
نمیدانم تا به حال تنهایی طولانی مدت را تجربه کردهاید یا نه؟
هیچ مقصود شاعرانهای از تنهایی مدنظرم نیست. و منظورم دقیقا همان تنهایی فیزیکی و واقعی است که به وضعیت عدم حضور انسانهای دیگر میگویند.
تنهایی برخلاف اسمش میتواند بسیار دلانگیز باشد. وقتی در حضور هیچکس نیستی میتوانی راحت خودت باشی.
با خیال آسوده بخوری، بخوابی و به مشغولیات مورد علاقهات بپردازی.
در تنهایی میشود آهنگهای چرت و پرت گوش داد و به هیچکس پاسخگو نبود.
میتوان اشعار خزعبل خواند و لذت برد.
میشود به ناهماهنگترین حالت ممکن رقصید و از حرکات بیمقصد در آینه لذت برد.
حتی در تنهایی میتوانی دیالوگ فیلم پدرخوانده را با لحن باب اسفنجی تکرار کنی.
در تنهایی میتوانی کتاب معروف کافکا را شروع کنی و بعد از چند صفحه بیندازی دور و بگویی آشغالتر از این وجود ندارد.
میتوانی به داستایفسکی فحش بدهی و بگویی هرگز زندگیات را برای خواندن رمانهای طویلش هدر نخواهی داد.
وقتی مزاحمی نداری میتوانی به جای آثارماندگار سینما و ۲۵۰فیلم برتر تاریخ، یک فیلم بندتنبانی از سینمای ترکیه ببینی و لذت ببری!
میشود به سرت بزند و بدون جواب پس دادن به دیگری یک نوشیدنی یا غذای من درآوردی درست کنی و بعدازاینکه دیدی خیلی افتضاح شده تمامش را بریزی سطل.
در تنهایی میتوانی شجریان را بهترین خواننده دنیا ندانی.
ولیتنهایی زوایای دیگری هم دارد، شاید تجربه کرده باشید. وقتی تنهاییتان از چندین ساعت بیشتر میشود. یکهو به خود میآیید میبیند که مثلا یک روز است صدای خودتان را نشنیدهاید.
همانجا میگویید یک دو سه امتحان میکنیم... و مطمئن میشوید هنوز قدرت تکلم دارید.
حتی خاطرم هست که یکبار بعد از ساعتهای متوالی تنها بودن و سکوت، برای خرید به مغازه محل رفتم و از ۲۰کلمهای که گفتم ۱۵تاش را تپق زدم و اشتباه گفتم و به اندازه یک سخنرانی کامل استرس گرفتم.
هرلحظه خداخدا میکردم کارت را بکشد و از مغازه بزنم بیرون.
اگر دوجمله دیگر حرف میزدم احتمالاً فروشنده با پلیس تماسمیگرفت.
آخر دلیلی نداشت کسی برای خریدن خیارشور انقدر استرس داشته باشد!
شاید از عبارت تنهادرخانه به یاد فیلم مهیج با همین اسم بیفتید که هزاربار از تلویزیون ملی ایران پخششده، ولی تنهادرخانه بودن اصلا شبیه آن فیلم نیست.
بلکه یک سکوت عمیق است که گاهی وادارت میکند با اشیا هم صحبت کنی.
به لباسها قول بدهی که امروز اگر برق باشد راهی لباسشوییشان کنی.
به ظرفهای کثیف بگویی ماشالله چهقدر زاییدهاند!
یا هربار که جلوی آینه میروی به خودت بگویی چهقدر دوستداشتنی هستی و لپ خودت را بکشی.
از تمام محاسن تنهایی که بگذریم. وقتی تنهاییات ساعتها طول میکشد و به مرز جنون میرسی تازه میفهمی چرا تمام درسهای مطالعات مدرسه با این جمله شروع میشد:
انسان موجودی اجتماعی است.