ویرگول
ورودثبت نام
هستیا
هستیاخسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
هستیا
هستیا
خواندن ۱ دقیقه·۱ ماه پیش

یاد من می‌افتی؟

قول بده وقتی اینا رو حس کردی و من نبودم یاد من بیوفتی.

وقتی یکی درباره سریال مورد علاقه‌ام حرف زد یاد من بیوفت.

وقتی یه جایی موقع گوش دادن آهنگ به یه گوشه خیره شدی یاد من بیوفت.

وقتی حس کردی هیچی درست پیش نمی‌ره یاد من بیوفت.

وقتی قهوه یخ زده دیدی، وقتی صدای یه ویولن کوک نشده شنیدی یاد من بیوفت.

وقتی از جایی رد شدی و بوی رنگ خورد تو صورتت، وقتی دستای سیاه دیدی یاد من بیوفت.

وقتی احساس تنهایی کردی و من اونجا نبودم تا بغلت کنم، آهنگای پلی لیستم رو گوش بده و یاد من بیوفت.

وقتی یه معادله شیمی دیدی یاد من بیوفت. هروقت چند بیت فروغ فرخزاد دیدی.

هر وقت دوباره آن‌شرلی دیدی یاد من بیوفت.

هر وقت گل و گیاه دیدی یاد من بیوفت.

و هر وقت کتابهای محبوبم که فشرده روی قفسه چیده شده رو دیدی.

و مهم تر از همه، اگه روزی آزادی رو دیدی و من اونجا نبودم...

لطفاً یاد من بیوفت.

۱۹
۲
هستیا
هستیا
خسته بود، ولی قول رسیدن داده بود... او با یک قلم آمد و با همان هم میرود :)) intj
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید