ابتدا باید روح زنده باشد تا عاشقی در جریان باشد، چند شب پیش داشتم به این فکر میکردم چرا یکی نمیاد منو بگیره چرا هیچکی منو دوست نداره؟!💔
بعد دیدم تشنمه ، حتی حوصله نداشتم برم یه لیوان آب بخورم خوابم میاد ولی حتی حوصله جا انداختن ندارم دلم تنگه ولی حوصله بیرون رفتن ندارم_دلم تنگه ولی خوشم نمیاد کسی رو ببینم دعوتم میکنن فامیل ،حوصله حاضر شدن و نشستن توی جمع رو ندارم.
من حتی حوصله دیگه گوشی دست گرفتنم ندارم _ذوق لباس جدید خریدن صدای دوست رو شنیدن پیش خانواده نشستن هم ندارم .
یه چیزی بگم و برم اهل نصیحت نیستند ولی یه حرفی بزنم:
تو رو جون هر کی دوست دارید اگه مثل منی سراغ عاشقی و عاشق شدن نرو آدم افسرده شاید اول های رابطی عشق داشته باشه ولی یه کم که بگذره مثل قبله
من حتی فکر میکنم اگه برا افسرده بودن و انگیزه صفرم به روانپزشک مراجعه کنم دارو هاش در برابرم کم میاره و نهایتاً دو هفته حالم عوض کنه بعد اون حالم دوباره مثل الان (افسرده) میشه و مراجعه کنم دوزش انقد بالامیبره که به امید خدا اون دنیا بیدار میشم و حتی تراپی و روانشناس و اینا هم حالم تو چند ساعت نهایتا عوض میکنه
من تنها چیزی که تو زندگیم مادام العمره همین افسردگی و بی حسی عمیقه :)