دارم سعی میکنم الان چهل سال است که سعی میکنم یک سعی پراکنده و خمیازه انگیز برای پیدا کردن چیزی که نمیدانم چیست. دقیقا چیزی که نمیدانم چیست آنهم در جایی که نمیدانم کجاست نمیخواهم حرفهای پیچیده و سخت بزنم توان و سوادش را هم ندارم
دوست دارم زبانی و سبکی برای حرفی تازه پیدا کنم که به دل بنشیند ومدرن باشد .
خیلی وقت است که هیچ کاری نمیکنم مثل آدمی که دکترها جوابش کرده اند و منتظر ریق رحمت است که سر بکشد .
راستی قدیمی ها چه حرفهای قشنگی بلد بودند به جای اینکه صاف و ساده بگویند فلانی مرد میگفتند به درک واصل شد یا چهره در نقاب خاک کشید یا به لقا الله پیوست و ریق رحمت و اینجور چیزها
بعضی از نویسنده ها چنان طناز و جان سخت بودند که برای مرگ هم کری میخواندند البته مختص نویسنده یا هر شغلی نبود آدمهایی بودند که هر روز با زنده بودنشان به اطرافیان و مرگ پوزخند میزنند و کری میخوانند یکی را میشناختم که ...یادم رفت کی بود و میخواستم چه بگویم عوضش یکی دیگر یادم آمد او را دقیقا و به عینه میشناختم اسمش اصغر بود داستانش را قبلا نوشته ام جلوی چشم من سکته کرد و عرق سرد به پیشانیش نشست آن موقع من ۱۳ سالم بود در جای تنگ و ناجوری بود به باربری گفتم با گاری ات اورا تا سر خیابان ببر تا آمبولانس برسد در همان حال مرگ به زحمت گفت من پول ندارم به باربر بدهم و باربر گفت پول نمیخواهم و مجانی اورا تا سر خیابان برد و فردایش اعلامیه اش را به دیوارهایه همان جای تنگ و ناجور چسباندند در حالی که پولش پارو را میشکست نمیخواستم چیزهای تکراری بنویسم آمده بودم بدعت جدیدی ایجاد کنم حالا ظهر است یک ظهر خردادی شب را کلا نخوابیدم تا بازیه اول ایران در جام جهانی را ببینم همراهش روشن شدن هوا و ابرهایه زیبایه خاکستری با پس زمینهنور صبحگاهی که منظره دل انگیزی بود را دیدم بازی هم مساوی شد یک مساویه چهار گله و جذاب بعد خوابیدم و خوابهای عجیب و شیرین دیدم زمانی بود که کن به عشق خوابهایی که میدیدم زنده بودم و از هر فیلمی زیباتر بودند گاهی وقتها فکر میکردم بسیاری از فنون قصه پردازی و فیلم سازی را بشر از خوابهایی که میبیند و کتابهای تعبیر خواب یاد گرفته احتمالا فیلمنامه نویسهایی هستند که کتابهایه مربوط به خواب و رویا و تعبیر رویا را خوانده اند و معروفترین آنها کتاب تعبیر ذویا از فروید است او یک روانشناس نابغه و پدر علم روانکاوی بوده افسانه ای هست که میگوید او و انشتین و نیچه که بزگترین چهره هایه فیزیک و فلسفه و روانشناسی تاریخ بودند در مدرسه همکلاس بودند نمیدانم آیا صحت دارد یا نه به هر حال او علم شناخت روان انسان را به پو دوره قبل و بعد از خودش تقسیم کرد و هنوز هم نظریات انقلابیش جنجالی و بحث برانگیز است .
نمیدانم آیا او الکل میخورد یا نه ولی یکجا خوانده بودم او کوکائین مصرف میکرد و مصرفش را هم مفید میدانست پولدارهایی هستند که برای انرژی گرفتن مواد مخدر مصرف میکنند کسی را میشناختم که میگفت وقتی اولین بار کوحائین مصرف کرده چهل هشت ساعت تمام خودش را میان ابرها میدید و حالی وصف ناپذیر داشت و حس میکرد میتواند صدای آدمها در فاصله صد متری را بشنود و دیگری میگفت فرشته های الهی را میدیده و باهاشان حرف میزد پولدارها فقط خالصترین و اعیانی ترین مخدرها را مصرف میکنند وبعد بخترین میوه ها و خاویارها و مواد غذایی ای که ما حتی اسمش را هم نشنیده ایم وممن است مثلا شامل سفیده چشم خرس گریزلی عسل غارهایه کوهستانهایه نپال مغز استخوان اژدهای کومودور زرده تخم فلامینگو که صورتی است😂 جگر خرس قطبیه حامله شیر زرافهو چیزهایه اینجوری است میخورند که سلولهایه بنیادیشان تقویت شوند و ضربه ای که کوک به سلامتیشان میزند را جبران کنند یکی ازآن پولدارها دیگو مارادونای افسانه ای بود او در جام جهانی ۸۶ که من درست در بحبوحه اش به دنیا آمدم با فقط شش درصد چربی آماده ترین بدن تاریخ ورزش را داشت و به تنهایی آرژانتین را به قهرمانی جهان رساند و بعد به دام اعتیاد افتاد جالب است به عنوان بهترین فوتبالیست دنیا و تاریخ به تیم ضعیف و بی نام و نشان ناپولی در جنوب ایتالیا که شمالی ها نردمش را مسخره و با لفظ دستمال توالت تخقیر میکردند رفت آنجا درست همانجایی بود که یک سوپر استار خلافکار و بی قیدو بند آرژانتینی باید در آن باشد تا در خلاف و فساد و کوکائین و ویسکی خودش را خفه کند و او دقیقا همان کار را کرد و دست تقدیر برایش عجیبترین خواب را دیده بود جام جهانی بعدی در همان ایتالیا بود او در نیمه نهایی ایتالیا را حذف کرد و کل مافیایه ایتالیایی به خونش تشنه شدند ایتالیایی ها جنبه شکست را ندارند و به هر قیمتی و با گذشتن از جنازه هر کسی انتقام میگیرند به زودی غول از چراغ درآمده دیگو را بلعید در فینال و مقابل آلمان اورا هو کردند و فیلم و صوت کارها و حرفهایع بیشرمانه اش توسط مافیایه خونریز سیسیلی که مارادونا با همه عظمت و محبوبیتش دیشش پشه ای بیش نبود بیرون آمد جلسات دادگاه برگذار شد و اورا رسوا کردند و بیشرمانه بعد از مرگش ورزشگاه ناپل را به نامش کردند