ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamidهرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
Hamid
Hamid
خواندن ۳ دقیقه·۷ روز پیش

ای ایران ایران

حالا من در این دل سیاه شب زمستانی ساعت چهار و پانزده دقیه از روی بی کاری و انزوا داستانی کوتاه و بی معنی میبافم که کاری کرده باشم

آقای نعمتی در چهل و پنج سالگی بالاخره بعد از سیزده سال دوندگی های جانفرسا توانسا ارثیه شگفت انگیزش را زنده کند و به ثروتی چندین هزار میلیاردی برسد با یک قطره از آن اقیانوس بیکران میتوانست همه آرزوهای دست نیافتنی تمام عمرش را مثل آب خوردن برآورده کند سریعا یک آپارتمان چهارصد متری شاهانه در خیابان اعیان و اشراف شهر و یک ماشین سفید و زیبا که مثل شیر زیر پایش میغرید خرید از پنجره عمارت شاهانه اش با گیلاسی از ویسکیه اصل ایتالیا که فقط شاهان زمانه پیدایش میکنند می ایستاد و به کوچه نگاه میکرد تصمیم گرفت یک کارخانه بزرگ بیکاری راه بیندازد ‌و به تنبلترین و بی خاصیت ترین آدمهای شهر برای انجام خنده دار ترین کارها حقوق و مزایای مکفی بدهد .به یاد همه سالهای فقر و بی منزلتی اش که هیچکس اورا ندید و نخواست .او باید ناجی بی هنرانی مثل خودش میشد .به زودی سی نفر از بی هنر ترین و بی خاصیت ترین افراد را دستچین کرد برایشان مربی آواز گرفت و تغذیه خوب بهشان داد در یک سوله بزرگ و دور از شهر آنها هر روز برای انجام کاری که نمیدانستند چیست حاضر میشدند صبحانه میخوردند به سخنان بی سرو ته او که از هر دری بود گوش میدادند و شروع میکردند به آاااااااااا اووووووووو اییییییی هااااااااااااااا ههههههههه کردن بعد کمی نرمش و ورزش و چای و باز تغذیه و باز تمرین صداهایشان بعد از چند هفته پیشرفت خوبی کرد و به دستور آقای نعمتی آوازهایی که او دوست داشت را به صورت گروهی میخواندند و او هیجان زده میشد او میگفت کی اشکاآااتو پاااااک میکنه و همه شان با هم و با احساس تکرار میکردند کی اشکاتو پااااااک میکنه .و بعد او میگفت شبا که غصه دااااااااری و آنها تکرار میکردند و سالن میلرزید دس رو موهاااات کی میکشه وقتی منووووو نداااااااری .کی از سروووووود باااااارون قصه برااااات میساااازه نکنه ستاااااره ای بیادووووو یااااااده تورو نیااااااره

اولین حقوقشان را که گرفتند خیلی شاد و پر غرور بودند میتوانستند برای خودشان لباس و گوشی و وسایل دیگر بخرند و این ترانه را بسیار عالی و بی نقص اجرا میکردند برنامه آقای نعمتی برای آنها سفر به شهرهای مختلف و اجرای ترانه هایه پر طرفدار در جاهای شلوغ بود مردم با آنها همنوا میشدند و بسیار تشویقشان میکردند و آنها بسیار حس خوبی داشتند در طبیعت کنار دریا در کوه های سر به فلک کشیده در جنگلهای بکر و زیبا میرفتند و ترانه میخواندند و پول میگرفتند .در تابستانی پر از نور و شور و حرارت آنها کنار ساحلی شلوغ شروع به همنوایی با صدایی بلند ورسا کردند

ای ایران ایراااآن ای مهر تابان دور از دامان پاکت دست بدان بد گوهران

و صدایشان بیش از حد معمول بلند شده بود و همه شان انرژی و شپر بی سابقه ای در وجودشان حس میکردند مردمی که در ساحل مشغول استراحت بودند متوجه آن صدا شدند و بهشان پیوستند و صدا باز بلندتر شد و چادرها و پلاژ و بساطشان را گذاشتند و به دسته خوانندگان پیوستند و از بازار و میدلن زیبای شهر و کوچه ها گذشتند و بی وقفه مثل جادو شده های مست و خستگی ناپذیر میخواندند و شادی و عشق میپراکندند مردم زیادی از پنجره ها و پشت بامها و تراسها آنها را میدیدند و هم آوایی میکردند و همه با هم ای ایران ایران ای مهر تاااااابان دور از دامان پاکت دست بدان میخواندند و عده زیادی باز به آنها میپیوستند و صدا باز بلند و بلندتر میشد

ایران
۷
۰
Hamid
Hamid
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید