ویرگول
ورودثبت نام
Zahra .A
Zahra .A
Zahra .A
Zahra .A
خواندن ۵ دقیقه·۳ ماه پیش

تفکر سیستمی، راز زندگی چندبعدی

شاید تابه‌حال کسانی را در اطراف خود دیده باشید که باوجود یک کار تمام‌وقت، ورزش می‌کنند، با خانواده وقت می‌گذرانند و حتی وقت اضافی برای تفریح هم پیدا می‌کنند. احتمالا بعد از دیدن آنها این سؤال برایتان پیش آمده است که چطور همه‌ی این کارها را با هم پیش می‌برند؟ آیا واقعاً می‌شود چنین سبک زندگی‌ را به وجود آورد؟

پاسخ این سؤالات بله است. ما می‌توانیم با دانستن اصول تفکر سیستمی، سیستمی را طراحی کنیم که در آن بتوانیم قسمت‌های مختلف زندگی‌مان را در کنار هم پیش ببریم.

هنر تفکر سیستمی: چگونه بدون خستگی به همه اهداف خود برسیم؟

تفکر سیستمی کلید بازپس‌گیری آزادی و حس کنترل بر امور است. این تفکر از حس شلوغی و عدم وقت کافی برای پیشرفت جلوگیری می‌کند و از وابستگی به اراده و انگیزه‌ی لحظه‌ای که همیشه در دسترس نیستند، می‌کاهد. در این تفکر، به‌جای تکیه بر نیت‌های مبهم (برای مثال باید بیشتر ورزش کنم)، فرایندها و برنامه‌های مشخصی ایجاد می‌کنیم تا به‌صورت خودکار ما را به نتایج مطلوب برسانند.

برای استفاده از این تفکر، لازم است که بدانیم سه اصل کلیدی برای ساخت یک سیستم موفق در زندگی وجود دارد:

• اصل اول: تفکر جامع (درنظرگرفتن کل تصویر)

 اول‌ از همه باید به هدف خود و سپس به همه‌ی عواملی که ممکن است مانع موفقیت آن شوند، فکر کنیم. در این مسیر فعالانه باید انتظار خستگی، تنبلی و حوادث پیش‌بینی نشده را داشته باشیم و به مشکلات پیش رویمان، آرمانی نگاه نکنیم. از خودمان بپرسیم: «درگذشته چه مانع‌هایی باعث شکست من شدند و من چطور به آن‌ها واکنش نشان دادم؟» این فهرست مانع‌ها، سنگ بنای سیستم ما را تشکیل می‌دهد.

 • اصل دوم: طراحی برای تکرارپذیری (کار در بدترین روزها)

نباید سیستمی بسازیم که فقط در شرایط ایدئال کار کند. سیستم ما باید در"بدترین روزها" هم قابل‌اجرا باشد. از خودمان بپرسیم آیا برای اجرای این برنامه به اراده و انگیزه‌ی دائمی نیاز دارم؟ اگر جواب مثبت است، احتمالاً سیستم ما به اندازه‌ی کافی پایدار نیست. هدفمان از ایجاد این سیستم کمترین اصطکاک ممکن است؛ بنابراین لازم است که کارها تا جای ممکن آسان و بدون نیاز به تصمیم‌گیری‌های سخت باشند.

• اصل سوم: حل مشکلات ریشه‌ای

راه‌حل‌های اولیه ما اغلب مثل چسب‌زخم هستند؛ راه‌حل‌های موقتی که مشکل را در کوتاه‌مدت پنهان می‌کنند، اما علت ریشه‌ای را درمان نمی‌کنند. این راه‌حل‌های موقت، سیستم ما را شکننده می‌کنند و هر بار با تغییر شرایط ممکن است برایمان کارساز نباشند و باعث بشوند کل سیستممان از هم بپاشد. ما باید این چسب‌زخم‌ها را به‌مرور بکنیم و بر حل مشکل اساسی تمرکز کنیم. این مشکلات جدید تبدیل به یک هدف جدید در سیستم ما می‌شوند. برای یافتن مشکل اصلی، می توانیم از پرسش‌های پیاپی چرا استفاده کنیم. پرسش‌هایی مانند چرا سیستم اجرا نشد؟ چرا این اتفاق افتاد؟ این سؤال‌ها را آن‌قدر تکرار می‌کنیم تا به عاملی برسیم که در کنترل ما باشد و قابل‌تغییر است.

برای مثال اگر سیستم ورزش اجرا نشد، از خودمان می‌پرسیم: چرا ورزش نکردم؟ چون خسته بودم. چرا خسته بودم؟ چون دیر خوابیدم. چرا دیر خوابیدم؟ چون تا دیروقت از تلفن همراه استفاده می‌کردم. در اینجا متوجه می‌شویم مشکل واقعی «کمبود انگیزه برای ورزش» نیست، بلکه «بی‌نظمی در خواب» است. پس هدف جدید سیستم، تنظیم عادات خواب می‌شود.

تفکر سیستمی،راه رسیدن به تعادل در زندگی
تفکر سیستمی،راه رسیدن به تعادل در زندگی

حال که با اصول کلی آشنا شدیم، وقت این است که متوجه بشویم این اصول چگونه در کنار هم کار می‌کنند.

 تفکر سیستمی در عمل چگونه کار می‌کند؟

برای ایجاد یک سیستم، باید بین دو اصل اول یک سیستم موفق، به‌صورت چرخشی حرکت کنیم:

۱. ابتدا برای اهدافمان راه‌حلی کم‌زحمت پیدا کنیم (کاهش اصطکاک).

۲. ببینیم چه دلایلی ممکن است باعث شکست آن راه‌حل شود (تفکر جامع).

۳. دوباره راه‌حل کم‌زحمت‌تری برای آن موانع جدید می‌یابیم.

۴. این چرخه را آن‌قدر ادامه می‌دهیم تا به ترکیبی از راه‌حل‌ها برسیم که عملی و تکرارپذیر باشد.

برای روشن‌تر شدن بیشتر موضوع، یک مثال واقعی را بررسی می‌کنیم. خیلی از ما می‌خواهیم که بیشتر ورزش کنیم، اما در عمل بعد از مدتی ورزش‌کردن، آن را رها می‌کنیم. در تفکر سیستمی ابتدا باید هدفمان را واضح تعریف کنیم. یعنی به‌جای اینکه بگوییم می‌خواهم بیشتر ورزش کنم، بگوییم می‌خواهم هفته‌ای سه روز، روزی سی دقیقه ورزش کنم.

در مرحله‌ی بعدی، مانع‌های شکستمان را شناسایی می‌کنیم. از خودمان می‌پرسیم چه چیزهایی قبلاً باعث شکستمان شده است؟ به احتمال زیاد خستگی بعد از کار، نداشتن زمان مشخص، سخت بودن شروع و...از جمله مشکلات ما هستند.

بعد از شناسایی مشکلات، باید سیستممان را طوری طراحی کنیم که حتی در بدترین روزها هم قابل‌اجرا باشد. برای مثال می‌توانیم ورزش را در خانه انجام دهیم تا نیاز به رفت‌وآمد حذف شود و یا اینکه لباس ورزشی‌مان را از شب قبل آماده کنیم.

اگر بعد از مدتی باز هم سیستم اجرا نشد، وارد مرحله‌ی بعدی یعنی حل مشکلات ریشه‌ای می‌شویم. از خودمان می‌پرسیم آیا ساعت انتخاب‌شده مناسب نیست؟ آیا نوع ورزش بیش از حد خسته‌کننده است؟ بعد از آن، سیستم را اصلاح می‌کنیم؛ ساعت را عوض می‌کنیم، شدت را کم می‌کنیم یا نوع ورزش را تغییر می‌دهیم.

در آخر، چرخه‌ی اجرا، مشاهده‌ی شکست‌ها و اصلاح سیستم را تا جایی که سیستم با زندگی واقعی ما هماهنگ شود، ادامه می‌دهیم. به‌این‌ترتیب، ورزش از یک تصمیم وابسته به انگیزه، به یک بخش طبیعی از زندگی روزمره‌ی ما تبدیل می‌شود.

جمع‌بندی:

 در این مقاله درباره‌ی تفکر سیستمی و نحوه‌ی ایجاد یک سیستم برای یک زندگی مؤثر صحبت کردیم. با این روش، ما درباره خودمان و واکنش‌هایمان بیشتر یاد می‌گیریم و سیستم ما نه بر پایه اراده‌ی آهنین، بلکه بر پایه‌ی طراحی هوشمندانه پیش می‌رود و با چالش‌های زندگی سازگار می‌شود. زندگی متعادل نتیجه‌ی اراده‌ی قوی نیست، بلکه نتیجه‌ی یک طراحی هوشمندانه است.

شما در طراحی سیستم خودتان با چه موانعی روبرو شدید و چطور آنها را حل کردید؟ برایمان بنویسید.

 

 

تفکر سیستمیتعادل کار و زندگیبهره‌وری شخصی
۲
۰
Zahra .A
Zahra .A
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید