ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamidهرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
Hamid
Hamid
خواندن ۴ دقیقه·۲ روز پیش

فریتس هابر

صفحه اول: کیمیاگری که از هوا نان ساخت

سال ۱۹۰۸، شهر کارلسروهه آلمان. «فریتس هابر» شیمیدان سی‌وهشت‌ساله، شبانه در آزمایشگاهش زانو زده بود و به بوته‌ای خیره شد که هیچ اتفاقی در آن نمی‌افتاد. هفته‌ها بود سعی می‌کرد نیتروژن هوا را با هیدروژن ترکیب کند. هزار بار شکست خورده بود.

اما چرا اینقدر مهم بود؟ نیتروژن، ماده حیاتی برای رشد گیاهان است. در آن زمان تنها منبع نیتروژن قابل استفاده برای کود، فضولات حیوانی و معادن «سنگ نمک شیلی» بود که رو به اتمام بودند. دانشمندان پیش‌بینی می‌کردند تا سال ۱۹۸۰، زمین دیگر قادر به تغذیه جمعیت رو به رشد خود نخواهد بود. قحطی بزرگ در راه بود.

هابر می‌دانست که هوا ۷۸ درصد نیتروژن دارد، اما این نیتروژن به شکلی است که گیاهان نمی‌توانند از آن استفاده کنند. او می‌خواست با فشار و حرارت فوق‌العاده، پیوند سخت نیتروژن را بشکند و آن را به «آمونیاک» تبدیل کند؛ شکلی که گیاهان دوستش دارند.

آن شب ناامید، داشت دستگاه را خاموش می‌کرد که ناگهان فشارسنج افت کرد. واکنش شروع شده بود. هابر دیوانه‌وار شروع به دویدن در آزمایشگاه کرد. او به تازگی فرآیند هابر-بوش را کشف کرده بود: راهی برای گرفتن نیتروژن از هوا و تبدیل آن به نان.

کارخانه‌های غول‌پیکر ساخته شدند. آلمان که تا دیروز نگران قحطی بود، حالا می‌توانست برای صدها سال کود شیمیایی تولید کند. ظرف پنجاه سال، جمعیت جهان دو برابر شد. ظرف صد سال، از ۱.۶ میلیارد به ۸ میلیارد رسید. تخمین زده می‌شود که فرآیند هابر-بوش امروز غذای نصف جمعیت کره زمین را تأمین می‌کند. بدون او، هر دو نفر از سه نفر روی زمین، زنده نبودند.

اما هابز هنوز نمی‌دانست که همان کشف، او را به تاریک‌ترین جای تاریخ هم خواهد برد.

---

صفحه دوم: شیمیدانی که به مرگ لباس نو پوشاند

سال ۱۹۱۴، جنگ جهانی اول شروع شد. آلمان در محاصره بود و مهمات کم می‌آورد. هابر که می‌خواست «میهن‌پرستی» خود را نشان دهد، به فرماندهان ارتش پیشنهادی داد: «ما می‌توانیم به جای گلوله، از گاز کلر استفاده کنیم. آن را در مقابل سنگرهای دشمن رها می‌کنیم، سربازان دشمن خفه می‌شوند و ما سنگرها را بدون شلیک یک گلوله می‌گیریم.»

فرماندهان وحشت کردند. استفاده از سلاح شیمیایی در کنوانسیون لاهه ممنوع شده بود. هابر اما گفت: «جنگ، راه دیگری ندارد. مرگ، مرگ است. چه با گلوله باشد چه با گاز.»

در ۲۲ آوریل ۱۹۱۵، در جبهه «ایپر» بلژیک، هابر شخصاً رهاسازی گاز کلر را نظارت کرد. باد صبحگاهی، ابر زردرنگ را به طرف سنگرهای فرانسوی-کانادایی برد. سربازان دشمن که هیچ ماسکی نداشتند، شروع به سرفه‌های خونی کردند. ریه‌هایشان پر از مایع شد. برخی تا سه روز بعد در تشنج و خفگی جان می‌دادند.

در آن روز، ۵۰۰۰ سرباز کشته و ۱۰۰۰۰ نفر مجروح شدند. هابر همان شب به برلین بازگشت و موفقیت خود را جشن گرفت. اما همسرش «کلارا» که خود شیمیدان فوق‌العاده‌ای بود، به او گفت: «این شرم آور است. تو به مرگ لباس نو پوشاندی.» هابر پاسخ داد: «تو یک زن هستی، نمی‌فهمی. این کار در زمان جنگ نجات‌بخش است.»

چند روز بعد، کلارا با اسلحه هابر خودکشی کرد. پسرشان «هرمان» جسد مادر را پیدا کرد. هابر اما صبح فردا به جبهه برگشت. تا پایان جنگ، ده‌ها هزار سرباز با گازهای او کشته شدند. صدها هزار نفر دیگر تا آخر عمر با ریه‌های سوخته زندگی کردند.

وقتی جنگ تمام شد، متفقین هابر را «جنایتکار جنگی» اعلام کردند. او مجبور به ترک آلمان شد. در حالی که نیمی از جهان به خاطر سلاح‌هایش از او متنفر بود، نیم دیگر نمی‌دانست هر لقمه نانی که می‌خورد، مدیون اوست.

---

صفحه سوم: قربانی آتش خودش

سال ۱۹۳۳، هیتلر به قدرت رسید. فرمان نژاد پرستانه «پاکسازی یهودیان» اعلام شد. هابر ۶۵ ساله و یهودی بود. با وجود تمام خدماتی که به آلمان کرده بود، مأموران نازی به آزمایشگاهش ریختند و فریاد زدند: «یهودی‌ها نمی‌توانند در دانشگاه آلمان کار کنند.»

هابر شکسته، تنها و بی‌آبرو، کشورش را ترک کرد. چند ماه بعد در یک هتل سوییس از دنیا رفت. پزشک معالجش نوشت: «او بر اثر سکته قلبی مرد، اما علت واقعی مرگش، قلب شکسته‌اش بود.»

تراژدی هنوز تمام نشده بود. چند تن از بستگان نزدیک هابر (از جمله خواهرزاده و پسرعموهایش) در اردوگاه‌های مرگ نازی‌ها با گاز «سیکلون B» کشته شدند. گازی که پایه شیمیایی آن، حاصل دستاوردهای خود هابر بود. مردی که سلاح شیمیایی را به جهان معرفی کرد، بستگانش قربانی همان ایده شدند.

تنها پسرش هرمان (کسی که مادرش را در کودکی با اسلحه پدر یافت) راهی آمریکا شد و نام خانوادگی خود را تغییر داد تا از سایه سنگین پدر فرار کند.

امروزه، مورخان در مورد فریتس هابر دو نظر کاملاً متفاوت دارند:

· یک گروه می‌گویند: او بیش از هر دانشمند دیگری به بشریت خدمت کرد؛ چون بدون کود شیمیایی، نیمی از جمعیت زمین هرگز متولد نمی‌شدند.

· گروه دیگر می‌گویند: او با سلاح شیمیایی، جنگ را برای همیشه زشت‌تر کرد و مرگ را صنعتی و بویی.

احتمالاً حقیقت جایی در میان این دو است. فریتس هابر خودش یک بار گفت: «در زمان صلح، دانشمند متعلق به جهان است. در زمان جنگ، فقط متعلق به کشورش.» به همین سادگی و به همین پیچیدگی.

امروز در شهرهای آلمان مجسمه‌های زیادی از او هست، اما همیشه تابلوی کنارشان شرح می‌دهد: «کاشف فرآیند ساخت کود از هوا... و پدر جنگ شیمیایی.» تناقضی که هیچکس نمی‌تواند حلش کند.

اگر خواستید داستان موریس هیلمن (سازنده ۱۴ واکسن که جان ۷۵۰ میلیون نفر را نجات داد) یا جیمز گرانت (نجات‌دهنده ۲۵ میلیون کودک با آب نمک و شکر) را هم بنویسم، خوشحال می‌شوم.

گروهکود شیمیاییبمباران شیمیایی
۶
۰
Hamid
Hamid
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید