ویرگول
ورودثبت نام
شقایق محمدی
شقایق محمدیقصه های یکسان اما باشخصیت های متفاوت/روانشناسی خوانده وبافلسفه آشناوپیکرش از شعر،شایعه شده که قلم قوی‌ای دارم
شقایق محمدی
شقایق محمدی
خواندن ۱ دقیقه·۴ روز پیش

زندان شیشه‌ای

این متن تلاشی است برای نامگذاری یک تجربه ، نه تعریف یک وضعیت بالینی

-: میای بیرون؟

+: نه !

یه صدای ضعیفی از اعماق وجودت می‌شنوی که برم بیرون ولی هیچ میل و رمقی برای بیرون رفتن و معاشرت کردن در خودت نمیبینی. اگر می‌شد منکر تمام روابط و نسبت‌هایت با اطرافیانت می‌شدی. دلت می‌خواهد مثل آبی که در خاک فرومی‌رود و ناپدید می‌شود ، در تخت‌خوابت فرو بروی. وقتی کسی درِ اتاقت را باز می‌کند ، می‌خواهی دود بشوی و مخاطب قرارنگیری!

اُبژه هیچکسی نباشی ، هرچند بعضی‌ها خوش ‌شانس هستند و امینی دارند و تنها برای او حضور دارند و مرئی می‌شوند.

اسم این حالت چیست؟

بیا انسان باشیم و سریع برچسب نزنیم. آگاه باشیم و بدانیم که شاید فقط دردی مشترک است. شاید نشانه‌ها یکسان باشد ولی امکان دارد دنیای این درد به ظاهر مشترک متفاوت باشد. شاید زادگاه دردمان متفاوت باشد. شاید برای من ، حال پرنده‌ مهاجری است که ازدسته پرواز جداافتاده و گم‌شده‌ و برای تو حاصل ندیدن آن طلوع خورشیدی است که آرزویش در گورستان قلبت مدفون شده‌ که هرکدام نتایج متفاوتی رارقم زده‌است.من به تجربه منحصر به فرد هرشخص باوردارم.

کارل راجرز :«این مراجع است که می‌داند چه چیزی واقعا آزارش می‌دهد ، در چه جهت باید حرکت کند و کدام تجربه‌ها عمیقا دفن شده‌اند.

مقصود تمام واژه‌هایم حالتی است که آن را فرسودگی ذهنی می‌نامند. من این وضعیت را «زندان شیشه‌ای» می نامم. استعاره‌ای برای فرسودگی ذهنی که نه قابل ترک کردن است ، نه قابل لمس و نه قابل فهم برای دیگری!

ادامه دارد . . .

10 بهمن 1404_گزیده‌ای از متن استعاره زندان شیشه‌ای_ژورنال شخصی شقایق عرب‌محمدی

روانشناسیاستعارهتجربه
۴
۱
شقایق محمدی
شقایق محمدی
قصه های یکسان اما باشخصیت های متفاوت/روانشناسی خوانده وبافلسفه آشناوپیکرش از شعر،شایعه شده که قلم قوی‌ای دارم
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید