ویرگول
ورودثبت نام
اندیشه
اندیشهبا داده قناعت کن و با داد بزی🕊در بند تکلف مشو آزاد بزی
اندیشه
اندیشه
خواندن ۱ دقیقه·۹ روز پیش

هـــــــ...

تشنه لب، بی مقصد

مبدایی نامعلوم

در کویری که در آن

خار و خس میروید

و بقول سهراب

جاده یعنی غربت

سفری تا دل خاک

در و دیوار

سراب است و سراب

سمت هر تلماسه

همه جا خانه اوست

خارها آرام

بی‌هیاهو

بی‌رحم

بر حریر دلمان چنگ زدنند

هرکجا می نگری

استخوان است و سراب

و خلا در دل ما ریشه زده

تن و روحی زخمی

مقصدش آخر راه

حل شدن در خاک است

و در این بین کسی

نخروشید و نگفت

که چرا میجنگیم؟

که چرا جان بشر

اینقدر ارزان است؟

غیر از این گوهر جان

تحفه ای هم داریم؟

یکم از دیروز بهتر شد ولی بازم نشد شعر

۳
۰
اندیشه
اندیشه
با داده قناعت کن و با داد بزی🕊در بند تکلف مشو آزاد بزی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید