خشایار·۲ ماه پیشمن نمیگذارم فراموش شویباید تلاش کنم و نگذارم بعد از مرگ من، جهان تو را فراموش کند. میدانم روزی تو خواهی مرد، نزدیکانت برایت سوگوار خواهند بود اما تعداد آنها اند…
خشایار·۳ ماه پیشداستان خاطرات ممنوعه ۱عطر بدنش یا شاید هم بوی تند عرق او را دوست داشتم. هر موقع که نزدیکم میشد و یا وقتی که سوار موتور میشدیم و او از پشت سر، من را بغل میکرد،…