گایاتری چاکراورتی اسپیواک (متولد ۱۹۴۲ در کلکته) یکی از تأثیرگذارترین نظریهپردازان انتقادی معاصر، منتقد ادبی و فیلسوف پسااستعماری است. او استاد دانشگاه کلمبیا در نیویورک است و آثارش در مرکز تقاطع چندین حوزهی فکری قرار دارد: نظریهی پسااستعماری، فمینیسم، مارکسیسم، ساختارشکنی دریدا، و مطالعات فرودستان. اسپیواک با تسلط کمنظیر بر سنتهای فکری غربی و شرقی، بهطور خاص به مسئله بازنمایی (Representation) و صدای فرودست (Subaltern Voice) میپردازد.
کلید فهم اندیشهی اسپیواک، درک دوگانهی مفهوم بازنمایی است: یکی به معنای نمایندگی سیاسی (speaking for) و دیگری به معنای بازنمایی هنری/گفتمانی (portraying). پرسش محوری او این است: آیا روشنفکران میتوانند یا باید ادعا کنند که «صدای فرودستان» را بازنمایی میکنند؟
هستهی مرکزی نظریه اسپیواک درباره «مردم»: نقد ایدهی یکپارچه فرودست و تاکید بر بازنماییناپذیری آن است.
اسپیواک به شدت با هرگونه تصویر رمانتیک، یکپارچه و ذاتباورانه از «مردم» (به ویژه در گفتمانهای ملیگرایی، مارکسیسم ارتدوکس و برخی فمینیسمهای غربی) مخالف است. تحلیل او را میتوان در چند محور خلاصه کرد:
- اسپیواک مفهوم «فرودست» را از مورچیلو گراچی (تاریخنگار مارکسیست ایتالیایی) وام میگیرد، اما آن را بسط میدهد.
- برای او، فرودست صرفاً یک طبقهی اقتصادی (پرولتاریا) نیست، بلکه موقعیتی است در تقاطع ستمهای چندگانه: طبقه، جنسیت، نژاد، قومیت، جغرافیا و زبان.
- بنابراین، «مردم» یک کل همگن نیستند، بلکه از گروههایی تشکیل شدهاند که درجات و اشکال مختلفی از به حاشیهراندگی را تجربه میکنند. یک دهقان فقیر زن در بنگال روستایی، موقعیتی به مراتب پیچیدهتر و «فرودستتر» از یک کارگر مرد شهری دارد.
این مقاله که احتمالاً مشهورترین اثر اسپیواک است، به طور مستقیم به مسئلهی مردم و بازنمایی میپردازد. استدلال اصلی او در این مقاله چندلایه است:
- نقد پروژهی روشنفکری: اسپیواک هم تاریخنگاری استعماری (که شرق را «دیگریِ» خاموش و منفعل میبیند) و هم گفتمان روشنفکران غربی/بومی روشنفکر (که ادعای سخن گفتن برای فرودست را دارند) مورد نقد قرار میدهد. او نشان میدهد که در هر دوی این گفتمانها، سوژهی فرودست به عنوان یک «دیگریِ کامل» ساخت میشود که هرگز نمیتواند خود را به زبان گفتمان مسلط بیان کند.
- مثال ویدووهاتی (ساتی): اسپیواک با تحلیل پروندهی ویدووهاتی، زنی هندی که در سال ۱۹۲۶ تلاش کرد طبق رسم ساتی (خودسوزی بیوهها) خود را قربانی کند، نشان میدهد که چگونه صدای واقعی زن، در میان گفتارهای مسلط استعماری (ممنوعیت ساتی به نام نجات زن برهنهی قهوهای) و ملیگرایی مردانه بومی (تقدیس ساتی به عنوان سنت اصیل) امحا میشود. در هیچکدام از این روایتها، خواست و subjectivity (عاملیت ذهنی) خود ویدووهاتی شنیده نمیشود. او به نشانهای برای مباحث دیگران تبدیل میشود.
- نتیجهگیری تراژیک اما هشداردهنده: اسپیواک در پاسخ به سوال مقاله میگوید: «فرودست نمیتواند سخن بگوید». اما این به معنای خاموشی مطلق او نیست. بلکه به این معناست که هرگاه فرودست تلاش میکند در چارچوب گفتمان مسلط (چه استعماری، چه ملیگرایانه، چه فمینیستی غربی) «سخن بگوید»، سوژگی و صدای واقعیاش تحریف، مصادره یا خاموش میشود. «سخن گفتن» او همیشه از پیش «بازترجمه» شده است.
اسپیواک با تلفیق مارکسیسم و ساختارشکنی دریدا استدلال میکند که در فرآیند تاریخنگاری و تحلیل سیاسی، سوژهی فرودست به نفع یک کلیت انتزاعی (مانند «پرولتاریا»، «ملت»، «زنان جهان سوم») امحا میشود. این کلیتسازی، تفاوتهای ریز و تجربیات خاص فرودستان واقعی را نادیده میگیرد. مفهوم یکپارچهی «مردم» میتواند دقیقاً دستاویزی برای این امحا باشد.
- اسپیواک، فمینیسم غربی را که با شعار «خواهری جهانی» میخواهد بهنامِ زنان فرودست سخن بگوید، به تکمحورگرایی متهم میکند. از نظر او، چنین فمینیسمی زن سفیدپوست غربی را به عنوان سوژهی جهانشمول در نظر میگیرد و زن فرودست (مثلاً در آسیا یا آفریقا) را به «ابژهای» برای نجات دادن یا مطالعه تبدیل میکند.
- در عوض، او بر «خوانش گوشهنشین» (affirmative sabotage) و «خشونتزدایی اپیستمیک» تأکید دارد: یعنی تلاش برای شنیدن شکافها و سکوتهای متون و تاریخ، بدون ادعای پر کردن کامل آنها با صدای خودمان.
۱. تجزیه مفهوم یکپارچه: «مردم» به مثابه یک کل واحد و همصدا، یک افسانه و ابزار ایدئولوژیک است. در عوض، باید به تکثر، تناقض و سلسله مراتب درونی «مردم» توجه کرد.
۲.هشدار درباره نمایندگی: هر گفتمان سیاسی که ادعا میکند «اراده مردم» یا «صدای مردم» را نمایندگی میکند، باید با بدگمانی انتقادی بررسی شود. چه کسی دارد سخن میگوید؟ چه کسی حذف میشود؟ چه منافعی در کار است؟
۳.تأکید بر گوش دادن فعال به جای سخن گفتن برای دیگران: وظیفه روشنفکر/فعال سیاسی، نه «سخن گفتن برای» فرودست، بلکه خلق شرایطی است که فرودست بتواند خود سخن بگوید (هرچند این همیشه در گفتمان موجود به طور کامل ممکن نیست) و گوش دادن ریزبینانه به نشانههای مقاومت و سخن در سکوتها و حاشیهها.
۴.بازتعریف عاملیت (Agency): عاملیت فرودست لزوماً به معنای «سخن گفتن» آگاهانه و صریح در عرصه عمومی نیست. بلکه ممکن است در اشکال مقاومت روزمره، شایعه، فرهنگ عامه، و حتی «امتناع از مشارکت» در گفتمان مسلط خود را نشان دهد.
اسپیواک با پیچیده کردن مفهوم «مردم»، توهم هرگونه دسترسی مستقیم و بیواسطه به «اراده عمومی» یا «صدای واقعی مردم» را از بین میبرد. از دید او، «مردم» میدان نبردی گفتمانی است که در آن گروههای مختلف برای بازنمایی و قدرت مبارزه میکنند، و در این میان، فرودستترین قربانیان—به ویژه زنان فقیر روستایی در جهان جنوب—در خطر امحای کامل هستند. نظریه او نه برای ناامیدی که برای مسئولیتپذیری اخلاقی و سیاسی بیشتر است: هشداری است به همهی کسانی که در مورد «مردم» سخن میگویند، تا از سادهانگاری، کلیسازی و مصادرهی صدای دیگران بپرهیزند و به جای ادعای نمایندگی، فضا را برای ظهور تفاوتهای رامنشدنی باز کنند. پروژه اسپیواک نه دادن پاسخ، بلکه حفظ پرسش به شیوهای اخلاقی است.