سالهاست که منتظرِ شنیدنِ صدایِ تو بودم ..دلم…
mahoor·۱ ماه پیشآغازِ یک بیداریسالها فکر میکردم زندگی، تکراریِ محض است؛ خطی صاف که هیچ انحرافی ندارد و عقربههای ساعت، فقط برای گذراندنِ زمان، نه برای زیستن، میچرخند.س…
mahoor·۱ ماه پیشفقط حرف بزندلم برای خندیدن از تهِ دل تنگ شده ..همینقدر بی جون:)))یادم نمیاد آخرین بار کی از تهِ تهِ دلم خندیدم!از اون خندههایی که آدم حس میکنه قلبش…