ویرگول
ورودثبت نام
جلیلی
جلیلیفراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
جلیلی
جلیلی
خواندن ۶ دقیقه·۳ روز پیش

چرا در لحظه‌ی فوران پرسش‌های بی‌پاسخ در یک نقطه‌ی عطف مهم تاریخی دعوت به امتناع از اندیشه می‌شود؟

لایه‌های بیرونی نظام اندیشه در هر جامعه‌ای، مناسک‌ها و ایدئولوژی‌ها هستند. نظام فکری جامعه از این طریق با کمک گرفتن از رسانه‌ها تغذیه می‌شود و ایدئولوژی حاکم، نظام فکری مردم را جهت‌دهی می‌کند. در هر دوره‌ای مفاهیمی را مشاهده می‌کنیم که در گفتمان مردم و حاکم رواج یافته است، مانند جهاد اقتصادی، اصلاحات، گفتگوی تمدن‌ها و ...

هر جامعه یک هسته‌ی فرهنگی دارد که از سه جزء تشکیل شده است:

۱. کنشگر موجود و مطلوب
۲. هدف و وسیله
۳. حدود اجتناب‌ناپذیر زندگی و حدود اجتناب‌پذیر زندگی (این به این معناست که تولید اندیشه در جبر زندگی تا کجا در اراده‌ی ماست و از کجا به بعد از اراده‌ی ما بیرون است.)

مردم معمولاً با این هسته‌ها در ارتباط نیستند، بلکه محصولات این هسته‌ی فرهنگی را در مناسک و ایدئولوژی‌ها مشاهده می‌کنند. این محصولات در تولیدات فرهنگی هنری مانند فیلم، آهنگ، کتاب و متن و مقاله و یادداشت و توئیت... قابل مشاهده هستند.

در بحران‌های اجتماعی، در شرایط گسست، در مواجهه با رخدادهای سهمگین، در مقابل نظم اندیشه‌ی موجود، یک سری پرسش‌های جدید مطرح می‌شود. اگر لایه‌های بیرونی نظام اندیشه موجود، یعنی همان محصولات فرهنگی «محصولات نمادین معنادار» و مناسک‌ها و ایدئولوژی‌ها قادر به پاسخ‌گویی بودند، که هیچ. اما اگر پاسخ ندادند و جوابگو نبودند، نطفه‌های اندیشه‌های جدید شکل می‌گیرند و جامعه متحول می‌شود.

دوران مجبور است به سوالات جدید بصورت اورگانیک پاسخ بدهد. (متفکران دوران موظفند که پاسخ دهند.)

این پاسخ‌ها توسط افراد خوش‌فکر، روشن‌فکرها و اندیشمندان در حلقه‌های فکری (دانشگاه، گروه‌های فکری، حلقه‌های دوستی، شبکه‌های مجازی، کتاب‌خانه‌ها و...) باید صورت‌بندی شوند.

در این حلقه‌های فکری دو چیز مبادله می‌شود: انرژی عاطفی و سرمایه فرهنگی. افراد دور هم جمع می‌شوند و گفتگو می‌کنند. فرض کنید در همین گروه‌های تلگرامی، سوالات ناشی از بحران‌ که ذهن مردم و جامعه را درگیر کرده است و پاسخ‌های نظام ایدئولوژی و مناسک موجود به این پرسش‌ها قابل‌قبول نیستند، مطرح می‌شوند. یک نفر به عنوان هسته‌ی اندیشه‌ی گروه ایده‌ای مطرح می‌کند به عنوان پاسخ یا راه‌حل مسئله. گفت‌وگو شکل می‌گیرد و در جریان این بحث و جدل‌ها مسئله شکافته می‌شود، و اندیشه و راه‌حل یا توضیح وضعیت بصورت اورگانیک درباره‌ی مسائل جامعه از دل گفتگوی افراد خود جامعه تولید می‌شود. اگر هم اعضا پاسخی نگرفتند، حداقل مسئله برایشان بازتر شده است. آرام آرام اندیشه‌ها از داخل این بحث و جدل‌ها شکل می‌گیرند و در جامعه توزیع می‌شوند، توسط متفکران دیگر نقد می‌شوند، اصلاح و بازتولید می‌شوند و در نهایت وارد متون و کتب و محصولات فرهنگی می‌شوند.

تمام اندیشه‌های تولید شده باقی نمی‌مانند؛ برخی از آن‌ها از بین می‌روند و برخی بسط پیدا می‌کنند.

اندیشمند مفاهیمش را از جامعه می‌گیرد. هر متفکر یک افق اجتماعی دارد که شامل مسائلی همچون فقر، بی‌عدالتی و ظلم یا آزادی و ... است. متفکر این مسائل را در متون خود وارد می‌کند اما چگونه؟ با گفتگو و کمک گرفتن از بافت گفتمانی و در نسبت با گفتمان‌های موجود در جامعه. هیچ مفهومی را نمی‌توان به صورت خام وارد متون کرد؛ اگر گفتگو نکنید، ایدئولوگ هستید و تک‌صدا. متن باید چندصدا باشد تا بتواند بازتاب‌دهنده‌ی تنوع افکار و نظرات باشد.

یکی از سوالاتی که در وضعیت فعلی ذهن را درگیر می‌کند این است:

چرا در لحظه‌ی فوران پرسش‌های بی‌پاسخ در یک نقطه‌ی عطف مهم تاریخی دعوت به امتناع از اندیشه می‌شود؟


«فوران پرسش‌ها» در لحظه‌ای که نظم فکری مسلط ترک برمی‌دارد— لحظه‌ای که «بداهت‌ها» فرو می‌ریزند و «اندیشیدن» دوباره آغاز می‌شود.

برای فهمیدن این‌که اندیشه در چنین شرایطی چطور تولید می‌شود، می‌شود کل فرایند را به‌صورت یک «نظام» دید؛ یعنی شبکه‌ای از عناصر، کنش‌ها و نهادها که از دل آن معنا و پاسخ زاده می‌شود.

«نظام تولید اندیشه»

۱) نقطه شروع: بحران معنا و تولد پرسش

هر نظام فکری وقتی کار می‌کند که پاسخ‌های آماده برای پرسش‌های جاری دارد. اما وقتی پاسخ‌های قبلی ناکارآمد می‌شوند، تجربه زیسته با روایت رسمی نمی‌خواند، آینده مبهم می‌شود، یک «شکاف معرفتی» شکل می‌گیرد.

در این شکاف، مهم‌ترین اتفاق این است: «پرسش جای پاسخ را می‌گیرد.» و این یعنی «فوران منابع تولید اندیشه». در سنت فلسفی، از سقراط تا میشل فوکو، پرسش نه صرفاً مقدمه، بلکه جوهر اندیشه تلقی می‌شود.

۲) مواد خام اندیشه: تجربه، داده، روایت

اندیشه از هیچ ساخته نمی‌شود. سه منبع اصلی دارد:

الف) تجربه زیسته: آن‌چه مردم لمس می‌کنند. (رنج، بی‌عدالتی، امید، شکست)

ب) داده و دانش: تحلیل‌های علمی، آمار، تاریخ، پژوهش.

ج) روایت‌ها: رسانه، ادبیات، خاطره جمعی، شبکه‌های اجتماعی.

این سه با هم «مواد خام» اندیشه را می‌سازند.

اگر فقط تجربه باشد ← احساس می‌شود.
اگر فقط داده باشد ← خشک و بی‌اثر می‌شود.
اگر فقط روایت باشد ← تبلیغات می‌شود.

اندیشه واقعی از ترکیب این سه به‌وجود می‌آید.

۳) کنشگران: چه کسانی اندیشه تولید می‌کنند؟

برخلاف تصور رایج، اندیشه فقط در دانشگاه تولید نمی‌شود. شبکه‌ای از کنش‌گران دارد:

۱. دانشگاهیان و متخصصان: روش تحقیق دارند، چارچوب نظری می‌دهند.

۲. روشنفکران: ترجمه می‌کنند: دانش پیچیده ← زبان عمومی. (اینجا می‌شود از سنت روشنفکری مثل آنتونیو گرامشی یاد کرد که روشنفکر را «ارگانیک» می‌دانست.)

۳. کنشگران اجتماعی: مسئله واقعی را وارد میدان می‌کنند.

۴. مردم در گفتگوهای روزمره: حلقه‌های دوستان، جمع‌ها، کافه‌ها، شبکه‌ها.

نکته مهم: اندیشه در «گفتگو» تولید می‌شود، نه در انزوا.

۴) مکانیزم اصلی: گفتگو و اصطکاک

اندیشه نه از توافق، بلکه از اصطکاک زاده می‌شود.

وقتی ایده‌ها به چالش کشیده می‌شوند، روایت‌ها با هم برخورد می‌کنند، پیش‌فرض‌ها زیر سؤال می‌روند یک فرایند رخ می‌دهد:

ایده‌ی خام ← نقد ایده← اصلاح ← بازتولید اندیشه

این همان چیزی است که در فلسفه به آن «دیالکتیک» می‌گویند (مثلاً در اندیشه گئورگ ویلهلم فریدریش هگل).

۵) پالایش: چه چیزی اندیشه را معتبر می‌کند؟

همه پاسخ‌ها «اندیشه» نیستند. اندیشه وقتی شکل می‌گیرد که از چند فیلتر عبور کند:

انسجام منطقی: تناقض نداشته باشد.
انطباق با واقعیت: بتواند جهان واقعی را توضیح دهد.
قدرت تبیین: چند مسئله را با هم روشن کند.
قابلیت نقدپذیری: بشود آن را به چالش کشید.

اگر این‌ها نباشد، خروجی می‌شود: شعار، توجیه یا ایدئولوژی بسته.

۶) انتشار: اندیشه چگونه اجتماعی می‌شود؟

اندیشه وقتی مهم می‌شود که گردش پیدا کند:

گفتگوهای روزمره
شبکه‌های اجتماعی
رسانه‌ها
متن‌های کوتاه و قابل فهم

در این مرحله روشنفکران و «واسطه‌ها» نقش کلیدی دارند.

اگر اندیشه در زبان پیچیده بماند ← می‌میرد
اگر بیش از حد ساده شود ← تحریف می‌شود

۷) نهادینه شدن: از ایده تا نظم فکری

اگر یک ایده بتواند مسائل را توضیح دهد و در جامعه تکرار شود و به زبان عمومی ترجمه شود؛ کم‌کم تبدیل می‌شود به «چارچوب فکری جدید» و این چارچوب می‌تواند سیاست را شکل دهد، قانون بسازد، فرهنگ را تغییر دهد.

اینجا همان جایی است که اندیشه تبدیل به «قدرت» می‌شود. (در این نقطه، تحلیل‌های پی‌یر بوردیو درباره «میدان قدرت» خیلی مهم است)

۸) خطرها: چرا تولید اندیشه مختل می‌شود؟

در شرایطی مثل الان، چند آفت جدی وجود دارد: شتاب‌زدگی، پاسخ فوری به جای فکر عمیق، قطبی‌شدن، فقط شنیدن صدای خود، شخصی‌سازی.

نقد ایده ← تبدیل به حمله به فرد
مصرف‌گرایی فکری: اسکرول به‌جای تأمل

این‌ها باعث می‌شوند «فوران پرسش» به جای تولید اندیشه و نهادینه شدن آن در نظم فکری جامعه به «فوران پاسخ‌های سطحی» تبدیل شود.

۹) نقش حلقه‌های گفتگو

«در حلقه‌های دوستی، کسی ایده‌ای مطرح می‌کند و بحث شکل می‌گیرد». این‌ها در واقع «میکرو-کارخانه‌های تولید اندیشه» هستند اگر این حلقه‌ها اهل گوش دادن باشند، اهل نقد باشند و دنبال حقیقت بگردند، نه پیروزی؛ تبدیل می‌شوند به هسته‌های واقعی تولید اندیشه. اگر نه تبدیل می‌شوند به اتاق‌های پژواک (echo chamber)

نظام تولید اندیشه را می‌شود این‌طور خلاصه کرد: بحران ← پرسش ← گفتگو ← نقد ← پالایش ← انتشار ← نهادینه شدن.

و مهم‌ترین نکته:

اندیشه نه در سکوت، بلکه در گفتگوهای زنده تولید می‌شود.
.

اندیشهجامعه‌شناسیفلسفهفرهنگ
۵
۱
جلیلی
جلیلی
فراموش مکن اینجا تک و تنهایم و کسی که مرا بفهمد اینجا نیست اندیشه‌ام گویی تحلیل می‌رود این همانا مردن است اگر سکوت کنم.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید