اندیشه·۲۰ ساعت پیشکپــــ🦠ــــک آهنــــ🔨ــــگرادامه داستان "تلالؤ سبــــ🦠ــــز" در قالب متفاوت و فانتزی
اندیشه·۳ روز پیشخدافــــ👋🏻ـــــظیاین آخرین نغمه من است. آخرین تقلا برای فهمیده شدن. غمگین نیستم، ولی عجیب دلتنگم. مثل جوجه ای که مادرش را قرقی زده، و در لانه کوچکشان، تا ن…
اندیشه·۵ روز پیشکـــ🐛ــــرمهمچون کرمی سر از سیب زندگی درآوردمسیب از درخت افتاد و گندیداز فرط رنج به خود می پیجیدمزمین و زمان را گاز میزدم و فریادم سکوت بوددور خودم پی…
اندیشه·۸ روز پیشتلالـــؤ ســـ🦠ـــبزسالها پیش وقتی ترجمه اش را خواندم، آب در ذهنم بالا آمد و شعله ی کوچک امید در مرداب حقیقت فرو رفت.بدون آن شعله کوچک مدتها همه جا تاریک بود،…
اندیشه·۹ روز پیشهـــــــ...تشنه لب، بی مقصدمبدایی نامعلومدر کویریکه پر از خار و خس استو بقول سهرابجاده یعنی غربتباد، آواز، مسافر و کمی میل به خوابسفری تا دل خاکدر و د…
اندیشه·۹ روز پیشنقاشی رنجسلام سلاممدتی است به این فکر میکنم که ادبیات فلسفی شاید در اصل تکرار چند مفهوم ثابت باشد.گاهی احساس میکنم کتاب تکراری است با اینکه هیچوقت ت…
اندیشه·۱۰ روز پیشهـــــــــ...تشنه لب، بی مقصدمبدا ای نا معلومو مسیری که پر از خار و خس استامتدادی تیرهقدمی در صحراو سراب است و سرابروی دیوار بلندزیر فرش دلماندر میان قف…
اندیشه·۱۳ روز پیشبهمنروزی به دپیا پرتاب شدم خودم را در زندگی دیدم زندگی را در تکه های مغز همینگوی روی دیوار ارزشش را در وصیت کافکا شاید مقصد مرگ نبود، قله بود ا…
اندیشه·۱۷ روز پیشتاحالا فرشته دیدید؟میشه یکی از مانیفست های معروف رو تغییر بدم؟اگه اینجوری بنویسیم چی میشه؟اگــــــر درد را احـساس کــــــردی "زنــــــده ای"اگر درد دیگران را…