حالا که نوشتنم نمی آید و تمرکز ندارم و نمیتوانم فکر کنم و چیزی از تخیل و و خاطره در هم آمیزم و داستانی هرچند آبکی ببافم سراغ گذشته و کتابهایی که خوانده ام میروم یکی از آنها کتابی با جلد سیاه گالینکور و طرح گرافیکیه ساده ودر عین حال جذابی به اسم بهترین داستانهای کوتاه ارنست همینگوی بود که ادیب درجه یک و قدر نادیده کشورمان احمد گلشیری انتخاب و ترجمه شان کرده بود سال ۸۶ وقتی سرباز نگونبخت و تیره روزی بودم و به مرخصی آمده بودم آنرا به پولی حدود پنج هزار تومن آن زمان که معادل دو پرس چلو برگ فرد اعلا میشد خریدم و با خودم به پادگان بردم و گهگاهی یکی از داستانهای پر شمارش را میخواندم آقای گلشیری عاشق و شیفته همینگوی بود و در حد پرستش دوستش داشت و مقدمه ای بسیار پرو پیمان برای او نوشته و حسابی قربان صدقه اش رفته بود البته نمینگوی واقعا هم پرستیدنی بود او یک ماجراجوی نا آرام و بالفطره بود از کودکی زندگی پر ماجرا و پر مشقتی را برای خودش انتخاب کرد دراولین جلسه باشگاه بوکس مشت مرد افکنی خورد و چند دندانش شکست ولی ادامه داد و یک مشت زن واقعی شد خیلی زود پیشه خبرنگاری را برگزید و نوشتن را از سردبیر همان روزنامه آموخت و در جنگ جهانی راننده آمبولانس داوطلب شد و جراحات جدی و دردناکی پذیرفت و حاصل آن از خودگذشتگی ها و ماجراجویی ها داستان جاودانه و درخشان وداع با اسلحه شد که همچون الماسی در تاریخ ادبیات آمریکا و جهان میدرخشد و هرگز کهنه نخواهد شد همچنین او در ادامه ماجراجویی های بی پایانش در آفریقا در آخرین ثانیه با یک شلیک دقیق اسلحه دولول بوفالویی که قصد جانش کرده بود را از پادر آورد در پاریس زندگی کرد و یک چمدان پر از داستانهایش در ارسال به آمریکا گم شد و تبدیل به یکی از بزرگترین حسرتهای تاریخ ادبیات جهان شد در پامپلونای اسپانیا پایتخت نمایش گاوبازی جهان مدتی زیست و حاصلش رمان خورشید همچنان میدرخشد شد که در ۲۴ سالگی اش نوشته شده و بسیار درخشان است همینگوی را میتوان اولین سوپر استار واقعی دنیای نویسنده ها نامید یکی از داستانهایش را که در همان کتاب هم بود را به قیمت گزاف و بی سابقه ۲۰۰ هزار دلار به کارگردانی هالیوودی فروخت و شرط کرد که نقش زن را اینگرید برگمن سوئدی بازی کند او به ثروتی قابل توجه از راه نویسندگی رسید و کشتی تفریحیش را مسلح به مسلسل و سایر سلاح ها کرد و در انقلاب مردم اسپانیا علیه ژنرال فرانکو با او جنگید. و کتاب موجز و تحسین برانگیز پیرمرد و دریایش جایزه نوبل ادبیات را برایش به ارمغان آورد .در آن کتاب سیاه و خواندنی داستانهای زیادی بودند که متاسفانه اسمشان یادم نمانده ولی یادم است پاییز همان سال که در میان کوه های یخ بسته سراب چادر زده بودیم و مشغول مانور نیروی زمینی ارتش بودیم گاهی دوستانم به چادر محقر من می آمدند و زیر نور فانوسم با هم یکی از داستانهایش را میخواندیم و آنها به ریش من برای خریدن همچو کتاب مسخره ای ( البته به نظر آنها که نمیدانستند نئورئالیسم همینگوی چیست) میخندیدند .البته بعضی داستانهایش ضعیف به نظر میرسیدند ولی بینشان شاهکارهای واقعی و عالی از جمله همان ۲۰۰ هزاردلاری که حالا اسمش یادم نیست هم بود .خریدنش را حتی حالا که حتما قیمتش بالا ششصد هزار تومن شده را با وجدانی راحت و خیالی آسوده به هر کتابخوان جوان و حتی غیر جوانی پیشنهاد میکنم و خاصیتی که قلم همینگوی دارد زیستن و رشد در ناخودآگاه خواننده است داستانی را میخوانید و آن لحظه برایتان خیلی معمولی و حتی مسخره می آید ولی آن داستان در ناخودآگاه شما شکل میگیرد و رشد میکند و مدتی بعد صبح قبل از بیدار شدن و در خواب و بیداری تصاویر فیلمی در تاریکخانه ذهنتان پخش میشود وبرایتان سوال میشود که کجا دیده ام اش و بعد از چند روز فکر کردن میفهمید اینها فیلمی هست که ذهنتان از آن داستان همینگوی ساخته .در بین داستانهای او گرچه این اعتراف بین کتابخوانها یک خودرنی به شمار می آید ولی من با پیرمرد و دریا ارتباط نگرفتم و نپسندیدم ولی وداع با اسلحه اش درخشان و شاهکاری واقعی است اگر خواستید خورشید همچنان میدرخشد را بخوانید حتما ترجمه و چاپ جدید و با کیفیت بخرید نه چاپهای قدیمی دهه پنجاه و شصت را .آن هم کتاب خوب و قابلی است .