mahoor·۱۲ روز پیشبَرزخ ..کجایی؟دقیقا کجا؟دلم ...نه، فقط دلم نیست ؛"تمامِ وجودم برایت تنگ شده !"از حالت بیخبرم
mahoor·۱۳ روز پیشمَکتوبی سُوزآن به پیشگاه ...پیش از انکه قلمم دوباره روی کاغذ به گریه بیفتد؛ میخواستم از برگزارکنندهی این چالش * احمد عزیز * تشکر کنم .. ممنونم که بهانهای شدی تا این…
mahoor·۱۳ روز پیشمرثیهای برای یک رمان سوخته!میگویند آدمها وقتی میمیرند، قلبشان از کار میافتد .. اما من دانشمندانی را میشناسم که باید بیایند و مرا مطالعه کنند؛ دختری که قلبش از دیشب…
mahoor·۱۴ روز پیشمکتوبی به پیشگاهِ "حضرتِیآر"[ هوالمحبوب ]" نورِ دیدگانم؛ بندِ جانمو ای حضرتِ یآر که از اهالیِ شعر و بارانی؛ "این مکتوب، شرحِ بیقراریِ روحیست که در تمنایِ تو، مرزهایِ ص…
mahoor·۱۵ روز پیشگزارشی زنده از ویرانیِ یک قلب؛بیست و یکمِ اردیبهشت است .. روزی که قرار بود با عطرِ بهار و طعمِ شیرینِ انتظار تمام شود اما حالا بویِ نا میگیرد و طعمِ خونِ شورِ گوشه…
mahoor·۱۶ روز پیشبرای تو …تازه شروع کردیم!هنوز روزهایِ اولِ آشناییمون رو داریم میگذرونیماما یه چیزی عجیبه .. انگار من سالهاست که منتظرِ شنیدنِ صدایِ تو بودم ..دلم…
mahoor·۱۷ روز پیشآغازِ یک بیداریسالها فکر میکردم زندگی، تکراریِ محض است؛ خطی صاف که هیچ انحرافی ندارد و عقربههای ساعت، فقط برای گذراندنِ زمان، نه برای زیستن، میچرخند.س…
mahoor·۲۲ روز پیشفقط حرف بزندلم برای خندیدن از تهِ دل تنگ شده ..همینقدر بی جون:)))یادم نمیاد آخرین بار کی از تهِ تهِ دلم خندیدم!از اون خندههایی که آدم حس میکنه قلبش…
mahoor·۲۴ روز پیشدلنوشتهای در گرگ و میشسلام به همگی، یا بهتره بگم سلام به خودم که امروز دلم خواست بازم یه دلنوشتهی طولانی و پر از حس رو اینجا ثبت کنم.مدتی بود که احساس میکردم ی…
mahoor·۲۵ روز پیشدر جستجویِ نـور،میانِ مِه تردیـدسلام.خیلی فکر کردم که مخاطب این نامه رو چه کسی قرار بدم ولی به نتیجهای نرسیدم!پس بیمخاطب مینویسم و رندوم.- نمیدونم از کجا شروع شد. انگار…