خوب منکه آدم لات و اوباشی نبودم همیشه وقتی خواب نبودم دوست داشتم علمی یاد بگیرم درسته دانشگاه نرفتم من اصلا سیستم آموزشیه اینجا و هیچ جای دنیا رو قبول ندارم
اینو همه آدمای بیسواد میگن منم میگم اونم میگه ولی ماها به تنبلیه خودمون باختیم جلو قازی ملق بازی نکن
حرفت درسته ولی نظام آموزشی میتونس یه جور دیگه باشه
یه جور یا هر جور دیگه اونایی که حالا به جایی رسیدن اون موقع هم میرسیدن آدم اگه شخصیت و هوش داشته باشه تو هر شرایطی خودشو نجات میده که متاسفانه ماها نداشتیم خودمونو گول نزنیم
آره منم همینو میگم ما ناموفقا باید همه چیو از چشم خودمون ببینیم
ناموفق؟ ماکه ناموفق نیستیم یه گروه هشت نفره ایم بازم بزرگتر میشه
از لحاظ شغلی از لحاظ اجتماعی خانوادگی تو به این میگی موفق؟
ضد حال نزن دیگه دل من به همین جمع خوشه
خوب ما هم دلمون خوشه اگه نبود که اینجا نمی اومدیم ولی واقع بین بودن لازمه پیشرفته امروز این مرد در خونشو به روی ماها باز کرده تو این اتاق نشستیم اگه نباشه چی؟
آقا من میگم حرفای خوب بزنیم صدامونو بالا نبریم ببینیم حرف حسابمون چیه ؟
والا منکه با اومدن شما هیچ مشکل ندارم پدرمم حرفی نداره خوششم میاد تو این سه چهار ماه هم حرفی نه به من نه به شماها نگفته ماها کلا آدم دوستیم حرف خوب بزنیم کاری اگر بود بکنیم حتی همسایه ها هم حرفی ندارن هفته قبل که احمدی از طرز کار کمباین حرف زد من خوشم اومد مفید بود
ای بابا کمباین هم شد چیز؟ ما مثلا اومده بودیم در مورد ادبیات حرف بزنیم
کسی که میخواد چیز بنویسه باید در مورد همه چیز از جمله خود کمباین هم اطلاعات داشته باشه
نیاز ما اینه؟ ما باید در مورد روش های پول در آوردن حرف بزنیم والا همون ایده رب خونگی که پدرام گفت باز یه اسم و نشونی از پول توش بود این خوبه
خوب دیگه تنفس تمومه آقای نیکزاد نوشتتو بخون
من در مورد کشور آرژانتین تحقیق کردم در نیمکره جنوبی نزدیک قطب جنوب پایتختش بوینس آیرس معروف به پاریس جنوب معنی اسمش سرزمین نقره سه بار قهرمان جام جهانی فوتبال شده چند برنده نوبل داشته زبان رسمیش اسپانیائیه میزان جرم و جنایت نسبت به منطقه اش بالا نیست تورمش بسیار بالاس پاسپورتش معتبره قبل از مهاجرت گسترده جوینده های نقره از اروپا بومیهای سرخ پوست داشته اصالت ایتالیایی بیشترین سهم رو داره و بعد اسپانیا و آلمان وکمی هم فرانسه.
عجب تحقیق گسترده ای اینو که خودمونم میدونستیم
همینه که هست میخواستی چی تحقیق کنم همچین میگی انگار بلیطت دستته فردا میری آرژانتین
تحقیق والا ما دیدیم حد اقل سه چهار صفحه میشه نه سه خط
اینجا که پروژه دانشگاه نیست فقط هدف اینه که بدونیم تو نیمکره جنوبی چه کشورهایی هستن
آقا این حرفا رو ولش کنید ما حتی کشور خودمون رو هم خوب نمیشناسیم چه برسه اونور دنیا مثلا من تا دیروز نمیدونستم جزیره خارک چه جایگاهی تو اقتصاد ایران داره تا ترامپ گفت
تنها زن جلسه گفت .ما مردم یه کشور جنگزده و در معرض قحطی هستیم سوال اینه که چجوری خودمونو نجات بدیم
من هیچ فکری برای نجات ندارم یه مجرد چهل ساله هستم خودمم و خودم اگرم قحطی شد توصف کمکهای سازمان ملل کاسه به دست وای میستم گندم آب پز میخورم
اگه مریض شدی و دارو گیرت نیومد اگه گلوله خوردی و کسی به دادت نرسید اگه باندهای خلافکار کلیه تو در آوردن
هرچی خدا بخواد همون میشه ما اولین قحطی زده های تاریخ نیستیم کارد به استخون برسه با یه کلکی خودمو خلاص میکنم
عاشق نگرشتم خدایی از پیروانتم بزرگمرد
نه پس میخواستی چیکار کنم بشینم گریه کنم؟
خوب دوستان ماحصل این نشست ما چیه؟
من یه گیاه شناسی آوردم براتون که خودم فکر کردم برای نوشتن مفیده میتونه به نوشته هاتون عمق بده مثلا تو یه نوشته معمولی نشون بدین درختها و گلها و گیاه ها رو میشناسید مثلا این درختی که معرف حضورتون هست و همه جا میبینیدش اسمش درخت عرعره بومی چینه جالبه که تو شعر مولانا هم بهش اشاره شده این عکس هم درخت زبان گنجشکه که بعنوان گیاه ملی کشور سوئد شناخته شده اینم که گلهای سفیدشو دیدین با برگهای بیضی اقاقیاس که رضا عطاران یه سریال به اسمش ساخته بود کوچه اقاقیا اینم نارونه که گرد و با مزه است و جلوه خاصی به محله میده رشدش هم سریعه این سپیدار که معنیش درخت سفید هست و از رنگش هم معلومه این هم افراس که شکل برگ هاش خاصه و نوع برگ قرمزش هم هست و اسم دخترونه هم شده بعد انواع کاج ها رو داریم که بهشون میگن درختهای بی خزان یا همیشه سبز که گونه برگ سوزنی دم روباهی مطبق .نوئل .مشهد .تهران و...که میتونید تو شکل ببینید و کاجهای غیر سوزنی هم هستن که همه جا میبینید و سرو شیراز و سرو ناز و سرو طلایی هم هستن که درختهای خوبی هستن و چوبشون هم ارزش تجاری داره و در داستانهاتون نیتونید با یه تحقیق کوچیک میتونید بهش اشاره کنید مثلا من خودم گیاه آپارتمانی برک عبایی رو تو داستان پول و دیکر هیچ از جورج اورول شناختم .بعد چند گیاه آپارتمانی هم اینجا میبینیم که این دیفن باخیاست که معرف حضور هست این سانسوریاست که بعضا بهشون ماری یا شمشیری هم گفته میشه این شفلراست که ممکنه بهش پنجه هم گفته بشه این پتوس این بنجامین این بابا آدم این سرخس این هویاس که گلهاش به این راحتی پیدا نمیشن این مرجان و شمعدانی هم که معرف حضور همه هست گیاهای بیرونی هم مثل شمشاد و زرشک تزئینی که گیاه های پرچین به حساب میان و همه جا دیده میشن شمشاد همیشه سبز که نوع طلاییش هم هست و همه جا میبینید زرشک تزئینی گلهای زرد شبیه گوشواره داره که تو بهار دیده میشه یاس طاووس هم که فقط در زمانی حدود سه ماه گل داره و بعدش سبزه و همه جا میبینیدش اینم پیراکانتاس که شبیه رالزالکه و خیلی مد شده گلهای علفی هم چیزهایی مثل کوکب اطلسی نرگس جعفری و ... که هر سال باید از طریق کاشت بذر رشد کنن اینها رو میتونید مطالعه کنید و تو نوشته هاتون بهش اشاره کنید مثلا یه داستانی تو ذهن خودم بود کسی که با جمع کردن بذر گلها تو تابستون اونارو نگه میداره و اواخر زمستون میفروشه و با همین پولها زندگیشو میچرخونه به نظرم میشه روش کار کرد
به نظر من مطلب مفیدی بود ولی ما با فیلمنامه نوشتن خیلی خیلی فاصله داریم با روزمره نویسی و داستانهای آبکی به فیلمنامه نمیرسیم
منم موافقم به نظرم ما باید کتاب چاپی فیلمنامه های مختلف رو بخریم چندین بار دور خونی کنیم
ببینید برای فیلمنامه نوشتن لازم نیست حتما همه ریزه کاریهایی که حرفه ای ها بلدن رو بلد باشیم بالاخره اونا چندین سال تجربه و تحصیلات دانشگاهی دارن آدمایی هستن که نوشته های معمولی رو میگیرن و به فیلمنامه تبدیل میکنن خود کارگردانم خیلی کاراذو سر صحنه انجام میده
مشکل اینه که سطح ما خیلی پایینه یعنی هیچی از تکنیک داستان نویسی بلد نیستیم شروع ایجاد تعلیق شخصیت پردازی گره افکنی گره گشایی پایان بندی ما فقط چیزایه معمولی و فاقد ارزش ادبی مینویسیم اکثرا خاطره نویسی هستن
خوب خیلی فیلمها هم از روی همین خاطره ها نوشته شدن
اون فقط در مورد آدمهای معروفه در ضمن چیزی به نویسنده خاطره نمیرسه حتی تو خود فیلمنامه هم همچین پولی نیست اصلا این عرصه برای پولدار شدن نیست
بله منم موافقم ما دغدغه فرهنگی داریم از این کار نمیشه چرخ زندگی رو چرخوند ما فقط اینجاییم که در مورد ادبیات حرف بزنیم و وقت گذرونی کنیم شکر خدا سه نفر که بازنشستن خانوم که شوهرش بازنشستس دو نفر نون خور باباشونن منم که علاف روزگارم و تو هم با موتور خرجتو در میاری
خوبه که با این چیزا .یعنی با این جمع خوش باشیم خیلیا دارن واسه خوشگذرونی و نمایش خوش گذرونی خودشونو میکشن ما نه مسافرت میریم نه باغ و استخر نه پارتی همینیم که هستیم
خوب هفته قبل رفتیم کوه اونم مسافرته دیگه چرا ناشکری میکنی
خوب دیگه کم کم جمع کنین برای فردا سعی کنید یه چیزی بنویسید عریضه خالی از لطف نباشه
من سوار موتورم شدم که یک پوری بزنم و دوزار کاسب بشم دلم نمیخواست از خانه آقای نقوی بروم خانه امن و دنجی بود چای و میوه و شب چره امان هم به راه بود آدم اصیل و درخونه بازی بود ولی خانه خودمان هم بد نبود چرا بد باشد خدارا شکر سقفی بالای سرم بود نوشته ای نداشتم گیاه شناسیه فیروز را دوست داشتم و آرژانتین شناسیه کریم را ولی خودمان هم خوب میدانستیم از ما نویسنده در نمی آید چه برسد به فیلم و فیلمنامه و معروف شدن همه چیز این مملکت توی تهران است و ما خیلی ازش دوریم .میتوانستم یک فیلمنامه از همین شغل پیک آنلاین بنویسم مثل فیلم گوزنهای اتوبان که اسطوره فیلمنامه نویسهای ایران یعنی آقای پ ق و پدیده بازیگری نوید فرج زاده و آن دختره که اسمش یادم نیست و توی علفزار نقش معتاد را خوب بازی کرده بود هم تویش بودند البته فرج زاده آنجا پیک آنلاین نبود پیک معمولی بود راستی خیلی بازیگر خوشتیپی است بلند قد و خوش قیافه همه چیزش خوش است اصلا باورم نمیشد بعد از مغرهای زنگ زده و آن نقش اوباش که بازی کرده بود اینقدر پیشرفت کند و حالا یکی از سوپر استارهاست و توی سریال بامداد خمار هم که میگویند پر بیننده است میدرخشد توی بیبدن هم نقش یک قاضی را خوب بازی کرده بود به ذهنم رسید کتاب فیلمنامه یکی از فیلم های خوب را پیدا کنم و آنجا دور خوانی کنیم البته همه شان را کتاب نمیکنند مگر انتشارات تخصصی که خوب شمارگانش از صد تا آن هم برای دانشجوهایه یک رشته دانشگاهی بیشتر نیست سالها قبل همکلاسیم کتاب فیلمنامه از کرخه تا راین را که مال خواهرش بود به مدرسه آورده بود غیر از آن همچین چیزی ندیدم فیلمنامه یک جوری است که در آن با یک حرکت کاری میکنند که توی فیلم یک ثانیه است ولی صد صفحه تفسیر دارد توی فیلمنامه همه چیز حرف میزند لباسها دکور زاویه دوربین نور صدا پس زمینه لوکیشن بخاطر همین هم هست که سخت است منتقدها آنقدر ایراد میگیرند اول چند سال درس میخوانند بعد بهترین هایشان چند سال دستیار کارگردانهای قدیمی میشوند مقلا بهروز شعیبی که حالا بازیکر و کارکردان شناخته شده ای هست و در فیلم طلا پ مس خوب باری مرده بود و سیانور را کارکردانی کرده بود قبلا در یک سریال طنز دستیار مرحوم فتحعلی اویسی بود سامان مقدم هم قبلا دستیار مسعود کیمیایی بود و بعدا خودش کارگردان معروفی شد و فیلم پرفروش نهنگ عنبر را ساخت. بعد فیلمهای کوتاه و ارزان میسازند البته خود فیلم کوتاه یک بحث تخصصی میشود و خیلی ها تا آخر عمرهمانجا میمانند و فیلم کوتاه های خوب و درخشان میسازند بعضی ها تیزر و فیلم تبلیغاتی ولی خوب بهترینهایشان که همه عمر شاگرد اول بوده اند کارگردان هایه بزرگ میشوند مثلا مسعود کیمیایی در سن کم یعنی وقتی فقط۲۵ سال داشته قیصر را ساخته سعید روستایی هم در ۲۳ سالگی یا همان حوالی ابد و یک روز را ساخته داریوش مهرجویی یک نابغه بود و در سن پایین در بهترین دانشگاه آمریکا فلسفه خوانده و بهترین فیلمهای تاریخ ایران را ساخته مهران مدیری در ۱۷ سالگی کارگردان تئاتر بوده رضا عطاران که بهترین سریالهای طنز ایران را ساخته از ۹ سالگی در مشهد بازیگر تئاتر بوده .کار بسیار سخت و فشرده ایست و از عهده همه بر نمی آید آنها آدمهای خاص و تیزی هستند خیلی تیز ولی من همیشه فکر میکنم مسعود کیمیایی در یک بنبست فکری افتاده و بیرون نمی آید معلوم نیست حرفش چیست جز قیصر و گوزنها همه فیلمهایش مسخره است مخصوصا یک فیلم بود که پسرش و حامد بهداد با صداگذاری مسخره و تصویر سیاه و سفید بازی کرده بودند به نظرم خیلی بد یعنی مسخره بود ولی مهرجویی آنجوری نبود خیلی باسواد بود هرچی ساخت عالی بود اسم فیلمهایش را تریلی نمیکشد .گاو.دایره مینا.هامون .پری.اجاره نشینها .مهمان مامان .سنتوری و بالاخره آنجوری به قتل رسید
بعد چنتا سرویس برداشتم از اینور شهر به آن ورش آدم حس میکند مثل توپ فوتبال شوتش میکنند .بیست سال قبل اینرا به هرکس میگفتی توی مخش نمیرفت که چطور میشود از یک جایی که نمیشناسم وسایلی را که حتی گاها ندانم چیست بردارم ببرم به جای دیگری از شهر بدهم به دست کسی که نمیشناسم و کسی که توی تهران نشسته مسئول این حمل و نقل باشد و همشهری هایم ایراداتم را به او که ننیشناسندش گزارش دهند و من پولم را هم از او بگیرم .گاهی وقتها فکر میکنم در میان اینهمه فیلمهای آبکی و مسخره میشود یک فیلمنامه هم از یک زندگی یک پیک آنلاین در آورد برای نویسنده های حرفه ای اصلا کاری ندارد درجا برایش یک درام عاشقانه مینویسند و در فرایندی صنعتی کار را جمع میکنند به نظرم سینمای ایران خیلی گسترش پیدا کرده تعداد باریگرها و کارکردانها و اکیپها خیلی زیاد شده مثلا همان سریال بامداد خمار بالاخره کار سنگینی است ولی ساخته شده و آنقدر کارها زیاد هست که من که علاقه مند سریال هستم وقت نکرده ام ببینمش به نظرم حضور ترلان پروانه یکی از عواملی است که یک پروژه را از سکه می اندازد حتی اگر نقش مقابلش نوید فرج زاده با آن چشمها و نگاه جالب و عجیبش باشد .یا مثلا سینمای جنگ یا همان دفاع مقدس که بعد از دهه هفتاد افت کرده بود در ده پانزده سال اخیر شدت و کیفیت جالبی پیدا کرده یک فیلمی ساخته بودند به اسم آخرین روزهای زمستان که چیزی بین مستند و درام در مورد شهید حسن باقری که از بزرگان ایران در جنگ با عراق و نابغه جنگ اطلاعاتی و تخلیه و اینجور چیزها بود همچنین یک فیلم ساخته بودند به اسم درخت گردو که مهران مدیری هم تویش بازی کرده بود ولی زیاد خوب نشده بود یا فیلمهایی در مورد شهید چمران و صیاد شیرازی و مهدی باکری و ...که جالب بود و آنها آدمهایی بودند که حقشان بود فیلمی در موردشان ساخته شود .
به خانه برگشتم باید همینها را مینوشتم و توی گروه میگذاشتم بچه ها از نوشته های من خوششان می آمد نوشته های آنها حتی از من هم بدتر بود راستش من آنجا به فکر پیشرفت نبودم صرفا یک جایه خوبی برای وقت گذرانی بود همه شان هم آدمهای خوب و بی آزاری بودند و در مورد ادبیات و جنگ و اقتصاد و فوتبال حرف میزدیم و ادای نویسندگی را در می آوردیم البته نه از آن اداهای الکی و قهوه خوردن و لباسهای عجق وجق بالاخره اکثرا چهل به بالا بودیم دو نفر هم سی و دو سه ساله پس ادایی نبودیم یعنی ارش رد شده بودیم به نظر من ادایی بودن هم بدنیست چه اشکالی دارد