چشم باز کردم
خودم را در زندگی دیدم
زندگی را در تکه های مغز همینگوی
ارزشش را در وصیت کافکا
شاید مقصد نه مرگ بود نه قله
اما کولاک غم، چشمانم را بست
کاش کمی هوا خوب بود
کاش بهمن ویرانم نمیکرد