ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamidهرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
Hamid
Hamid
خواندن ۱۷ دقیقه·۲۵ روز پیش

من و سینما

این یک مطلب سینمایی است من میخواهم در مورد فیلمها بنویسم دانشم در مورد فیلم و فیلمنامه خیلی ناچیز است بیشتر فیلمهایی که دیده ام و ازشان خوشم آمده را اینجا مینویسم.وقتی من نوجوان بودم خبری از فضای مجازی و موبایل و نت نبود و فیلم و سریال و سینما جایگاهی بالاتر از این که حالا دارد داشت در کلاس اول دبیرستان دوستی به اسم بیژن داشتم که علاقه دیوانه واری به نیکی کریمی داشت سال هشتاد یا ۷۹ بود قرار گذاشتیم در یک جمعه زمستانی یا بهاری که خوب یادم نیست به دیدن فیلم جدیدش هزاران زن مثل من برویم فیلم چندان خوبی نبود در کارنامه او هم جایگاهی ندارد .فرامرز صدیقی هم که آن سالها نماد کارآگاه در تلوزیون ایران بود تویش بازی کرده بود تا سینما پیاده رفتیم و پیاده برگشتیم پانزده سالمان بود آن زمانی بود که سریال کیف انگلیسی هم با بازی علی مصفا و لیلا حاتمی پخش میشد و پدرم خیلی دوستش داشت و من هم نگاهش میکردم کلا من همه چیزهایی که از تلوزیون پخش میشد را نگاه میکردم یک بچه خانگی و تلوزیونی بودم .فیلمهای سیاه سفید چارلی چاپلین و لورل هاردی و فوتبال سریالهای ایرانی و خارجی مثل ناوارو و پوآرو و روزی روزگاری و تقریبا همه چیز را.همان سال برای اولین بار فیلم قیصر را در خانه دایی ام با پسرش که یک سال ازم بزرگتر بود دیدم تا آن زمان من هیچ فیلم زمان شاه را ندیده بودم سالی بود که سی دی پلیر ها تازه آمده بودند و برای ما آخر تکنولوژی بودند ما هم یکی خریدیم .قبل از آن من هیچ چیز از سینمای قبل از انقلاب نمیدانستم و البته علاقه ای هم نداشتم بعد فکر کنم همان سال بود که فیلم غوغا با بازی شهرام حقیقت دوست و پانته آ بهرام را در سینما دیدم از قبلی بهتر بود ولی آن هم فیلم شاخصی نبود بهرام رادان هنوز معروف نشده بود یک فیلم بازی کرد یعنی اولین فیلمش آواز قو بود آن موقع در هنرستان بودم فیلم پر فروشی شد همراه یک فیلم دیگر با مبلغی حدود سیصد ملیون تومان پرفروشترین فیلم آن سال شد و من توی سی دی دیدمش و فهمیدم بازیگری به اسم بهرام رادان هم در ایران هست و قرار بود یکی از بازیکرهایه ماندگار و مهم ایران شود ولی دختری که نقش مقابلش بود دیگر ادامه نداد و همان یک فیلم را بازی کرد بعد از آن از رادان شمعی در باد را دیدم که شهاب حسینی و حسام نواب صفوی همبازیش بودند و خود شهاب حسینی هم تازه بازیکری را شروع کرده بود قبلش توی تلوزیون مجری برنامه ای به اسم اکسیژن بود و ادامه داد تا به معتبر ترین جوایز بین المللی رسید.آن سال سریال طنز زیر آسمان شهر هم پخش میشد و حمید لولایی به چنان محبوبیتی در نقش خشایار که انتخاب اسمش حاصل شوخی مهران غفوریان با خشایار اعتمادی خواننده معروف آن سالها بود رسیده بود که پوسترهای کاریکاتور و حتی مجسمه هایش را هم میفروختند و همه جا نوجوانهایی دیده میشدند که تکیه کلامهایش را تکرار میکردند میزنم تو مختااااا نهههههه غلااااااام و آن ترانه مسخره و معروفش که در مورد شبهای دربندک یا گلوبندک خوانده بود همیشه توی مخم پلی میشد شبهااااای گلبندک چه نااااااتمومه میریم چای وقلیوووون تو قهوه خونه اتفاقا مهران غفوریان در زیر آسمان شهر ۲ با اسم آواز قوقولی قو آن فیلم را مسخره کرد آن سال یک فیلم دیگر هم بود که همراه آواز قو پرفروشترین شدند دقیق یادم نیست ولی فکر کنم من ترانه۱۵ سال دارم بود در راهپیماییه یکی از مناسبتهای حکومتی که فکر کنم ۲۲ بهمن بود مارا از مدرسه به تظاهرات برده بودند من و سه تا از همکلاسیها جیم زدیم که به سینما برویم بین من ترانه و مزاحم با بازی امین حیایی و خسرو شکیبایی و لعیا زنگنه و میترا حجار و حتی خود سیروس الوند مردد بودیم من مزاحم را انتخاب کردم و گفتم ترانه حتما یک فیلم هنریه چرت است و به درد ما نمیخورد و آنها هم حرفم را قبول کردند مزاحم فیلم خوب و مفرحی بود بازی امین حیایی هم خیلی خوب بود مخصوصا آنجا که صدای خسرو سینمای ایران را تقلید میکرد به نظرم خیلی خوب بود آن سال فیلم ارتفاع پست از حاتمی کیا با بازی حمید فرخ نژاد و گوهر خیراندیش و لیلا حاتمی و حتی رضا شفیعی جم در سیمرغ با ترانه رقابت داشت و ترانه علیدوستی با ۱۷ یا۱۸ سال سن در بخش سیمرغ نقش اول زن گوهر خیر اندیش را شکست داد و جنجالی شده بود .من با تجربه ای که داشتم دانستم که فیلم ترانه ۱۵ سال دارم مناسب چهار نوجوان فراری از مدرسه نیست و همان مزاحم بهتر است .فیلمهای آمریکائیه خیلی خوبی هم بودند و ما توی تلوزیون یا سی دی میدیدمشان یکیشان بالاتر از خطر با بازی تام کروز افسانه ای بود که با یک زن سیاه پوست که البته زیاد هم سیاه نبود همبازی بود و صحنه های خیلی هیجان انگیز و اکشنی داشت .و از آن بهتر ماتریکس با بازی کیانا ریوز بود که همان سال آمد و خیلی محبوب شد و همه در موردش حرف میزدیم یک همکلاسی تپل و چشم سبز و ریشو به اسم سعید داشتم که کرم فیلم بود و همه فیلمهای خارجی را بهم معرفی میکرد اسم کیاناریوز را او یادم داد .در روزهای کارگاه که معمولا به مسخره بازی و بیکاری میگذراندیم همکلاسی دیگری که حالا از بزرگان بازار برق تهران است روزنامه ای زرد که همیشه عکس گلزار یا امین حیایی و هدیه تهرانی و نیکی کریمی روی جلدش بود را می آورد و آنجا به جای آزمایش با اوسیلسکوپ و فانکشن ژنراتور میخواندیمش فیلم دیگری که با همان گروه سه نفره دیدمش سام و نرگس اولین فیلم محمدرضا گلزار بود که بعد از معروف شدن در گروه موسیقی آریان بازی کرده بود و خیلی پرفروش شد و از آنجا افسانه گلزار شروع شد و برای حدود دو دهه فاتح و ناجی گیشه ها شد کارش به حدی بالا گرفته بود که در یکی از فیلمها برای نود ثانیه بازی که اکثرا بازی نمیکرد و خود واقعیش بود .پول هنگفتی گرفته بود و همه جا حرف از او بود در آن زمان هدیه تهرانی مشغول چه کاری بود؟ آن زمان او سوپر استار بود و چند سال قبلش با بازی در قرمز جایگاه دست نیافتنی خودش را آن بالا بالاها تثبیت کرده بود فکر کنم فیلم دنیا با بازی او و شریفی نیا و سروش گودرزی و الهام حمیدی و گوهر خیر اندیش روی پرده بود و او آنجا واقعا درخشان بود و فیلم هم بسیار پرفروش شده بود و هنوز هم اگر نگاهش کنم برایم جالب ومفرح است حتی با گذر سالها مثل عتیقه با ارزش تر هم میشوند .مهناز افشار کجا بود؟ گویا او در یک سریال سال ۷۷یا همان حوالی نقش کوچکی بازی کرده بود که من البته ندیده بودم اولین بازیش در سینما فیلمی به اسم دوستان در سال۷۸ بود که با محمد صالح اعلا همبازی بود و فیلم نوستالژیک و خوبی بود ولی بعدش یادم نیست که در چه فیلمها و سریالهایی بازی کرد تا فیلم سالاد فصل فریدون جیرانی که آنجا خوب بازی کرده بود یکی دیکر از فیلمهایی که آن سال با آن اکیپ به دیدنش رفتم نان عشق موتور هزار با بازی سروش صحت و اکبر عبدی و بهاره رهنما و گوهر خیراندیش و...بود که فیلمنامه آنرا هم پیمان قاسمخانی نوشته بود و ابوالحسن داوودی کارگردانش بود و خیلی محبوب و پر فروش شد آنجا اکبر عبدی به اسم فیلم متولد ماه مهر تیکه می انداخت و میگفت نکنه چون متولد ماه مهر بود عاشقش شدی؟ فکر کنم بعد از من زمین را دوست دارم دومین همکاری موفق قاسمخانی و داوودی بود که بینشان نزدیک ده سال فاصله افتاده بود او البته فیلمنامه های غیر کمدی مثل دختری با کفشهای کتانی و نقاب را هم نوشته بود که موفق بودند بعد با مهران مدیری همکاریشان بیشتر شد پاورچین یکی از آنها بود که از شبکه تهران پخش میشد و بعد همانها را شبکه استانی ما هم پخش میکردو خیلی سریال خوبی بود آن موقع مهران مدیری با دیدن موفقیت زیر آسمان شهر که حاصل همکاری بازیگرانش در اوایل دهه هفتاد مثل غفوریان و عطاران و لولایی بود مثل مار به خودش میپیچید که یک جواب دندان شکن بهشان بدهد و نشان دهد نفر اول طنز تلوزیون است و حاصل آن پیچیدنها و تلاش همان پاورچین با بازی محمد رضا هدایتی و جواد رضویان و خودش و سحر ذکریا و سیامک انصاری و..بود که بسیار محبوب و پرطرفدار شد او استاد استعداد یابی و تشکیل گروه بود و توانست استعدادهای بزرگ و درخشانی مثل هدایتی و انصاری و ذکریا و عارف لرستانی و غلامرضا نیکخواه و رضا فیض نوروزی و علی لکپوریان و ...را معرفی کند بعد او از شبکه تهران به شبکه سه برگشت و سریال نقطه چین را با همان نویسنده ها و بازیگرهای مشترک زیاد ساخت فکر کنم آن اولین سریالی بود که سحر جعفری جوزانی دختر دورگه کارگردان بزرگ و خاطره انگیز سینمای ایران مسعود جعفری در سریال های مدیری بازی کرد و واقعا هم بازیش خوب و کافی بود احتمالا آن آشنایی ها در مهمانی های سینمایی ها شکل گرفته و مسعود خان به مدیری گفته مهران جون قربون دستت این دختر منم یه مدته بیکاره ببین میتونی دستشو یه جایی بند کنی ایشالا پروژه ای باشه جبران میکنم و از اکیپ مهران مدیری. هادی کاظمی و محمد رضا هدایتی یا همان یاور طغرل و دووبرره معروف که خالق یکی از محبوبترین زوجهای تاریخ تلوزیون بودند به سریال درچشم باد او راه یافتند و ترکیب عجیبی را ساختند که هرگز فکر نمیکردم یک روز در سریالی از عالیجناب جوزانی ببینمشان.فکر کنم همان سال بود که پیمان قاسمخانی مشغول نوشتن فیلمنامه مارمولک بود و خیلی وقتها فکر میکردم چرا فیلمنامه به آن خوبی را به مهران مدیری نداده و آیا بینشان دلخوری ای برای آن مسئله به وجود آمده یا نه شاید هم آن موقع مهران مدیری مجوز ساخت فیلم سینمایی را نداشت و حتی اگر هم داشته ممکن بود نتواند از پسش بر بیاید و خرابش کند گاهی وقتها آن فیلم را با بازی خود مهران مدیری در نقش رضا مثقالی تصور میکنم که میتوانست جالب باشد البته نه بهترین گزینه برایش همان پرویز پرستویی بود و مدیری به دردش نمیخورد نه بازی نه کارگردانی آن فیلم را که فقط چند روز روی پرده بود و جوایز زیادی در جشنواره فجر برده بود را در سینما دیدم آن زمان هنرستان تمام شده بود و من بدون گرفتن دیپلم به کلاس کنکور میرفتم یک دوچرخه سیاه دماوند خریده بودم که در یک جمعه دل انگیز بهاری جلوی سینمای قدیمی تبریز با قفل سبز پلاستیکی به درختی بستمش و برای اولین بار در عمرم صف مردم جلوی سالن سینما را دیدم و موفق به ورود شدم برایم خیلی جذاب و هیجان انگیز بود و دو ساعت تمام بهش خندیدم و فردایش فیلم را بخاطر اعتراض روحانی ها از سینماها جمع کردند مطمنا پتانسیل شکستن همه رکوردهای فروش سینمارا داشت و میتوانست برای دهه ها دست نیافتنی شود .بعد از آن بحثهایی شکل گرفته بود که قاسمخانی فیلمنامه آنرا از یک فیلم خارجی معروف کپی برداری کرده که الان یادم نیست اسم آن فیلم چه بود ولی او قسم خورد که حتی اسم آن فیلم را هم نشنیده است توی آن فیلم همه چیز از فیلمنامه و کارگردانی و لوکیشن و تصویربرداری تا بازی ها ی بازیگران بی نقص و درجه یک بود و اوج کار کمال تبریزی که قبلا در دهه هفتاد با همان پرویز پرستویی لیلی با من است را ساخته بود و نشان داده بود با دفاع مقدس هم میشود شوخی کرد .بعدها در دهه نود همکاری قاسمخانی و تبریزی و رضا عطاران فیلم جذاب و پرفروش طبقه حساس را پدید آورد که خودم خیلی دوستش دارم و نقدهای خیلی خوبی هم گرفته بود .فکر کنم تابستان همان سالی که مارمولک اکران شد بود که رضا عطاران دوره طلایی و بی نظیر سریال سازی اش برای شبکه سه را با خانه به دوش شروع کرد .سریالی مناسبتی که گروه شاهکاری از بازیگرها یعنی خودش حمید لولایی علی صادقی مریم امیر جلالی آناهیتا نعمتی بهنوش بختیاری و..را داشت و بعد از افطار پخش میشد و خیابانها را خلوت میکرد حمید لولایی واقعا در اوج خودش و اوج یک سبک مخصوص از بازیگری مبتنی بر برونگرائیه عصبی اگزجره که مختص خودش هست بود میمیک و فن بیان و درگیریه تمام بدنش با نقش یک کلاس بازیکری تمام عیار بود او عادت و علاقه شدیدی به کتک زدن آدمهای دم دستش داشت در زیر آسمان شهر ۱ آنقدر یوسف تیموری را کتک زد که از سری بعد حاضر نشد بازی کند و مجید صالحی که گویا مشکلی با کتک خوردن نداشت جایگزینش کردند و آن عادت و علاقه در خانه به دوش ادامه یافت و دائم علی صادقی را میزد و آن هم قسمتی از سبک بازی اش بود حتی در یک قسمت خود رضا عطاران را هم زد.توی آن سریال رضا عطاران سکانسهای شاهکاری ساخت یکیشان صحنه دعوایش با خاستگار نرگس که رقیب عشقیش میشد بود یک کتک کاری مسخره و عالی که هنوز هم برای بیننده ها جذاب است .یکی هم آن صحنه ای که از دو زن نشسته در کوچه که سبزی پاک میکردند چیزی میپرسید زن جوانتر میگفت نمیشنون بلندتر بگید و عطاران دائم صدایش را بندتر میکرد و در آخر همان رن جوان جوابش را داد و عطاران پرسید خوب چرا تا خالا نمیگفتی و او گفت شما از من نپرسیدین از ایشون پرسیدین و عطاران با قیافه ای دگرگون شده و ته خنده گفت آااااو حیفینااااا در همان لحظه گوشهای پیرزن شنوا شد و گفت برو گم شو این حرفا چیه میزنی؟ از سکانسهایی بود که مختص خودش بود و فقط در سریالهای او میشد دید برای رمضان سال بعد یا شاید هم دو سال بعدش بود که بزنگاه را ساخت توی آن سریال مرجانه گلچین جایگزین مریم امیرجلالی شده بود در واقع انتخاب بهتری بود و آن نقش به امیرجلالی و سبک بازیش نمی آمد فرق آن سریال این بود که حمید لولایی از عادت کتک زدن اطرافیانش دست کشیده بود یکی به این دلیل که توی آن سریال بچه هایش دختر بودند و دوم اینکه همان اوایل کار از بلندی افتاد و فلج شد و بقیه داستان را روی ویلچر گذراند سکانس شاهکار سریال هم جایی بود که علی صادقی که در سریال اسمش کامران بود حمید لولایی را که ویلچر نشین بود با سرعت بسیار بالا به سمت ماشینی که درش باز بود هول میداد در واقع توی شیب افتاد و سرعت گرفت حمید لولایی واقعا ترسیده بود و اسم واقعیش یعنی علی را فریاد میزد هر آن احتمال داشت ویلچر به در تیغه مانند ماشین بخورد و حمید لولایی از وسط نصف شود ولی خوشبختانه جوری تنظیم کرد که با کله توی ماشین رفت از آنور غلامرضا نیکخواه که شوهر مرجان گلچین بود آمد و بهش پس گردنی زد که مریض نخاعی رو اینجوری نمیبرن بیشعور و در سریال بعدی به اسم متهم گریخت که آن هم در ماه رمضان بود اینبار نوبت به حمید لولایی رسید که از لیست حذف شود و جایش را به یک غول دیگر بازیگری به اسم سیروس گرجستانی بدهد او نقش هاشم اگزوز را با مهارتی که البته ازش انتظار میرفت مال خود کرد و نگذاشت یک درصد هم جای خالی لولایی حس شود مریم امیر جلالی برگشته بود و باز هم عالی بود اینجا نقش عطاران خیلی کمرنگ در حد بازیگر مهمان شده بود و باز هم توانست توقعات را برآورده کند و ماندگار شود .یکی دیگر از فیلمهایی که آن سالها بسیار سرو صدا مرده بود و بعنوان پرخرجترین فیلم جنگی تبلیغش میکردند فیلم دوئل با بازی پژمان بازغی و سعید راد بود که برای دیدنش به سینما رفتم فکر کنم آنجا پژمان بازغی سیمرغ گرفته بود البته فیلم خوب و خوش ساختی هم بود بعد دیگر از دانشگاه اخراج شدم و مدتی افسرده وبلاتکلیف بودم یادم است به تهران رفته بودم سالی بود که فیلم چهارشنبه سوری با بازی فرخ نژاد و هدیه تهرانی و کارگردانی اصغر فرهادی که هنوز بین المللی نشده بود سیمرغ بهترین فیلم از دید مردم و بهترین بازیکر نقش اول زن را گرفت و من در سینماین شیک و بزرگی در تهران آن فیلم را بلافاصله از سینرغ کرفتنش در جشنواره دیدم که جالب بود ولی اثری که مارمولک روی من گذاشته بود را نداشت آن موقع ها یک فیلم اول در تهران اکران میشد و بعد از چند هفته یا ماه به تبریز میرسید فقط در مورد مارمولک آن تاخیر را ندیدم بعد به خدمت رفتم که آنحا یکی از معروفترین فیلمهای دهه هشتاد یا شاید بعد از انقلاب یعنی اخراجی ها اکران شد و من در سینمای بی کیفیت پادگان که تقریبا هیچ تصویری نشان نمیداد صداهایش را شنیدم و بعدا که به مرخصی آمدم فیلمش را هم دیدم آن زمان لقب پرفروشترین فیلم تاریخ ایران را گرفته بود مسعود ده نمکی را قبلا از مستند فقر و فحشا شناخته بودم اواز انقلابی های دو آتشه و رزمنده جبهه و جنگ بود و گویا جانباز هم شده بود و از آدمهای بسیار تند رو هم به حساب می آمد قصه اخراجی ها را از سرگذشت واقعی یک شهید با همان نام اقتباس کرده بود و توانست به یک فروش بینظیر برسد و راه صد ساله را یک شبه طی کرد و به ثروت و شهرتی افسانه ای رسید و پدیده بزرگ سبنمای ایران شد بعد در اواخر آن دهه اصغر فرهادی که زمانی نه چندان دور نویسنده سریال درجه دو ولی پر طرفدار روزگار جوانی بود با فیلم درباره الی به یک ماجراجوئیه جهانی رفت و در چهار گوشه جهان جوایز جشنواره های گوناگون را درو کرد و اسمش سر زبانها افتاد من آنرا هم توی سینما دیدم فیلم خیلی خوب و نفسگیری بود نفسگیر بودن جزو خصایص فیلمنامه های فرهادی شد البته فیلمنامه طنز و شوخ و شنگ دایره زنگی را به همسرش داد که خیلی خوب در آمد و فروش زیادی کرد و یک فیلمنامه ضعیف به تسم کنعان را هم به مانی حقیقی داد ولی برای خودش گل سرسبد را نگه داشته بود الی خیلی خوب بود و بعنوان نماینده ایران به اسکار رفت گروه بازیکرانش هم خیلی عالی بود ترانه علیدوستی شهاب حسینی رعنا آزادی ور که توی مارمولک چهره شده بود احمد مهرانفر یا همان ارسطوی پایتخت صابر ابر که مثل شهاب حسینی روزی نه چندان دور مجری تلوزیون بود پیمان معادی خود مانی حقیقی و گلشیفته فراهانی و ...ولی توی اسکار نتوانست جایزه را بگیرد بعدش تقریبا با فاصله کمی جدائیه نادر از سیمین که در خارج به عنوان یک جدایی ترجمه شده بود را ساخت و باز جوایز بین المللی را درو مرد و به اسکار رفت و توانست طلسم را بشکند و بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان بشود و جایزه اسکار بهترین بازیکر را هم به گروه بازیگرانش متشکل از پیمان معادی و لیلا حاتمی و شهاب حسینی وسارینا فرهادی و ساره بیات و آن پیرمردی که نقش پدر را بازی میکرد دادند قبلا مجید مجیدی با رنگ خدا برای آن جایزه نامزد شده بود و در آخر به فیلم ایتالیائیه پینوکیو باخته بود ولی فرهادی توانست شاخ غول را بشکند و شهرت و اعتبار بین المللی اش را بیشتر کند و نشان دهد نه یک پدیده زودگذر که یک اسم بزرگ برای تاریخ سینماست همان سالهای آخر دهه هشتاد بود داریپش مهرجویی فیلم مسروقه .علی سنتوری را که آخرین کار گلشیفته فراهانی در ایران شد را ساخت و بخاطر به سرقت رفتن و ضرر مالی تهیه کننده اش سکته کرد و مرد .در آن فیلم بهرام رادان بسیار خوش درخشید و با هبایی بر دوش روی ترانه های محسن چاووشی لب میزد و ادای خواندن را در میاورد و بالا پایین میپرید .گوووووشیو برداااار تا صدات یه ذرررره آرومممم کنه این نفساااایه آخرررره دلم داره پررررر میزنه بعدش فراهانی به خارج رفت و خیلی جریان ساز شده بود اصغر فرهادی دیکر سوراخ دعا را پیدا کرده بود و فیلمنامه های یک شکل و نفسگیر مینوشت و میساخت و با فیلمی دیکر به اسم فروشنده باز با بازی حسینی و علیدوستی اسکار را برد بعد یا استفاده از شهرت و اعتبار بین المللی که آن اسکارها بهش داده بود در اسپانیا یک فیلم با بازیکران اسپانیایی ساخت که هرگز ندیدمش ولی جایزه ای هم نبرد یک نظریه بود که خارحی ها فقط به فیلمهایه ایرانی که وضع ایران را بد و رو به زوال و فروپاشی با فقر و بدبهتی زیاد نشان دهند جایزه میدهند ولی جدائیه نادر و سیمین آنحوری نبود توی یک روزنامه کامنتهای کاربران اسرائیلی در مورد آن فیلم را بازتاب داده بود که زندکی مردم در ایران کاملا برخلاف تصوراتش مدرن بود ایرانی ها توی خانه هایشان ماکروویو و پیانو و تلوزیون ال سی دی دارند لباسهای شیک میپوشند دادگاه عادلانه دارند و خوب زندگی میکنند و زنهایشان ماشین میرانند ظاهرا او و خیلی از اسرائیلی ها و غربی ها تصور دیکری از وضع زندکی ایرانیها داشتند و حالا دیکر آن تصورات فروریخته

مهران مدیریاصغر فرهادی
۲
۰
Hamid
Hamid
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید