(این نوشته دارای چرت ترین محتواست)
دو روز پیش دوستم که خیلی اهل فیلم دیدن نیست، دعوتم کرد خونشون برای ناهار. ازم خواست یکی از فیلمایی که خیلی دوسش دارم رو انتخاب کنم تا باهم ببینیم.
من فیلم های زیادی دیدم که خیلیاشون هم دوست داشتم؛ اما پرت شدم به ۱۰ سالگیم!
روزایی که برای اولین بارکتاب هریپاتر رو خوندم و فیلم هاش رو دیدم. اون هم اولش به زور آبجیم! اما بعد حسابی از خواهرم ممنون شدم بابت این موضوع.
حالا من برنامه ی هر روزم رو میدونستم. بیدار شم و یه قسمت از هریپاتر رو ببینم. هر روز و هر روز و هرروز.
یادمه وقتی ۱۱ سالم بود کتاب هریپاتر و محفل ققنوس رو اونقدر سریع و زیاد میخوندم که چشمام خون افتاد و مامانم خوندنش رو برام ممنوع کرد (البته من اهمیتی ندادم)
البته این موضوع فکر کنم از اسم اکانت اولم آقای اسکمندر هم مشخص باشه

هنر نمایی ام میکردم. با چوبای بستنی پرچمی (که اونموقع واقعا چوب بود نه پلاستیک) انواع چوبدستی رو درست میکردم که الان فقط یکیشو یادگاری دارم.

اون یکی دوسال کار هر روز من همین بود. بعد از اون هم هر چند مدت یکبار میدیدم.
دیگه بعد از اون چنسالی ندیدم تا همین چند روز پیش که همه ش رو از اول دیدم و فهمیدم هنوز هم برام مثل همون روزای ۱۰ سالگیمه (عملا بزرگ نمیشم)
این جرقه توی ذهنم خورد که براش هریپاتر بزارم و با این دنیای قشنگ آشناش کنم. بردم، پاستا رو پختیم، فیلم رو گزاشتیم و دیدیم. اما متاسفانه متوجهش نشد. خیلی برام عجیب بود اما واقعیت این بود؛ماجرا رو نفهمید.
نمیدونم، شاید الان دیگه واسه ی دیدنش دیره. شاید چون من تو کودکی دیدم و برام نوستالژیه هنوز دوسش دارم.
هرچی که بود ضربه روحی خوردم...😭😂