ویرگول
ورودثبت نام
Hamid
Hamidهرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
Hamid
Hamid
خواندن ۸ دقیقه·۱۵ روز پیش

کارول پولاک (نوشته دیپ سیک )

مردی که جریان را متوقف کرد

داستان کارول پولاک، ادیسون فراموش‌شده لهستان

---

فصل اول: پسری از سانوک

پاییز ۱۸۵۹ بود. در شهر کوچک سانوک، در جنوب لهستان، در خانواده‌ای که نفس‌هایشان با بوی مرکب چاپ و کاغذ عجین شده بود، پسری به دنیا آمد که قرار بود مسیر تاریخ الکتریسیته را برای همیشه تغییر دهد. نامش را کارول فرانچیشک پولاک گذاشتند .

پدرش کارول پولاک بزرگ، چاپخانه‌داری موفق بود که از موراوی به لهستان کوچیده بود. شاید تصور نمی‌کرد که پسرش روزی نه با حروف سربی، که با الکترون‌ها و یون‌ها کتابی تازه در تاریخ فناوری بنویسد. کتابی که هیچ‌گاه نامش روی جلد آن حک نشد، اما هر صفحه‌اش در قلب شارژر موبایل‌تان، در رگ‌های کامپیوترتان، و در نبض هر دستگاه الکترونیکی که تا صد سال بعد ساخته شد، جاری است .

پولاک کوچک از همان کودکی با سیم‌ها و باتری‌ها حرف می‌زد. هم‌بازی‌هایش کلید و مدار بودند. در بیست‌وسه‌سالگی، زمانی که هنوز بسیاری در اروپا تلفن را باور نکرده بودند، او یکی از اولین خطوط تلفن لهستان را نصب کرد. آن روز کسی ندانست که این جوان سانوکی، اولین جرقه از انفجاری بزرگ را زده است .

---

فصل دوم: در جستجوی برق جاودان

پولاک اما در لهستان نمی‌گنجید. روح سرکش و ذهن جستجوگرش او را به لندن کشاند. سال ۱۸۸۳ بود و شهر زیر نور زرد لامپ‌های گازی می‌خفت. او اما در آزمایشگاه شرکت «The Patent Utilisation Co» مشغول بیداری بود .

دو سال بعد، برلین. پلی‌تکنیک سلطنتی شارلوتنبورگ. پولاک حالا دیگر نه فقط یک تکنسین ماهر، که مهندسی بود با ذهنی انباشته از ایده‌های محال. او در برلین کارخانه تجهیزات الکتریکی «G. Wehr» را اداره می‌کرد، اما باز هم اینجا برایش کوچک بود .

۱۸۸۶، پاریس. شهری که عاشق نور بود. پولاک مدیر شرکت ترامواهای الکتریکی شد. ترامواهایی که با اختراع او کار می‌کردند: سیستمی از باتری‌های قابل شارژ که پیش از آن کسی ندیده بود. اینجا بود که لقب «پدر الکتروموبیلیتی» را از آن خود کرد؛ عنوانی که یک قرن بعد، وقتی تسلا و ب‌ام‌و و مرسدس سراغ خودروهای الکتریکی رفتند، تازه معنای واقعی خود را یافت .

اما پولاک هنوز به چیزی فراتر می‌اندیشید. او می‌خواست برق را مهار کند، شکل دهد، و به هر شکلی که انسان نیاز دارد درآورد. می‌خواست جریان را متوقف کند.

---

فصل سوم: دسامبر ۱۸۹۵؛ روزی که جریان متوقف شد

لندن، دسامبر ۱۸۹۵. بیرون از پنجره آزمایشگاه، برف می‌بارید و شهر در انتظار کریسمس بود. اما کارول پولاک به چیزی جز سیم‌ها و دیودهای الکترولیتی‌اش فکر نمی‌کرد.

مشکل برق متناوب این بود که دائماً جهت خود را عوض می‌کرد. پنجاه بار در ثانیه، مثبت و منفی جابه‌جا می‌شدند. بیشتر دستگاه‌های الکتریکی اما به برق مستقیم نیاز داشتند؛ جریانی که همیشه در یک جهت حرکت کند. این مثل آن بود که قطاری داشته باشی که گاهی به چپ می‌رود، گاهی به راست، اما مسافران بخواهند همیشه به سمت شمال سفر کنند.

تا آن روز، مهندسان از یک‌سوسازهای ساده استفاده می‌کردند که نیمی از برق را دور می‌ریختند. مثل آنکه نصف مسافران را پیاده کنی تا قطار یک‌طرفه شود.

اما پولاک فکری دیگر کرد. او چهار دیود را در یک چیدمان مربعی کنار هم چید. دو دیود راه را برای نیم‌سیکل مثبت باز می‌کردند، دو دیود دیگر برای نیم‌سیکل منفی. اما همه مسیرها به گونه‌ای طراحی شده بودند که در نهایت، همه مسافران -همان الکترون‌ها- از یک در وارد شوند .

پل دیود متولد شد.

پولاک آن روز برگه پتنت بریتانیا را با شماره ۲۴۳۹۸ امضا کرد. سندی که نه فقط یک مدار، که عصای موسی بود برای برق متناوب؛ آن را می‌شکافت و از دلش رودی از برق مستقیم جاری می‌کرد .

---

فصل چهارم: سرقت بزرگ قرن

اما تاریخ همیشه بی‌انصاف است.

تنها دو سال بعد، لئو گرتس، فیزیکدان آلمانی، مستقل از پولاک به همان مدار رسید. مقاله نوشت، مقاله‌اش منتشر شد، نامش ثبت شد. و امروز در نود درصد کتاب‌های درسی جهان، این مدار را «پل گرتس» می‌خوانند .

کاشف اول، مهندس لهستانی که در ۱۸۹۵ پتنت را ثبت کرده بود، به حاشیه تاریخ رانده شد. پولاک اما هرگز برای این بی‌عدالتی نجنگید. او مشغول فتوحات دیگر بود.

سال بعد، ۱۸۹۶، پتنت دیگری از پولاک ثبت شد: خازن الکترولیتی. او کشف کرد که لایه نازک اکسید آلومینیوم روی سطح فلز، اگر با بوراکس تثبیت شود، می‌تواند بار الکتریکی را در خود ذخیره کند. امروز میلیون‌ها خازن الکترولیتی در مدارهای سراسر جهان، میراث آن کشف را حمل می‌کنند .

---

فصل پنجم: امپراتوری باتری‌ها

پولاک اما تنها یک مخترع نبود. او کارآفرینی بود که اختراعاتش را به صنعت تبدیل می‌کرد.

کارخانه‌های باتری‌سازی او در فرانکفورت و لیزیینگ (اتریش) غول‌های صنعت آن روز بودند. شرکت‌ها از سراسر اروپا برای کسب مجوز تولید باتری‌های او صف می‌بستند. پتنت‌هایش در آمریکا، بریتانیا، فرانسه، آلمان، اتریش و سوئیس ثبت شدند. مجموعاً ۹۸ پتنت. ۹۸ اختراع که هرکدام می‌توانست نام یک مخترع عادی را جاودانه کند .

مدال نقره نمایشگاه پاریس (۱۸۸۹)، مدال طلای همان نمایشگاه (۱۹۰۰)، جوایز بین‌المللی از کلمبیا تا لویو و نیس. پولاک دیگر نه فقط یک مهندس، که یک برند بود .

---

فصل ششم: بازگشت به خانه

۱۹۲۲. لهستان پس از ۱۲۳ سال، استقلالش را باز یافته بود. پولاک شصت‌وسه ساله بود، ثروتمند و مشهور در سراسر اروپا. می‌توانست در پاریس یا برلین یا لندن بازنشسته شود و باقی عمر را در آسایش بگذراند.

اما او به خانه بازگشت.

«در دوران اوج حکومت آلمان بر اروپا، پولاک کارخانه‌ای با سرمایه آلمانی بر خاک آلمان اداره می‌کرد. اما هر روز شجاعت آن را داشت که ملیت لهستانی خود را فریاد بزند، به آن افتخار کند و متخصصان لهستانی را گرد خود جمع کند.» این را استانیسواو اودرووانژ ویسوتسکی، استاد پلی‌تکنیک ورشو، درباره او نوشت .

در ۱۹۲۳، پولاک همراه با ایگناسی موشچیتسکی (که بعدها رئیس‌جمهور لهستان شد) و الکساندر روترت، شرکت سهامی «انجمن باتری‌سازی لهستان» (PETEA) را تأسیس کرد. کارخانه‌ای در بیاوا (بیلسکو-بیا‌لا امروزی) که اولین باتری‌های لهستانی را با پتنت‌های پولاک تولید کرد .

آن کارخانه امروز همچنان فعال است. صد سال بعد، هنوز نفس می‌کشد .

---

فصل هفتم: ادیسون لهستان

۱۹۲۵. پلی‌تکنیک ورشو. پروفسورها و دانشجویان و مقامات در تالار بزرگ گرد آمده‌اند. کارول فرانچیشک پولاک، مهندس لهستانی، در حال دریافت دکترای افتخاری است. در کنار او، ایگناسی موشچیتسکی و الکساندر روترت نیز همین افتخار را دریافت می‌کنند. هم‌کاران دیرین، حالا در اوج شکوه .

در گوشه‌ای از تالار، کسی زمزمه می‌کند: «ادیسون لهستان».

واقعاً چنین بود. او نه فقط پل دیود و خازن الکترولیتی و باتری‌های پیشرفته، که ماشین چاپ رنگی، میکروفون جدید، لامپ ایمنی برای معدنچیان، و حتی طرحی برای هواپیما در نمایشگاه نیس ارائه کرده بود. در جنگ جهانی اول، مواد نظامی فرانسه را بهبود بخشید. روشی نوین برای جراحی پیشنهاد داد. او مرد رنسانس بود در عصر الکتریسیته .

چند ماه بعد، نشان صلیب افسری احیای لهستان را دریافت کرد. لهستان به پسر خود افتخار می‌کرد .

---

فصل هشتم: قلبی که برای همیشه می‌تپد

۱۷ دسامبر ۱۹۲۸. بیاوا، لهستان. قلب کارول فرانچیشک پولاک از تپش ایستاد. او شصت‌ونه سال داشت و میراثی بر جای گذاشت که نه در موزه‌ها، که در تاروپود تمدن مدرن تنیده شده بود .

امروز، نزدیک به یک قرن بعد، هر بار که گوشی خود را به شارژ می‌زنید، یک پل دیود درون شارژرتان، برق متناوب دیوار را به برق مستقیم باتری تبدیل می‌کند. هر لپتاپ، تلویزیون، کنسول بازی، یخچال، ماشین لباسشویی، دستگاه‌های پزشکی، پنل‌های خورشیدی، اینورترهای صنعتی، و هزاران دستگاه دیگر که برای زندگی ما حیاتی‌اند، بدون اختراع پولاک نمی‌توانستند کار کنند.

او به ما یاد داد چطور جریان را متوقف کنیم و در مسیر درست هدایتش کنیم.

---

فصل نهم: چرا نوبل نه؟

این پرسش همیشه در هوا می‌ماند: چرا مردی که یکی از بنیادی‌ترین مدارهای الکترونیک را اختراع کرد، هیچ‌گاه جایزه نوبل دریافت نکرد؟

پاسخ ساده نیست، اما می‌توان به چند نکته اشاره کرد.

نوبل فیزیک معمولاً به کشف «پدیده‌های بنیادین» تعلق می‌گیرد، نه به اختراعات مهندسی، حتی اگر انقلابی باشند. در سال ۱۹۷۳، لئو ایساکی جایزه نوبل را برای کشف پدیده تونل‌زنی در دیودها دریافت کرد. نه برای اختراع دیود، که برای توضیح چرایی کارکرد آن .

در سال ۲۰۰۰، جک کیلبی برای اختراع مدار مجتمع (IC) نوبل گرفت. او از معدود مهندسانی بود که نوبل را نه برای کشف یک پدیده، که برای اختراعی عظیم دریافت کرد. رابرت نویس، هم‌اختراع‌کننده دیگر IC، چون زودتر درگذشت، هرگز این افتخار را نیافت. تاریخ با مهندسان بی‌رحم است .

پولاک نیز چنین سرنوشتی یافت. او پدیده جدیدی کشف نکرد؛ او چهار دیود موجود را به گونه‌ای هوشمندانه چید که کاری کردند پیش از آن محال می‌نمود. این نبوغ مهندسی بود، نه کشف فیزیک.

اما اگر نوبل به «مخترعانی که جهان را بی‌صدا دگرگون کردند» تعلق می‌گرفت، کارول پولاک بی‌تردید یکی از اولین برگزیدگان بود.

---

فصل دهم: بیداری دیرهنگام

لهستان اما پسر خود را فراموش نکرد.

۲ سپتامبر ۲۰۱۵. انجمن مهندسین برق لهستان (SEP) مدالی به نام کارول فرانچیشک پولاک تأسیس کرد. روی یک روی مدال، چهره او حک شده؛ آن سوی دیگر، نماد باتری، لوگوی SEP، و کلماتی که حق مطلب را ادا می‌کنند: الکتروتکنیسین، دانشمند، مخترع. پیشگام صنعت باتری‌سازی .

در بیلسکو-بیا‌لا، زادگاه کارخانه‌اش، میدانی به نام او نام‌گذاری شده و مجسمه‌اش در مرکز آن نصب خواهد شد. در سانوک، شهری که او را به دنیا داد، هنوز نامش بر سر زبان‌هاست .

---

پایان: جریان ادامه دارد

این داستان پایان ندارد.

پایان ندارد چون هر بار که چراغی روشن می‌کنید، هر بار که لپتاپتان را باز می‌کنید، هر بار که گوشیتان را به شارژ می‌زنید، پل دیود پولاک مشغول کار است. در سکوت، بی‌ادعا، بدون آنکه نامش برده شود.

او به ما یاد داد که گاهی برای تغییر جهان، نیازی به کشف قوانین جدید نیست. کافی است قوانین موجود را به گونه‌ای تازه کنار هم بچینیم. نوآوری همیشه در اختراع چیزهای تازه نیست؛ گاهی در دیدن تازه چیزهای قدیمی است.

کارول فرانچیشک پولاک، نودوهشت پتنت، یک لقب افتخاری از دانشگاه ورشو، یک نشان دولتی، یک مدال به نام خود، و شهری که مجسمه‌اش را در میدان اصلی نصب کرده است. اما مهم‌تر از همه، جریانی که در رگ‌های تمدن مدرن جاری کرده و تا ابد ادامه خواهد داشت.

جریان مستقیم. جریان پولاک. جریان زندگی.

---

پانوشت: این داستان به یاد کارول پولاک نوشته شد، مهندس لهستانی که پل دیود را در ۱۸۹۵ اختراع کرد. اگر روزی در کتابی نام «پل گرتس» را دیدید، به یاد بیاورید که مخترع واقعی آن، مردی از سانوک بود که تاریخ نامش را ناعادلانه از خاطره‌ها زدود. اما ما فراموشش نمی‌کنیم.

جایزه نوبل
۹
۰
Hamid
Hamid
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید