او یک مرد ۳۶ ساله مجرد و بیکار بود در خانه ی زیبای پدری زندگی میکرد و دست به سیاه و سفید نمیزد
یک روز نامه ای از جایی ناشناخته برایش آمد که نوشته بود متاسفانه لایق زندگی در جهان متمدن شناخته نشده اید و به زودی ...
نمیدانست منظور از این نامه و نقطه ها چیست نگران و مضطرب شد.
اصلا نمیدانست جهان متمدن چیست و چه جهانی جز آن وجود دارد
تا دیر وقت بیدار میماند و وقتی اداره ها تعطیل میشدند تازه از خواب بیدار میشد. با موتور سفید و زیبایش گشتی در شهر میزد به پارکی بزرگ که عاشقش بود میرفت چیزهایی مینوشت و میخواند و هرچه به دستش میرسید میخورد به ماهی های آن استخر بزرگ وسط پارک نان خشک میداد و دقایقی طولانی محو تماشایشان میشد
.مردی با صورتی سنگی که انگار در تمام عمرش یک لبخند هم نزده بود بهش نزدیک شد و با صدایی هولناک گفت وقت زیادی نمونده باید براش آماده شی. و او به زحمت آب دهانش را قورت داد و پرسید وقت زیادی از چی؟
مرد بی آنکه هیچ تغییری در صورت سنگی اش دیده شود گفت توی نامه نوشته شده و نگاهی بسیار سنگین و ملامت گر به او کرد و رفت از خودش پرسید مگر چه شده گناه من چیست ؟
در راه خانه بنزین تمام کرد تا پمپ بنزین که راه زیادی بود هیچکس کمکش نکرد انگار جان کندن او برایشان مهم نبود یا نمیدیدندش بعد که با هزار سختی به پمپ رسید مامور پمپ گفت نمیتواند بهش بنزین دهد و توجهی به صورت فروریخته از خشم و تعجبش نکرد
منظورت چیه که نمیتونی بنزین مفتی که نمیخوام خوب پولشو میدم ولی انگار اورا نمیدیدند و مردم با بی مهری حرف میزدند هی گورتو گم کن برو کنار و چیزهای اینجوری تا خانه که راه خیلی زیادی بود کشان کشان خودش و موتور را رساند و خسته و درمانده مثل کسی که زنده به گور شود توی تختش افتاد حالش بد بود آن خط و آن صورت و صدا به هم آمیخته بودند و تکرار میشدند و روحش را می آزردند خوابش به هم خورده بود نمیدانست چه خواهد شد نصفه شب با حالی خراب و مضطرب از خواب بیدار شد از خودش میپرسید جهان متمدن دیگر چیست چرا میخواستند از آن اخراجش کنند شاید بنزین را هم به همان دلیل ازش دریغ کردند چراغ ها روشن نشد فهمید که برق قطع شده بعد در توالت فهمید که آب هم نمی آید ولی اهمیتی نداد و با دستمال خودش را پاک کرد و دوباره به تختش که قابلیت قطع شدن را نداشت برگشت صبح که شد حس بدی به خودش داشت هرگز خودش را با دستمال پاک نکرده بود بوی عرق میداد و بغض گلویش را گرفته بود چرا بهش بنزین ندادند و برق و آب را قطع کرده بودند گوشیش هم شارژ تمام کرده بود و نمیتوانست شارژش کند او به نت معتاد بود و ساعتهای زیادی را توی نت میگذراند حالا حتی نمیتوانست با مادرش تماس بگیرد او در ویلای بزرگش بیرون از شهر زندگی آرام و راحتی داشت و گاهی خبری از هم میگرفتند خوشبختانه باک ماشینش پر بود با خوشحالی سوار شد و خودش را به ویلای مادرش رساند ولی کسی در را به رویش باز نکرد و دست از پا دراز تر و نا امید به خانه برگشت گرسنه اش شده بود خودش را به یک توالت عمومی رساند که بوی سیگار خیس خورده وضع نفرت انگیزی بهش داده بود حالش بدتر شد با همان آب سردی که از شلنگ کثیف و فقیرانه آن توالت بی در و پیکر می آمد خودش را شست که نفرتش از خودش را بیشتر کرد و دستهایش را هم با همان آب سرد و بی صابون شست صورتش زشت و پلاسیده و نا امید شده بود سه معتاد کارتن خواب و بسیار بد منظره کنار دیوار متعفن و بد بوی توالت عمومی مثل جسد افتاده بودند عقلشان نرسیده بود که در جای تمیزتری بخوابند دیدن آنها برق از سرش پراند و یاد آن نامه افتاد و پابه فرار گذاشت ماشینش نبود وای دنیا دور سرش چرخید با خودش گفت مثل مگس تو تار عنکبوت اسیر شدم و بدبختی تمومی نداره نمیتوانست به پلیس خبر دهد ماشینش را دزدیده بودند موتورش بنزین نداشت موبایلش از کار افتاده بود مادرش را گم کرده بود آب و برق خانه اش قطع شده بود از مرد جوانی خواست که سرقت ماشینش را به پلیس اطلاع دهد و او با ترش رویی گفت گم شو نمیدانست چکار کند نمیدانست چرا با او اینگونه رفتار میشود گرسنه هم شده بود همانجا کنار خیابان روی جدول نشست مادرش در ردیف عقب یک ماشین به او گفت خداحافظ تا روزی که حسابتو صاف کنی تا آمد حرف بزند ماشین حرکت کرد با پای پیاده به کلانتری رفت تا ماوقع را بگوید افسری بلند قد با موهای جوگندمی و نگاهی نافذ به او گفت شما از زندگی در دنیای متمدن طرد شدین به زودی همه امتیازات دنیای متمدن از شما گرفته میشه و باید گلیم خودتو از آب بیرون بکشی ماشینت رو هم کسی ندزدیده به نفع حکومت مصادره شده اگر هم مصادره نشه کسی به تو بنزین نمیده اینو که میدونی؟
آخه چرا این چه مسخره بازیه گناه من چیه
حکومت شما رو فردی نامفید و تنبل تشخیص داده هیچ کار مفیدی نمیکنید و گردش مالی ندارید و برای جامعه سربار شدید
یعنی نمیشه الان سر کاری برم و محرومیت از این چیز کوفتی لغو بشه؟
این قانون تازه اجرا شده و ما هم مثل تو خبری نداریم
آخه رفتار مردم هم باهام توهین آمیز شده اونا از کجا میفهمن؟
گفتمکه منم مث تو خبری ندارم الانم برو تا شب نشده یه فکری واسه شکمت کن که تا الان حساباتم بسته شده خدا به دادت برسه
و اورا با دست به بیرون راهنمایی کرد
بله عابر کارتهایش هم مسدود شده بود و فقط مقدار ناچیزی پول کاغذی داشت و به شدت گرسنه شده بود