من مهمان جدید ویرگول هستم.
سه هفتهاس که وارد فضای ویرگول شدم. چه اسم جالبی هم داره!
نوشتههام رو منتشر کردم، با اعضا تعامل داشتم و متنهاشون رو میخوندم.
حالا میخوام تجربهی کاربریم از این سه هفته بگم...
واژه «خانه» برای عموم چه احساسی رو زنده میکنه؟ گرم، آرامشبخش...
میری در دل یک نوشته، با صاحبِ نوشته لبخند میزنی، گاهی همزادپنداری میکنی و عصبی میشی، بغضی مهمان گلو میشه، از عاشقانهها لذت میبری و....
و چای فرضی رو با نویسنده جرعهجرعه مینوشی!
واژه «رودخانه» تداعی کننده چه چیزهایی براتون هست؟ متن بعضی از بچه ها همونقدر جاری و خروشان بود...
متن بعضیها مثل «جمعه بازار» بود؛ طولانی و شلوغ، ولی لذت بخش!
متن یهسری از دوستان مثل «قطار» بود؛ با نویسنده به سفرهای کوتاه و گاهی طولانی میرفتیم.
بعضی متنها خالی بودن؛ سرشار از هیچ.
ای کاش آدمهای بیشتری در ویرگول حضور داشتن و فعالتر مینوشتن!
خواندن تجربهها و دانستههای بچههای ویرگول چقدر دلنشینتر ازکلیپهای اینستاگرامی بود...
چقدر احساس نزدیکی بیشتری کردم...
نمیدونم این تجربه از خوشاقبالی منه، یا واقعاً ویرگول همینقدر زنده اس.
چند ماهیه اینستاگرام پاک کردم چون همه چی برام تکراری شده بود...
ایدهها، حرفها، دغدغهها، قالببندیها...
ولی ویرگول و آدمهای ویرگول خیلی متفاوتترن!
برای من، بعد از مدتی دوری از نوشتن، ویرگول دوباره یادآور شد که متن هنوز زنده اس.
چه مدته که داخل ویرگول هستی؟
نظرت درمورد ویرگول و دنیای ویرگول چی هست؟