آیا تا به حال برایتان پیش آمده مطلبی را حفظ کنید، اما یک هفته بعد کاملاً آن را فراموش کرده باشید؟ حقیقت این است که یادگیری مطالب جدید، تنها با خواندن و حفظکردن آنها اتفاق نمیافتد. برای کسب تسلط پایدار بر هر موضوعی، لازم است شش مرحلهی اساسی یادگیری را طی کنیم. بهکارگیری این مراحل میتواند به متخصصشدن در هر حوزهای منتهی شود. در این مقاله، با هم متوجه میشویم که در کدام سطح از یادگیری قرار داریم و برای رسیدن به تسلط، لازم است به کدام سطوح برسیم.
سطح اول یادگیری، دربارهی بهخاطر سپردن مطالب است. این سطح شامل خواندن و روشهایی مثل استفاده از فلشکارتها برای بهخاطرسپردن مطالب میشود. با وجود اینکه این سطح بهعنوان سطح بهخاطرسپاری شناخته میشود، ولی در واقع راه خوبی برای نگهداشتن و حفظ چیزهایی که یاد میگیریم، نیست.
سطح دوم تلاش برای درک مفاهیمی است که یاد میگیریم. برای فردی در سطح یک، خواندن یعنی اینکه یک مطلب را بارهاوبارها بخواند تا بتواند آن را در ذهنش قرار دهد؛ درحالیکه فردی در سطح دو مطالب را میخواند تا ذهنش را درگیر کند و متوجه بشود متن دربارهی چه چیزی صحبت میکند. این سطح این امکان را به ما میدهد تا موضوعات مختلف را درک کنیم و به سؤالهایی که نیاز به درک ما از موضوع دارند، پاسخ بدهیم.
در سطح سه از چیزی که یاد گرفتیم برای حل مشکلات استفاده میکنیم. اکثر مسائل این سطح ساده هستند و ما میتوانیم با حل سؤال و تمرین زیاد به این سطح برسیم.
بیشتر دانشآموزها در چند سطح ابتدایی باقی میمانند و نداشتن درک درست از بقیهی سطحها باعث میشود نتوانند به سطح بالاتری راه پیدا کنند.

سطح چهار برای حل مسائل پیچیدهتر با متغیرهای بیشتر به کار میرود. این سطح دربارهی مقایسهکردن و پیداکردن شباهتها و تفاوتهای موجود بین اطلاعات مختلف است. در این سطح به اطلاعات به شکل یک کل و در ارتباط با اطلاعات دیگر نگاه میکنیم. برای تحلیل اطلاعات در این سطح، میتوانیم از نمودارها، جدولها، نقشههای ذهنی و هر تکنیکی که باعث مقایسهی بین دو مفهوم بشود، استفاده کنیم. این سطح از تفکر تلاش ذهنی بیشتری میطلبد و همین باعث میشود فکر کنیم کندتر شدهایم یا شاید داریم کارمان را اشتباه انجام میدهیم.
سطح پنجم دربارهی قضاوت است. در سطح چهار تحلیل کردیم، مقایسه کردیم و شباهتها و تفاوتها را پیدا کردیم. در این سطح از خودمان میپرسیم چرا این اطلاعات مهم است؟ چه اهمیتی دارد؟ یادگرفتن فکرکردن در این سطح باعث میشود در نهایت بتوانیم اطلاعات را دستهبندی کنیم.
سطح ششم دربارهی ایجاد یک فرضیه است؛ یعنی ترکیب اطلاعات جدید و نو با چیزهایی که از قبل میدانستیم. در این سطح شکافهای اطلاعاتی در ذهنمان را شناسایی میکنیم و سعی میکنیم آنها را با اطلاعات ساخته شده توسط خودمان پر کنیم.
برای رسیدن به سطح پنج یا شش، دو روش وجود دارد. اول اینکه از سطح یک شروع کنیم و از طریق هر سطح از پایین به بالا برویم و اطلاعات را بهخاطر بسپاریم، درک کنیم، به کار ببریم، تحلیل کنیم و غیره. مشکل این روش این است که زمان زیادی از ما میگیرد و اکثر ما فرصت کافی برای این کار نداریم. علاوهبراین، در این روش بسیاری از اطلاعات فراموش میشوند و ما در واقع بیشتر زمانمان را صرف یادگرفتن چیزهایی میکنیم که مدام از یادمان میروند.
روش دوم و بهتر این است که از سطح پنج شروع کنیم و در واقع به سطح یک برویم. مغز ما در سطح پنج اطلاعات را عمیقتر پردازش میکند و حافظهی قویتری میسازد. سطح پنج تلاش ذهنی بیشتری میخواهد، ولی چون کمتر فراموش میکنیم، در نهایت سود بیشتری برایمان به ارمغان میآورد.
در این نوشته سطحهای مختلف یادگیری را با هم بررسی کردیم و تلاش کردیم متوجه شویم هرکدام در چه سطحی قرار داریم. لازم است که هنگام مطالعهکردن بیشتر تمرکزمان را بر روی ارزیابی چیزهایی که ما را به درک عمیقتری وادار میکنند، بگذاریم تا بتونیم در نهایت نتیجهی بهتری بگیریم.
شما اکثر اوقات در کدام سطح یادگیری قرار دارید؟ دوست دارید که بتوانید به سطحهای بالاتری بروید و یادگیری عمیقتری داشته باشید؟