Hamid·۲ روز پیشرستوران نویسنده هاحالا میخواهم یک چیز آرام و ملایم و دور از هیجان بنویسم .شاید این برای هیچکس جالب نباشد ولی باز قصد دارم شروعش کنم چون هیچ هزینه ای ندارد و…
Hamid·۳ روز پیشمرا بخوان۳شب را خیلی راحت روی تخت با کیفیت اتاق خوابیدم مادرم و دوستش هم در همان اتاق و روی تخت دو نفره خوابیدند و صبح باز تنهایی به زیارت و مشهد گرد…
Hamid·۳ روز پیشمرا بخوان۲روی آن پل عریض و سنگ فرش حاضر بودم شرط ببندم هیچ جایی در دنیا به زیبائیه شمال ایران نیست و نمیتواند باشد یک چیزیست که انسان را به خودش مومن…
Hamid·۳ روز پیشمرا بخوانحالا یک صبح زمستانی دیگر است .چندین هزارمین صبح عمرم ولی برایم تکراری و زشت نیست صدای آسانسور خیلی زیاد می آید توی شکمم هم وضع چندان خوب نی…
Hamid·۴ روز پیشفلسفه کشتار بزرگحالا از هر حرفی خالیم و از نوشتن دوره دورم .در این زمستان رو به پایان که با اقیانوس خون مصادف شد باید سعی کنم به فلسفه آن کشتار بزرگ فکر کن…
Hamid·۸ روز پیشتلگرافیدوستان خوب ویرگولی خواستم یک مطلبی رو باهاتون در میون بذارم اول اینکه سر شب مستند بسیااااار سیاه و باورنکردنی ایران نشنال در مورد جنایت ۱۸…
Hamid·۹ روز پیشخانه سبزشب داشتم میمردم سرم گیج میرفت و چشمانم پر پر میزدند نمیتوانستم باز نگهشان دارم یک حال عجیبی شبیه مرگ بود نمیدانم چرا آنجوری شدم چند روز است…
Hamid·۱۰ روز پیششصت ساله هاحالا میخواهم از طریق سن و سال وارد یک نوشته کوتاه و نه چندان هدفمند شوم این هم یک جورش است .مثلا سن شصت سالگی را در نظر میگیریم یعنی کسی که…
Hamid·۱۱ روز پیشای ایران ایرانحالا من در این دل سیاه شب زمستانی ساعت چهار و پانزده دقیه از روی بی کاری و انزوا داستانی کوتاه و بی معنی میبافم که کاری کرده باشمآقای نعمت…
Hamid·۱۱ روز پیشفوتبال=سینماحالا من از روی بی حوصلگی و بیکاری یک پست متفاوت و بازیگونه برای دوستان ویرگولی ام مینویسم و امیدوارم دیده شود و آنها هم در کامنتها شرکت کنن…