ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamidهرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
Hamid
Hamid
خواندن ۸ دقیقه·۱۴ روز پیش

عینالی

قدرتمند نوشتن چگونه است؟ این سوالیست که خیلی از خودم پرسیده ام و جواب مشخصی پیدا نکرده ام بعضی نوشته ها توی دست و وشم آدم میماسند یکهو به خودت می آیی میبینی چند صفحه خوانده ای و هیچ بهره نداشته یعنی هیچ چیزی ازش نفهمیدی فقط طوطی وار خوانده ای انگار هیپنوتیزم شده بودی بعضی هایشان را حتی نمیتوانی برای چند سطر هم تحمل کنی و زمین میگذاری برای همین نوشته باید قدرتمند دارای ضربان گاهی کوبنده و حس بر انگیز باشد از خودت بپرسی آیا اگر خودم کتابخوان بودم چنین چیزی را دوست میداشتم؟ چنان هست که به تلوزیون دیدن یا مجازی گردی ترجیحش دهم؟ ولی جدا از این سوالها و خود آگاهی ها قدرت در نوشته چگونه است باید بتوانی هرچه از ذهنت میگذرد را همانگونه که در اعماق ذهنت است روی کاغذ بیاوری مثل کسی که طوری نقاشی کند که با دورببن عکاسی رقابت کند فوتبالیستی که از خود توپ بیشتر بدود بسکتبالیستی که از اینسر زمین به آن سرش پرتاب موفق بکند .اینها دقیق نیستند ولی همین را نوشتن هم از چیزی ننوشتن بهتر است

نویسنده هایی هستند که تخیل و واقعیت را چنان استادانه در هم آمیخته اند که یک شیرینی پز شکر و آرد و خامه را در هم می آمیزد و یک چیز دلبر میپزد چیزی مثل نان خامه ای یا رولت یا دانمارکی و این چیزها

بعضی از نوشته ها شبیه آش هستند بالاخره همیشه هم که نمیشود شیرینی خورد بدن به آش هم نیاز دارد آشی که پر از انواع سبزیجان و حبوبات و رشته و آب و کشک و پیاز و سیر هست و کلی از نیازهارا برطرف میکند توی نوشته هم علاوه بر تخیل که عصای دست یا چوب جادوی نویسنده هست خاطره حکمت روانشناسی هیجان تعلیق و خیلی چیزهای دیگر هست

نویسندگان رسمی و سختکوش و بسیار باسواد گاهی کار را خیلی سخت میکنند به نظر می آید برای منتقدین مینویسند البته چاره ای ندارند باید هم آنجوری باشد همه چیز باید دقیق و میلیمتری باشد تا ادبیات پیشرفت کند .ولی من خواننده کم سواد چی؟ من مجبورم بگویم عاشق آناکارنینا و صدسال تنهایی و لولیتا و اولیس شدم تا همرنگ جماعت دیده شوم ولی در واقع من از آنها چیزی نمیفهمم چه کسی به فکر ما کم سوادهاست و برای ما مینویسد؟ وقتش است خودمان برای خودمان بنویسیم .چیزهای سطح پایین ولی قابل فهم برای خودمان مثلا همین حالا من در اتاق کوچکم توی رختخوابم دراز کشیده ام و با انگشت شصت دست راستم تایپ میکنم پنجره کوچک اتاقم باز است و صدای غار غار کلاغ که خیلی ها آنرا قار قار میشنوند می آمد که قطع شد اخبار تلوزیون حول حمله آمریکا به ونزوئلا و دستگیری شگفت انگیز نیکولاس مادورو است میگویند او قرار است در جنوب نیویورک محاکمه شود من از پنجره کوچک به بیرون نگاه کردم امروز هوا سرد و پاک است کوه سرخ کاملا و برخلاف روزهایه آلوده دیده میشود معلوم است که نیروگاه ها سهمیه گاز طبیعی دارند و مازوت نمیسوزانند حتی درختهای کوه سرخ که مثل دیواری بر ضلع شمالی تبریز کشیده شده اند دیده میشوند خیلی وقت است که آنجا نرفته ام آخرین بار شمشادهایش به سه متر رسیده بودند و کاجها برای خودشان مردی شده بودند و تله کابین کار میکرد و گرگهای باغ وحش کوچک دنبال هم میدویدند و زمین زیر پایشان میلرزید در اتوبان پایین دکلهای خیلی بزرگ و باشکوهی هستند که برق فشار قوی را انتقال میدهند آنور اتوبان هم محله های غیر قانونی و فشرده و پله کانی هستند که من خیلی وقتها خواستم در موردشان داستانهایی بنویسم .حالا از این چیزهایی که نوشتم مرور میکنم که چه میدانم مثلا من در مورد کوه ها چه میدانم؟ چیز زیادی نیست میدانم که هیمالیا بزرگترین رشته کوه جهان در کشور نپال است و بلندترین کوه جهان اورست هم در همانجاست که به افتخار یک کوهنورد خارجی به همان اسم که اولین بار توانسته فتحش کند نامگذاری شده .بهترین کوهنورد ایران هم همشهری ماست آقای عظیم قیچی ساز که تقریبا همه قله های مهم جهان را فتح کرده و اینکه کوه ها چطور به وجود آمده اند؟ گفتنش راحت نیست گویا لایه های زمین در زمانی خیلی خیلی دور حرکت میکردند و به هم میخوردند و روی هم انباشته میشدند و کوه میشدند .آیا آن کوه سرخ که اسمش عینالی است کوه مهمی است؟ نه واقعا کوه ه معروف و بلندی نیست ولی بخاطر خاک سرخ و هوای پاکش و نزدیکی به تبریز از قدیم پاتوق مردم بوده آن زمانها آن کوه هیچه هیچ بود یک زیارتگاه آن بالا بود یک بوفه و راهی سنگلاخ و برهوت ولی یک قهرمان بزرگ در تبریز پیدا شد که تصمیم گرفت آبادش کند اسمش آقای برزگر جلالی بود با اراده ای بی نظیر برای آنجا راه سنگفرش ساخت جنگلکاریه بی نظیری با آبیاریه قطره ای و یک دریاچه آن بالا که من اسمش را شووان لیک میگفتم و همان تله کابین سوئیسی و واقعا خیلی امکانات دیگر ساخت حالا آنجا بزرگترین تفرجگاه کوهستانی کشور شده من علاقه زیادی به کوه و کوهنوردی نداشتم ولی آنجا چون چندان کوه حساب نمیشود زیاد رفته ام چند بار هم ادامه داده ام و آن پشت ها رفته ام همینجور که ادامه میدهی و میروی ایستگاه تله کابین را هم رد میشوی محوطه ای بزرگ هست که فنس کشی شده و چند راس بزکوهی نگه داری میشود بعد اگر باز ادامه دهی جایی هست به اسم کهلیک بولاغی که از قدیم بود و کوهنوردهای تبریز آنجا با سنگها یک جانپناه ساخته اند و یک آب از دل کوه میجوشد که میرفتند از آن آب توی دبه ها پر میکردند ولی من یکبار از آنجا هم رد شدم و به یک رود کم آب رسیدم و برگشتم در بهار آنجاها پر از بلبل و گیاه های بنفش و مارمولک میشود ولی مقابل کوه های اساسی چندان حرفی برای گفتن ندارد من همیشه در مقابل کوه های بزرگ حس غربت و تحقیر و دلشوره میکردم پشت آن کوه قرمز یک کوه گنبد مانند بزرگ که اکثرا برف گرفته است دیده میشود و سمت چپش هم رشته کوه های دیگری هستند که تیز و سفید پوش هستند گاهی از این پنجره کوچک که نگاه میکنم خودم را آنجا تصور میکنم که اگر آنجا بودم چه میشد؟ چطوری خودم را به خانه که عاشقش هستم میرساندم ؟ بنابر این من چندان عاشق طبیعت وحشی نیستم و ازش میترسم چون دل کوچک و سر عافیت دوستی دارم من آدم ماجراهای بزرگ و چالشهای اساسی نیستم بچه خانگی هستم و حتی در فیلمها هم فیلمهای پر ماجرا و خشن و بد عاقبت را تحمل نمیکنم خوب که نگاه میکنم یک مادربزرگ محتاط درون دارم.بعد از کوه چه میدانم؟ آیا کوه ها در سرد شدن هوا اثر دارند؟ دقیق نمیدانم شنیده ام کوه جریان هوایی که آن بالا برای خودش میرود را میگیرد و به پایین سر میدهد که باعث خنک شدن و باد و طوفان و حتی برف و باران میشود شاید به همین خاطر است که همه از هوای تازه کوهستان میگویند معلممان میگفت رشته کوه های البرز یا یکی دیگر که اسمش یادم نیست مثل یک دیوار جلوی دریای خزر مشیده شده اند آنورش بهشت گیلان و مارندران است و اینورش جهنم سمنان و کویر لوت آن کوه ها مانع ولگردی ابرها میشوند و همانجا جیب ابرها راذتا آخرین قطره میزنند و جنگلهای بهشتی شمال را پدید می آورند .راستی در جهان اینقدر دریا و دریاچه هست چرا هیچ جا به زیبائیه مازندران و گیلان نشده؟ کثلا در جنوب ایران دریایی به مراتب بزرگتر هست ولی آنجا خبری از آن جنگلهای بهشتی و مناظر هوش ربا نیست .حتی شنیده بودم عده ای از ایران دوستان تلاش میکردند جاده چالوس را بعنوان زیباترین جاده جهان به عنوان زیباترین جاده جهان به ثبت برسانند انگار خدا نشسته دانه دانه همه زیبایی ها را جمع کرده و آنجا را ساخته در منطقه ما هم یک جنگل خیلی زیبا هست که از رطوبت رود ارس پدید آمده مناظرش واقعا زیبا و هوایش بکر و تمیز و بهشتی است هلیکوپتر رئیس جمهور ایران همانحا سقوط کرد . آب هرجا که باشد آنجا را آباد و سر سبز و بهشتی میکند اروپا بخاطر پر آب بودنش هست که اینقدر آباد است در اروپا اکثر رودخانه ها آنقدر پر آب هستند که قابلیت مشتی رانی دارند پس آنها بهترین عامل ارتباطی را هم دارند و علم و تمدن آنجا بهتر رشد کرده و شده پایتخت علم و تمدن جهان چون بیابان ندارد خشکسالی و قحطی تقریبا نداشته اند و تمدن توانسته بدون انقطاع رشد کند من در مقابل آب آنها به خورشید خودمان فکر میکردم بالاخره ما هم سهمی از تمدن و فرهنگ و هنر داشتیم خدا به آنها آب فراوان و به ما خورشید تابان داده شاید این روشنایی و نور شذید تاثیری در روح و فکر ما خاورمیانه ای ها داشته مهم نیست که ما مثل آنها ساعت و ماشین و موتور و تلسکوپ و هواپیما نساختیم عوضشنفت فروختیم و هرچه آنها ساخته بودند را خریدیم و استفاده کردیم عامی که آنها پیدا کرده بودند را در دانشگاه ها با کتابهای ترجمه شده از منابع آنها خواندیم و آموختیم حالا همان بیمارستانی که آنها دارند ما هم داریم همان ماشین آنها را ما هم میرانیم همان رادیو و تلوزیون را داریم همان اسلحه و هواپیما و ....پس خدا یا طبیعت به نحوی که میدانسته مساوات را اجرا کرده راستی آدمهای خوبی هستند یعنی میشود گفت خیلی هم خوب هستند میتوانستند بخیل باشند و مارا در تاریکی جهلمان باقی بگذارند نفتمان را نخرند بهمان رادیو و تلوزیون و ماشین و هواپیما و سلاح و دریل و پیچ گوشتی نفروشند فکر میکنید حالا وضع ما چه بود؟ در خانه های خشت و گلی یا چوبی زندگی میکردیم و با اسب و قاطر جا به جا میشدیم و گوسفندمان را میچراندیم و بخاطر یک دندان درد یا آپاندیس میمردیم و احتمالا هنوز برق هم نمیدانستیم چی

ست

رئیس جمهورطبیعت وحشیآبجهان
۱۳
۱۱
Hamid
Hamid
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید