ویرگول
ورودثبت نام
فریبا نیک پور
فریبا نیک پور
فریبا نیک پور
فریبا نیک پور
خواندن ۲ دقیقه·۲ روز پیش

برو بیرون

برو بیرون

یک سال از عروسی‌مون گذشته بود و بارها به من گفته بود:
«برو بیرون، اینجا خونه‌ی منه.»

یکی‌دو بار سعی کردم برم.
حتی بهش گفتم: "می‌رم، اما مرد نیستی اگر فردا ازم بپرسی کجا بودم."
درو روم قفل می‌کرد و باز هم می‌گفت: "برو."

بعد از گذشت یک سال، و کلی مشورت با آدم‌های عاقل‌تر از خودم و مشاور و غیره، یاد گرفتم که اگر این بار گفت «برو»، واقعاً برم و نمونم.

نزدیک ظهر بود که دعوامون بالا گرفت و دوباره گفت: «برو بیرون.»
من هم یک چمدان بستم.
تمام مدت فحش و بدوبیراه می‌داد و مطمئن بود که نمی‌رم،
اما من آمدم بیرون.

وقتی اومدم بیرون، یادم افتاد شناسنامه‌ام را برای تعویض دادم و همرام نیست.

در کشور من، اگر زنِ متأهل یا طلاق‌گرفته باشی، بهت هتل می‌دن.
اما اگر دوشیزه باشی، مهم نیست چقدر از خونه‌ات دوری یا چقدر بی‌موقع است؛
باید تو خیابون بمونی یا بری جایی که ممکنه یه بلایی سرت بیارن.
بهت هتل نمی‌دن.

در چنین شرایطی باید بری اماکن تا بهت نامه بدن.
من هم چون شناسنامه نداشتم و وضعیت تأهل یا دوشیزگی‌ام مشخص نبود، رفتم اماکن.

تو راه با یکی از دوستام حرف زدم، بغضم ترکید و حسابی گریه کردم.
وقتی رسیدم، رفتم داخل دفتر مسئول.
گفتم: "آقا، شوهرم منو از خونه بیرون کرده."
باز هم گریه‌ام گرفت.
ادامه دادم: "می‌خوام برم هتل، لطفاً به من نامه بدید."

ایشان فرمودند: "برو منزل پدر و مادرت."
گفتم: "توی این شهر هیچ‌کس رو ندارم، همه دورند."
گفت: "خب پس برگرد خونه‌ات و بگو اشتباه کردم تا شوهرت راهت بده."

اول گمان کردم چون با هق هق حرف زدم، درست متوجه نشدن.
دوباره گفتم: "آقا، شوهرم منو از خونه بیرون کرده."
گفت: "باشه، تو برو بگو غلط کردم تا راهت بده. من نامه نمی‌دم."

یاد آیه‌ی ۳۵ سوره‌ی نساء افتادم؛
آیه‌ای که به مرد حتی تا زدنِ زن مجوز می‌ده.

گریون آمدم بیرون.
برای بار چندم به زن بودنم لعنت فرستادم،
به تمام نسب‌های اجباری‌ام لعنت فرستادم،
حتی به انتخاب‌های جوونی‌ام
که منو به اون‌جا رسونده بود هم لعنت فرستادم.

از مردسالاری بیزارم.

فریبا نیک پور

دانشجوی مترجمی

زمستان 1404

مرد زن
۱
۱
فریبا نیک پور
فریبا نیک پور
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید