زیبای من
هر جا که هستی
لبخند بزن
چون اینجا که من هستم
فقط از نسیم عطر پیراهنت
همهی گلها
سرمست میشوند
و خندهی تو
در دل سیاهترین شب سال
چون ستارهای
در آسمان زندگیام
خواهد درخشید...
قبل از مرگ
روزی که جهان را ترک میکنم
درست در لحظهای که فرشته
برای گرفتن جانم
میخواهد روحم را لمس کند
آخرین لبخندم را
به تو تقدیم خواهم کرد
و افسوس که تو
در یک شکست
سالهاست که از زندگیام
رفتهای
ای فرشتهی مرگ
تو خود شاهد باش
که این جان بی ارزش من
و قلب بیماری که هر لحظه
در سینهی پر از دردم میتپید
حتی یک لحظه
از یاد او غافل نبود
لعنت به این روزگار
لعنت به این عمر
که بدون عشق
گذشت و فراموش شد...