ویرگول
ورودثبت نام
همکلاسی
همکلاسی
همکلاسی
همکلاسی
خواندن ۱۴ دقیقه·۷ ماه پیش

اشتباه بزرگی که در درس خواندن همه تکرار می‌کنیم

بیشتر ما از همان سال‌های اول مدرسه یاد گرفتیم که موفقیت یعنی حفظ کردن تمام جزئیات، گرفتن نمره بالا و فراموش کردن همه‌چیز درست بعد از امتحان. این روش آن‌قدر در ذهن‌مان جا افتاده که حتی وقتی از مدرسه بیرون می‌آییم، باز هم فکر می‌کنیم هرچه بیشتر بخوانیم، بیشتر یاد می‌گیریم. اما واقعیت چیز دیگری است. روش‌های سنتی مطالعه، به‌ویژه زمانی که صرفاً بر تکرار و حفظ‌کردن تکیه دارند، اغلب ما را در چرخه‌ای فرساینده از تلاش زیاد و نتیجه کم قرار می‌دهند.

این مقاله درباره همان اشتباهی است که تقریباً همه، بی‌آن‌که بدانند، تکرارش می‌کنند: درس خواندن بدون درک روش یادگیری. در ادامه، بررسی می‌کنیم که چرا بعضی روش‌های رایج مطالعه نه‌تنها کمک نمی‌کنند، بلکه باعث خستگی، کاهش اعتماد‌به‌نفس و حتی بی‌انگیزگی می‌شوند. سپس به راهکارهایی می‌پردازیم که می‌توانند ذهن را از این الگوی غلط بیرون بکشند و مسیر یادگیری مؤثرتر و پایدارتر را هموار کنند.

چرا فکر می‌کنیم بیشتر خواندن یعنی بیشتر یاد گرفتن؟

در ذهن بسیاری از ما، یک باور ریشه‌دار وجود دارد: هرچه زمان بیشتری صرف مطالعه کنیم، به همان اندازه هم یادگیری‌مان بیشتر می‌شود. این تصور، هرچند در نگاه اول منطقی به نظر می‌رسد، اما همیشه درست نیست. آنچه فراموش می‌شود، کیفیت مطالعه است. ساعت‌های طولانی نشستن پای کتاب، بدون تمرکز یا درک عمیق، تنها منجر به خستگی ذهن و حافظه کوتاه‌مدت می‌شود، نه یادگیری پایدار.

این تصور نادرست ریشه در ساختاری دارد که در آن نمره‌محوری بر یادگیری اصیل سایه انداخته است. در چنین شرایطی، بسیاری از دانش‌آموزان فکر می‌کنند اگر شب امتحان بیشتر بیدار بمانند، موفق‌تر خواهند بود. در حالی‌که واقعیت آن است که ذهن برای یادگیری واقعی، به زمان، پردازش، ارتباط‌سازی و مرور نیاز دارد؛ نه فقط ورق زدن سریع صفحات و تکرار بی‌هدف مطالب.

در این بخش، نگاهی دقیق‌تر خواهیم داشت به آن‌چه باعث می‌شود «زیاد خواندن» را با «خوب خواندن» اشتباه بگیریم و چگونه می‌توان این نگاه را اصلاح کرد.

مرز باریک بین تلاش زیاد و یادگیری مؤثر

در فرهنگ آموزشی ما، تلاش زیاد ارزشمند شمرده می‌شود. اما وقتی تلاش، با روش‌های غلط همراه شود، نتیجه‌ای جز فرسودگی ندارد. بسیاری از دانش‌آموزان بدون آن‌که بدانند، ساعت‌های زیادی را صرف مطالعه‌ای می‌کنند که بهره‌ای از آن نمی‌برند. برای مثال، چند ساعت ماندن پای کتاب در حالت خسته، فقط به جمع کردن زمان مطالعه کمک می‌کند، نه به یادگیری.

یادگیری مؤثر نه در تعداد ساعت‌ها، بلکه در نوع مواجهه با محتواست. پرسیدن سؤال، ایجاد ارتباط بین مفاهیم، مرور فعال و استراحت‌های منظم بخشی از فرآیند یادگیری واقعی است. ذهن انسان زمانی مطالب را بهتر درک می‌کند که به‌جای انباشت صرف، آن‌ها را با تجربیات و دانسته‌های قبلی گره بزند.

برای عبور از مرز تلاش زیاد به سمت یادگیری مؤثر، باید ابتدا نگاه‌مان را تغییر دهیم: کیفیت مطالعه بر کمیت آن اولویت دارد. این تغییر ساده، نقطه آغاز بسیاری از تحولات آموزشی است.

یادگیری سطحی در برابر یادگیری عمیق: آنچه در مدرسه نیاموختیم

یادگیری سطحی به معنای حفظ کردن بدون درک است. این نوع یادگیری معمولاً با سرعت انجام می‌شود، اما با همان سرعت هم فراموش می‌شود. دانش‌آموزی که فقط فرمولی را برای حل یک سؤال به‌خاطر سپرده، ممکن است در سوال بعدی که شکل جدیدی از همان مفهوم دارد، ناکام بماند.

در مقابل، یادگیری عمیق زمانی اتفاق می‌افتد که دانش‌آموز بتواند مفهوم را درک کند، مثال بزند و آن را در موقعیت‌های جدید به‌کار گیرد. این نوع یادگیری، ماندگارتر، کاربردی‌تر و البته زمان‌برتر است. اما متأسفانه بسیاری از ساختارهای آموزشی، به‌دلیل تمرکز بر سرعت و نمره، فرصت چنین یادگیری‌ای را از دانش‌آموزان می‌گیرند.

این تفاوت مهم را نه در کلاس درس، بلکه اغلب با تجربه و اشتباه متوجه می‌شویم. در حالی‌که اگر در مدرسه درباره این دو نوع یادگیری به ما آموزش داده میشد، شاید از همان ابتدا مسیر مطالعه‌مان را درست‌تر انتخاب می‌کردیم.

ریشه‌ی اشتباه کجاست؟ وقتی «حفظ‌محوری» جای «درک مفهومی» را گرفت

اگر بخواهیم دلیل ریشه‌ای روش‌های اشتباه مطالعه را پیدا کنیم، باید نگاهی به ساختار آموزشی بیندازیم که در آن رشد کرده‌ایم. ساختاری که بیشتر از آن‌که ما را به فکر کردن دعوت کند، به حفظ کردن پاسخ‌های از پیش‌تعیین‌شده عادت داده است. در چنین سیستمی، معلم وقت چندانی برای تحلیل و استدلال نمی‌گذارد و دانش‌آموز هم پاداش خود را نه برای فهم، بلکه برای بازگویی دقیق می‌گیرد.

این الگو باعث شده یادگیری، به جای آن‌که فرایندی برای کشف معنا باشد، تبدیل به رقابتی برای انباشتن مطالب شود؛ رقابتی که در آن برنده کسی‌ست که بیشتر حفظ کرده، نه اینکه بهتر درک کرده باشد. همین نگاه، سال‌هاست در ناخودآگاه بسیاری از دانش‌آموزان مانده و باعث شده هر تلاش فکری جای خود را به تکرار ربات‌وار بدهد.

با درک این ریشه‌هاست که می‌توان نقطه‌ضعف رویکردهای رایج را بهتر شناخت و مسیرهایی تازه برای یادگیری واقعی طراحی کرد.

حافظه‌محوری چگونه شکل گرفت؟ نگاهی به ساختار آموزش در مدارس ایران

مدارس ما از دیرباز بر اساس نظام ارزشیابی نمره‌محور شکل گرفته‌اند؛ جایی که نتیجهٔ آموزش اغلب در قالب یک عدد خلاصه می‌شود. این ساختار، به‌جای آن‌که فرایند فهم و تحلیل را تقویت کند، دانش‌آموز را به سمت حفظ پاسخ‌های درست سوق داده است. معلم فرصت پرداختن به چرایی‌ها را ندارد، چون باید در زمان محدود، حجم مشخصی از محتوا را تمام کند و نمره‌دهی کند.

از سوی دیگر، کتاب‌های درسی نیز به‌جای تمرکز بر «مسئله‌محوری» یا «کاوش مفهومی»، بر پوشش سریع سرفصل‌ها تأکید دارند. همین رویکرد، دانش‌آموز را به سمت یادگیری انفعالی سوق می‌دهد؛ یادگیری‌ای که در آن دانش‌آموز صرفاً دریافت‌کننده اطلاعات است، نه مشارکت‌کننده در معنا.

حافظه‌محوری، در واقع یک راهکار کوتاه‌مدت برای عبور از آزمون‌های بزرگ است؛ اما چیزی که فدا می‌شود، توانایی فکر کردن، تحلیل و ارتباط دادن مفاهیم است. این همان نقطه‌ای‌ست که اشتباه در آن ریشه دوانده است.

وقتی یادگیری جای خودش را به «جمع‌کردن نمره» داد

مسیر تحصیلی بسیاری از دانش‌آموزان با یک هدف تکرارشونده گره خورده: گرفتن نمره خوب. نه پرسش از این‌که آیا چیزی آموخته شده، نه سنجش اینکه چقدر این یادگیری کاربرد دارد. کافی‌ست در امتحان نهایی یا آزمون مهم، چند صفحه را حفظ کرده و در زمان مناسب تحویل داد. این روند، به‌تدریج یادگیری را از معنا تهی می‌کند.

متاسفانه اغلب اوقات ما فقط یاد گرفتیم حفظ کنیم، نه اینکه واقعا بفهمیم. تجربه دانش‌آموزان از سیستم رسمی آموزش، نشان می‌دهد که چگونه تغییر نگرش به یادگیری، می‌تواند آنها را از چرخه حفظ و فراموشی بیرون بکشد و به سمت درک مفاهیم سوق بدهد.

درک این تفاوت، یکی از گام‌های اصلی در اصلاح روش مطالعه است؛ اینکه هدف نه گرفتن نمره، بلکه ساختن ذهنی فعال و آمادهٔ یادگیری باشد.

نمره گرفتن، هدف اصلی یا محصول جانبی یادگیری؟

در یک سیستم آموزشی سالم، نمره باید نتیجه‌ طبیعی یادگیری باشد، نه هدف نهایی آن. اما آن‌چه در بسیاری از مدارس و مؤسسات آموزشی مشاهده می‌شود، روایتی وارونه است: همه‌چیز برای نمره گرفتن طراحی شده، حتی اگر یادگیری‌ای رخ نداده باشد. دانش‌آموز نه به این فکر می‌کند که «چه آموخته؟»، بلکه مدام می‌پرسد «چقدر از این سوال میاد؟»، «نمره‌اش چقدره؟» یا «کدوم بخش مهم‌تره برای امتحان؟».

این نگاه، به‌تدریج باعث می‌شود فرآیند یادگیری اصیل جای خود را به استراتژی‌های کسب نمره بدهد. نتیجه این روند، نسل‌هایی است که ممکن است نمره‌های خوب گرفته باشند، اما در تحلیل مسائل، انتقال مفاهیم یا حتی استفاده از دانسته‌ها در زندگی واقعی دچار ضعف هستند. در ادامه، دو محور مهم این مسئله را بررسی می‌کنیم.

نقد سیستم ارزیابی سنتی؛ وقتی هدف از کنکور رتبه برتر شدن است

کنکور، به عنوان نماد نظام ارزشیابی سراسری در کشور، سال‌هاست که نگاه کسب درصد بالا را تقویت کرده است. در این ساختار، موفقیت با رتبه‌ برتر شدن تعریف می‌شود؛ نه با میزان درک، خلاقیت یا توانایی حل مسئله. نتیجه آن‌که بیشتر برنامه‌های درسی و شیوه‌های تدریس، نه برای رشد ذهنی، بلکه برای عبور از این فیلتر رقابتی تنظیم می‌شوند.

این نوع ارزیابی نه‌تنها عدالت آموزشی را زیر سؤال می‌برد، بلکه فرایند یادگیری را به مسابقه‌ای تبدیل می‌کند که در آن «حفظ سریع، تست‌زنی بی‌درنگ و تکنیک‌های میان‌بُر» بیش از «درک مفهومی، تفکر انتقادی و حل مسئله» ارزش پیدا می‌کنند. از این رو، بسیاری از دانش‌آموزان فقط برای آزمون مطالعه می‌کنند و بلافاصله پس از آن، بخش بزرگی از اطلاعات را فراموش می‌کنند.

انتقاد از این سیستم فقط محدود به دانش‌آموزان نیست؛ بسیاری از معلمان، مشاوران آموزشی و حتی سیاست‌گذاران نیز اذعان دارند که باید به جای تمرکز بر نمره و رتبه، به کیفیت یادگیری و رشد واقعی دانش‌آموزان اهمیت داده شود.

نقش بازخورد آموزشی در یادگیری واقعی چیست؟

در حالی که آزمون‌ها برای سنجش میزان یادگیری طراحی شده‌اند، اغلب آن‌چه در عمل اتفاق می‌افتد، تنها یک اعلام نتیجه است. دانش‌آموز نمره‌ای دریافت می‌کند، اما هیچ تحلیلی از نقاط ضعف، قوت یا راهکارهای بهبود به او ارائه نمی‌شود. این در حالی‌ست که یادگیری واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که دانش‌آموز بداند چه چیزی را بلد نیست و چرا آن را اشتباه فهمیده است.

بازخورد آموزشی دقیق، فرصتی‌ست برای رشد. زمانی که معلم یا سیستم آموزشی، فراتر از «نمره» اطلاعات ارائه می‌دهد. مثل اینکه کدام بخش نیاز به تمرین دارد، چه نوع اشتباهی بیشتر تکرار شده، یا چه منابعی برای جبران مفید هستند. اینگونه دانش‌آموز می‌تواند به‌جای احساس شکست، مسیر اصلاح را پیدا کند.

بازخورد، در واقع پلی‌ست میان آزمون و یادگیری. بدون آن، آزمون فقط لحظه‌ای از سنجش است؛ با آن، به ابزاری برای رشد و اصلاح تبدیل می‌شود.

چرا ذهن‌مان از درس خواندن خسته می‌شود؟

خستگی ذهنی در فرآیند مطالعه، مشکلی رایج است که بسیاری از دانش‌آموزان تجربه‌اش می‌کنند. این خستگی تنها به دلیل حجم زیاد مطالب یا ساعت‌های طولانی مطالعه نیست؛ بلکه اغلب به دلیل روش نادرست مطالعه، فشار بیش از حد و نبود تنوع یا انعطاف در برنامه‌ریزی درسی است.

زمانی که مطالعه تبدیل به یک فعالیت یکنواخت، بی‌هدف و پرفشار شود، ذهن به‌جای درگیر شدن، حالت دفاعی به خود می‌گیرد. در چنین وضعیتی، نه تنها میزان یادگیری کاهش می‌یابد، بلکه احساس فرسودگی، اضطراب و بی‌انگیزگی نیز افزایش می‌یابد. مهم‌تر از همه اینکه، این نوع خستگی قابل انباشت است؛ یعنی در بلندمدت ممکن است به دل‌زدگی کامل از درس منجر شود.

در ادامه، به دو عاملی می‌پردازیم که به‌ویژه در میان دانش‌آموزان پرتلاش، بیش از دیگران باعث خستگی ذهنی می‌شوند: برنامه‌ریزی‌های غلط و عدم انعطاف در فرآیند یادگیری.

اشتباه رایج در برنامه‌ریزی درسی که انرژی ما را تحلیل می‌برد

یکی از اشتباهات رایج در برنامه‌ریزی درسی، طراحی زمان‌بندی‌های بیش‌ازحد فشرده و ایده‌آل‌گرایانه است؛ برنامه‌هایی که در ظاهر منظم‌اند، اما در عمل نه قابل اجرا هستند، نه همراه با استراحت یا بازه‌های تنفس ذهنی. نتیجه این رویکرد، ایجاد حس شکست بعد از هر عقب‌افتادگی و تحلیل رفتن انرژی روانی و ذهنی است.

مطالعه‌ی مداوم بدون وقفه، مثل دویدن طولانی بدون آب و استراحت است. ذهن هم مانند بدن، نیازمند تنفس، تغییر ریتم و تنظیم مجدد است. اگر این موارد در برنامه‌ریزی لحاظ نشوند، حتی با وجود انگیزه بالا، ذهن خیلی زود دچار خستگی می‌شود.

برنامه درسی اصولی باید واقع‌گرایانه باشد؛ یعنی با در نظر گرفتن توانایی فرد، سطح تمرکز، فعالیت‌های دیگر و حتی شرایط روحی او تنظیم شود. در غیر این صورت، مطالعه به وظیفه‌ای سنگین و بی‌روح تبدیل خواهد شد.

نقش انعطاف‌پذیری در بازگشت به انگیزه و تمرکز

انعطاف‌پذیری در مطالعه، چیزی فراتر از «جا‌به‌جایی ساعت‌ها» یا «عوض کردن مبحث» است. این مفهوم به توانایی تنظیم مسیر یادگیری با توجه به وضعیت واقعی ذهن و بدن برمی‌گردد. یک برنامه‌ی خشک و غیرقابل تغییر، حتی اگر در ظاهر کامل باشد، در عمل نمی‌تواند با فراز و نشیب‌های طبیعی روزهای یک دانش‌آموز هماهنگ شود.

انعطاف یعنی اگر یک روز نتوانستی طبق برنامه پیش بروی، احساس گناه نکنی؛ بلکه بتوانی آن را بازتنظیم کنی و ادامه بدهی. این نوع انعطاف، انگیزه را حفظ می‌کند، اعتمادبه‌نفس را تقویت می‌کند و به ذهن فرصت بازسازی می‌دهد.

در بسیاری از تجربه‌های موفق آموزشی، انعطاف‌پذیری عاملی کلیدی در پایداری یادگیری بوده است. ذهن خسته، نیازی به فشار بیشتر ندارد؛ نیاز دارد کمی رها شود تا دوباره آماده‌ی درگیر شدن با مفهوم‌ها شود.

راه درست یاد گرفتن چیست؟

در دنیایی که اطلاعات به‌سرعت در حال تغییر و افزایش است، دیگر نمی‌توان با روش‌های سنتی، یادگیری را مؤثر و ماندگار نگه داشت. روش‌های یکسان و عمومی که سال‌ها در مدارس اجرا شده‌اند، برای همه‌ی دانش‌آموزان به یک اندازه کارآمد نیستند. این تصور که یک شیوه مطالعه برای همه مناسب است، نادیده‌گرفتن تفاوت‌های فردی در نوع تفکر، سطح تمرکز، علایق و سبک یادگیری هر فرد است.

یادگیری مؤثر، مسیری است که باید متناسب با ذهن و شرایط هر فرد طراحی شود. در این مسیر، مهم‌ترین اصل آن است که فرد فعالانه با محتوا درگیر شود، نه صرفاً به‌عنوان یک گیرندهٔ منفعل. مطالعه نباید فقط دریافت اطلاعات باشد؛ بلکه باید فرآیندی باشد برای پردازش، تحلیل و تولید معنا.

در این بخش، به دو مؤلفهٔ کلیدی در یادگیری مؤثر می‌پردازیم: شخصی‌سازی مطالعه و یادگیری فعال.

شخصی‌سازی مطالعه: مسیری که کمتر کسی به آن توجه می‌کند

بسیاری از دانش‌آموزان تلاش می‌کنند طبق یک «برنامه‌ی استاندارد» درس بخوانند؛ برنامه‌هایی که یا از مشاور گرفته‌اند یا از روی دوستان‌شان الگوبرداری کرده‌اند. اما واقعیت این است که هیچ برنامه‌ای، به اندازه‌ی برنامه‌ای که بر اساس شناخت از خود فرد طراحی شده باشد، مؤثر نخواهد بود.

شخصی‌سازی مطالعه یعنی در نظر گرفتن ویژگی‌های منحصر به‌فرد هر دانش‌آموز: از زمان اوج تمرکز گرفته تا نوع محتوایی که بهتر یاد می‌گیرد، از سرعت مطالعه تا نیاز به مرورهای خاص. در این شیوه، فرد خودش را نقطه شروع برنامه‌ریزی قرار می‌دهد، نه کتاب یا آزمون.

با این‌که مفهوم شخصی‌سازی در آموزش مدرن بسیار مورد تأکید است، اما هنوز در میان بسیاری از دانش‌آموزان جا نیفتاده است. برای همین هم هست که بسیاری، با وجود ساعت‌های زیاد مطالعه، به نتیجه‌ای نمی‌رسند؛ چون مسیرشان متناسب با نیاز ذهنی‌شان طراحی نشده.

یادگیری فعال چیست و چطور آن را جایگزین حفظ کردن کنیم؟

یادگیری فعال فرایندی است که در آن دانش‌آموز صرفاً شنونده یا خواننده نیست؛ بلکه خودش نقش‌آفرین است. این نوع یادگیری، مبتنی بر تعامل مداوم با محتواست: از یادداشت‌برداری تحلیلی گرفته تا پرسش‌سازی، بازگو کردن با زبان خود، حل مسئله، مقایسه‌ی مفاهیم و حتی آموزش دادن به دیگران.

در مقابل، یادگیری غیرفعال یا همان حفظ‌کردن، فقط روی تکرار و انباشت اطلاعات تمرکز دارد. این روش، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت جواب بدهد، اما در بلندمدت منجر به فراموشی سریع، کاهش انگیزه و ضعف در به‌کارگیری آموخته‌ها می‌شود.

برای جایگزینی حفظ کردن با یادگیری فعال، نیازی به تغییرات بزرگ نیست. گاهی فقط کافی‌ست به‌جای خواندن چندباره یک پاراگراف، از خودت بپرسی: «این چه مفهومی داشت؟ چه مثالی می‌تونم براش بزنم؟ اگر بخوام به دوستم یاد بدم، چی میگم؟». همین تغییر کوچک، می‌تواند تأثیر بزرگی در کیفیت یادگیری بگذارد.

از تجربه دیگران یاد بگیریم؛ مسیری که می‌توان دوباره نوشت

گاهی لازم نیست از صفر شروع کنیم. بسیاری از افرادی که با مشکلات مشابه ما در یادگیری مواجه بوده‌اند، توانسته‌اند مسیر خود را تغییر دهند، روش‌های خود را اصلاح کنند و به نتیجه‌های بهتری برسند. مرور این تجربه‌ها نه‌تنها الهام‌بخش است، بلکه نشان می‌دهد که مشکل در ما نیست؛ بلکه در روش‌هایی‌ست که به‌اشتباه به‌عنوان تنها راه ممکن به ما آموزش داده شده‌اند.

تجربه‌های واقعی، به‌ویژه زمانی که با صداقت و جزئیات بیان می‌شوند، فرصت کم‌نظیری هستند برای بازنگری در مسیرمان. آن‌ها کمک می‌کنند متوجه شویم که تغییر ممکن است و می‌توان اشتباه‌های رایج را اصلاح کرد. در ادامه، به این می‌پردازیم که چگونه از چنین تجربه‌هایی می‌توان بهره گرفت تا مسیر شخصی خودمان را بازنویسی کنیم.

چگونه می‌توان از تجربه‌های موفق در تغییر شیوه یادگیری الهام گرفت؟

الهام گرفتن از تجربه‌های دیگران، زمانی مؤثر است که آن‌ها را نه به چشم داستان، بلکه به عنوان نمونه‌ای عملی برای یادگیری ببینیم. گاهی حتی یک جمله یا تصمیم ساده از دل یک تجربه می‌تواند جرقه‌ای برای بازبینی در روش مطالعه‌مان باشد.

برای مثال، وقتی کسی روایت می‌کند که چگونه از نگاه نمره‌محور عبور کرده و به درک واقعی مفاهیم رسیده، آنچه اهمیت دارد فقط مسیر او نیست، بلکه زاویه دیدی‌ست که او انتخاب کرده است. ما باید توانایی به‌چالش کشیدن نگاه صرفا حفط‌محور را داشته باشیم.

با بررسی چنین تجربه‌هایی می‌توان متوجه شد که حتی در دل سیستم‌های آموزشی محدودکننده هم می‌توان انتخاب‌هایی متفاوت داشت؛ انتخاب‌هایی که منجر به یادگیری عمیق‌تر، حفظ انگیزه و در نهایت رشد واقعی می‌شوند.

جمع‌بندی؛ آموزش اثربخش از تصحیح یک اشتباه شروع می‌شود

در مسیر یادگیری، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، توانایی بازنگری در روش‌هایی‌ست که سال‌ها بدون چون‌وچرا دنبال کرده‌ایم. اشتباه بزرگ بسیاری از ما در درس خواندن، این بوده که حفظ کردن را با یاد گرفتن اشتباه گرفته‌ایم و نمره گرفتن را هدف اصلی آموزش دانسته‌ایم، نه نتیجهٔ طبیعی آن. این نگاه، نه‌تنها یادگیری را سطحی و ناپایدار کرده، بلکه ذهن‌ها را خسته و بی‌انگیزه ساخته است.

اما اصلاح این مسیر، برخلاف تصور، پیچیده نیست. کافی‌ست با جسارت به باورهای آموزشی خود نگاه کنیم، شخصی‌سازی را جایگزین کلیشه‌ها کنیم و از تجربه‌های واقعی دیگران الهام بگیریم. یادگیری زمانی اثربخش خواهد بود که فرد در آن فعال باشد، از اشتباهات خود بیاموزد و بداند که موفقیت در درس، نه با فشار بیشتر، بلکه با روش درست‌تر حاصل می‌شود.

هر تغییری با شناخت شروع می‌شود. حالا که می‌دانیم ریشه خستگی، نارضایتی و ضعف در یادگیری چیست، وقت آن رسیده که انتخاب دیگری داشته باشیم؛ انتخابی آگاهانه برای ساختن مسیر آموزشی‌مان بر پایه‌ی فهم، نه صرفاً حفظ.

یادگیری
۲
۰
همکلاسی
همکلاسی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید