ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamidهرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
Hamid
Hamid
خواندن ۳ دقیقه·۸ روز پیش

ادوارد جنر(نوشته هوش مصنوعی)

---

صفحه اول: طاعون سفید

سال ۱۷۹۶، در گوشه‌ای از انگلستان روستایی، دکتر «ادوارد جنر» پشت میز چوبی مطب کوچکش نشسته بود. بیرون از پنجره، مادرانی را می‌دید که صورت فرزندانشان پر از چاله‌چاله‌های زشت آبله بود. بعضی از بچه‌ها کور شده بودند. بعضی دیگر ناشنوا. خیلی‌ها هم مرده بودند.

آبله، «طاعون سفید» نام داشت. هر سال جان صدها هزار انسان را می‌گرفت. از هر سه نفری که به آن مبتلا می‌شدند، یک نفر می‌مرد. بقیه تا آخر عمر، اثر زخم‌های عمیق آن را روی پوست و روان خود حمل می‌کردند.

روش درمانی رایج در آن زمان «واریولاسیون» بود: پزشکان چرکِ زخم بیمار خفیف را به بدن فرد سالم تزریق می‌کردند. این روش گاهی جواب می‌داد، اما خطرناک بود. بسیاری از همان تزریق، به آبله سخت و کشنده مبتلا می‌شدند و می‌مردند.

جنر اما یک مشاهدۀ ساده و عجیب در ذهن داشت که هیچ پزشکی به آن توجه نکرده بود: شیردوشان زنِ روستاهایی که آبله گاوی می‌گرفتند، هرگز به آبله انسانی مبتلا نمی‌شدند.

شیردوشانی مثل «سارا نلمز» با دستانی که زخم‌های آبله گاوی روی آن بود، روزانه صدها گاو را می‌دوشیدند. آنها می‌گفتند: «ما دیگه از آبله نمی‌ترسیم، چون قبلاً آبله گاوی رو گرفتیم.»

جنر از خود پرسید: آیا می‌توان از یک بیماری خفیف گاوی، برای مصونیت در برابر مرگبارترین بیماری انسان استفاده کرد؟

---

صفحه دوم: آزمایشی که همه چیز را تغییر داد

در چهارده مه ۱۷۹۶، جنر فرصت خود را یافت. یک شیردوش به نام «سارا نلمز» تازه به آبله گاوی مبتلا شده بود. روی دستش تاول تازه‌ای داشت. جنر مقداری از چرک آن تاول را با دقت جمع کرد.

ساعتی بعد، پسرکی هشت ساله به نام «جیمز فیپس» وارد مطب شد. مادرش اجازه داده بود. جنر دو خراش کوچک روی بازوی جیمز ایجاد کرد و چرکِ آبله گاوی را درون آن ریخت.

چند روز گذشت. جیمز تب خفیفی کرد، کمی بی‌حال شد، اما زود خوب شد. حالا نوبت آزمون اصلی بود: «آیا این پسرک در برابر آبله انسانی ایمن شده بود؟»

جنر چرک یک بیمار مبتلا به آبله انسانی را گرفت و آن را به بازوی جیمز تزریق کرد. ماه‌ها انتظار کشید. جیمز هرگز بیمار نشد. حتی یک تاول هم نزد.

جنر آزمایش را تکرار کرد. روی بیست و سه نفر دیگر، از جمله پسر یک ساله خودش. همه ایمن شدند. هیچ کس نمرد.

اما دنیای علم آن روز، این کشف را باور نکرد. مقالۀ جنر را رد کردند. انجمن سلطنتی لندن به او گفت: «آقای دکتر، لطفاً دیگر با این داستان‌های عجیب زحمت ندهید. یک پزشک روستایی که ادعا می‌کند بیماری آبله را ریشه‌کن می‌کند؟ مضحک است.»

پاسخ جنر کوتاه بود: «حقیقت، اول خنده‌دار است، بعد قابل تأمل، بعد بدیهی.»

---

صفحه سوم: نجات میلیون‌ها زندگی در سکوت خبری

جنگ نابرابر جنر علیه جهل پزشکان سال‌ها طول کشید. اما وقتی خبر به گوش مردم عادی رسید که «دکتر روستایی یک راه ساده پیدا کرده تا بچه‌ها مثل مگس نمیرند»، آنها از جنر پیشی گرفتند.

مادران فرزندان خود را به صف می‌آوردند. پزشکان سراسر اروپا بالاخره این روش را امتحان کردند. کشیش‌ها از منبر گفتند: «این هدیه خداست.»

ظرف ۱۰۰ سال، مرگ و میر ناشی از آبله در کشورهایی که واکسن جنر را پذیرفته بودند، بیش از ۹۰ درصد کاهش یافت.

و مهم‌ترین لحظه در سال ۱۹۸۰ رخ داد: سازمان جهانی بهداشت اعلام کرد که آبله برای همیشه از روی زمین ریشه‌کن شده است. تنها بیماری در تاریخ بشر که به طور کامل نابود شد. تخمین زده می‌شود که فقط در قرن بیستم، واکسن جنر از مرگ ۳۰۰ تا ۵۰۰ میلیون انسان جلوگیری کرده است. بیش از تمام تلفات جنگ‌های جهانی تاریخ.

ادوارد جنر در سال ۱۸۲۳ درگذشت. روی سنگ قبرش نوشته اند: «او به بشر آموخت که بر یکی از بزرگ‌ترین نفرین‌های تاریخ، حکومت کند.» درست مثل پاستور، او هم یک انسان بود. یک پزشک ساده که به جای دیدن مرگ، راهی برای زندگی پیدا کرد. و بله، حق با شماست: نامش در میان عموم کمتر از پاستور شنیده می‌شود. اما هر کودکی که امروز در هر کشوری واکسن می‌زند، خواه ناخواه، مدیون «مردی است که آبله را کشت».

«ادوارد جنر» قهرمانی که حتی خیابانی هم به نامش نبود، اما نیمی از جمعیت امروز زمین، مدیون مرهم دستان مهربانش هستند.

---

اگر خواستید درباره «نورمن بورلاگ» که نجات‌دهنده یک میلیارد نفر از قحطی بود هم داستانی به همین سبک و ساده بنویسم، خوشحال می‌شوم.

تاریخ بشر
۰
۰
Hamid
Hamid
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید