جورج فورمن زمانی گفته بود :
" بعدها فهمیدم چرا علی نمی افتاد. وقتی که یک ملت پشتت ایستاده باشه، حتی اگه خودت هم بخوای نمیتونی بیفتی."
چند ماه قبل از مبارزه با فورمن، محمدعلی در کمپ تمرین دریاچه گوزن پنسیلوانیا مشغول تمرین بود که جین کیلروی (مدیر برنامهاش) داخل شد و گفت پدر و پسری برای دیدنت آمدهاند. علی آنها را به داخل دعوت کرد. یک روز گرم تابستان بود، اما پسر کلاه داشت. علی پرسید :
"چرا تو این هوا کلاه سرت کردی؟ "
پسر گفت : " من سرطان دارم."
علی پسر را در آغوش گرفت و گفت :
" یک چیزی رو میخوام بهت بگم. نگران نباش. تو سرطان رو شکست میدی و من هم جورج فورمن رو میزنم. "
جین کیلروی از اون صحنه عکس گرفت. پسر با خوشحالی گفت : " امیدوارم حق با تو باشه.
دو هفته گذشت. پدر جیمی (اسم پسرک) با جین کیلروی تماس گرفت و گفت که پسرش دیگه نمیتونه دوام بیاره. جین به علی خبر داد و علی بلافاصله گفت باید ببینمش. با هم به بیمارستان رفتند. رنگ جیمی پریده بود. به محض دیدن علی گفت :
" میدونستم که میای. میدونستم."
علی دوباره گفت : " یادت باشه چی بهت گفتم. تو سرطان رو شکست میدی و من جورج فورمن رو میزنم."
جیمی گفت :
" نه قهرمان. من با خدا ملاقات میکنم و بهش میگم که تو دوست من هستی."
وقتی علی این رو شنید اشک توی چشمهاش جمع شد. موقع برگشتن هیچ حرفی نزد. ساکت بود. یک هفته بعد خبر رسید که جیمی فوت کرده. علی برای مراسم رفت و اون عکس دو نفره رو دید که روش نوشته بود :
" تو سرطان رو شکست میدی و من..... "
حالا فکر کنم بهتر میشه حرفهای جورج فورمن رو درک کرد که میگفت :
" حتی اگه خود علی هم میخواست نمیتونست بیفته. اینکه شصت هزار نفر داخل ورزشگاه و صدها میلیون نفر بیرون از ورزشگاه به تو امید بسته باشند، همهچیز رو تغییر میده. مهم نبود چهقدر محکم به علی مشت بزنید، چون اون نمیافتاد. چون میلیونها نفر پشتش ایستاده بودند و اجازه نمیدادند بیفته. وقتی امید یک ملت باشی به خودت اجازه افتادن نمیدی. "
اگه قصد دارید بدونید که علی چطور ضربههای جورج فورمن رو تحمل کرد، باید به خیلی چیزها توجه کنید.اون فقط برای خودش نمیجنگید.
جاوید نوروزی