Hamid·۲ روز پیشیک خانواده پروییحالا من میخواهم به صورت تخیلی زندگی یک خانواده خوب و خوشبخت در کشور پرو را تصور کنم البته من در مورد آن کشور چیز زیادی نمیدانم جز اینکه پای…
Hamid·۳ روز پیشایممی مادرم خاله ای داشت که خدا بهش اولادی نداده بود دائم موهایش نارنجیه حنا بود همه آن رنگ را قرمز میدیدند ولی به نظر من شبیه نارنجی بودو سیگا…
Hamid·۴ روز پیشوقتی بابام فارسی حرف زدیک خاطره کوچک و خلاصه از کودکیم برای دوستان ویرگولی .وقتی بچه بودم خیلی برایم جالب بود که پدرم را در حال فارسی حرف زدن تصور کنم او برنامه ه…
Hamid·۵ روز پیشاستانبولحالا یک مطلب خیلی دم دستی و سطحی از کشور همسایه ترکیه که یکهو دلم خواست بنویسم .من از بچگی نسبت به آن کشور حس نزدیکی و دلبستگی داشتم وقتی خ…
Hamid·۷ روز پیشفریتس هابرصفحه اول: کیمیاگری که از هوا نان ساختسال ۱۹۰۸، شهر کارلسروهه آلمان. «فریتس هابر» شیمیدان سیوهشتساله، شبانه در آزمایشگاهش زانو زده بود و ب…
Hamid·۸ روز پیشادوارد جنر(نوشته هوش مصنوعی)---صفحه اول: طاعون سفیدسال ۱۷۹۶، در گوشهای از انگلستان روستایی، دکتر «ادوارد جنر» پشت میز چوبی مطب کوچکش نشسته بود. بیرون از پنجره، مادران…
Hamid·۹ روز پیشسارا و دکترشخوب حالا دوست دارم یک قصه کوچک از محله خودمان بنویسم. یک دختر هست که اسمش سارا است بیست سالش هست مهربان و قشنگ و ریزه و باهوش هم هست او در…
Hamid·۱۰ روز پیشپاستوریزاسیونگویا من خیلی سریع فکر میکنم و این سرعت فمرهایم را خراب میکند و نتیحتا زندکیم هم خراب میشود من همیشه عجول بودم و بعد خسته و زمینگیر شدم حالا…
Hamid·۱۲ روز پیشاز کجا شروع شد؟باز هم من با سرعت بی هدف و بی پقفه بدون توجه به غلط املایی و نگارشی و نقطه گذاری و سر خط و اینها را رعایت کردن دارم سریال بامداد خمار را که…
Hamid·۱۵ روز پیشخدا کجاست؟حالا میخواهم نوشتن را بی هیچ پیشداوری و ملاک فنی کیفی یا حتی اخلاقی شروع کنم چنته من از فکر و سواد و دانش و فلسفه خالی است سعی میکنم آرام و…