
الهی
این دل ویران و جان سرگشته ام در بادیه حیرت بر آستان قدس تو فرود آمده
بحق فرق شکافته آن حیدر کرار که سرّ عشق را نمایان کرد
بحق طهارت مادرم فاطمه که مظهر جمال و جلال توست
بحق خشکی کام طفلان عطشان که تشنه عدالت بودند
از منِ مستغرق در ظلمت گناه کرمی بنمای و ظلمت بزدای
الهی
تو خود مستحضری بر احوال این بنده فانی که سیر وجودش جز در ندامت و سیلاب اشکهای بی امان نگذشته است
با قطرات ناله دمیده با آه سیر آفاق کرده است
این اشکها را نظاره کن که طنین خوف از عظمت کبریایی توست.
الهی
صبر از کفم بریده.....
من ناچیز را چه مجال ایستادگی در برابر ازمون ابتلائات؟
قرآن را گشودهام تا کلامت مرهمی بر زخم هجران دیده روزهای بیقراری ام باشد
که تو خود نیک میدانی بازگشت من جز در سایه رحمت بیمنتت ممکن نیست
این بنده اگر از در خانه تو رانده شود به کدامین ملکوت پناه برد ؟؟؟ بگو چه کس او را از حضیض ناملایمات و ابتلاء به دنائت نجات دهد؟
الهی
بوی بندگی از من به مشام نمیرسد که هنوز در تو در توی حجاب نفس گرفتارم .
لیک امید به مغفرتت مانع از گریز است...
من ذرهام و تو خورشید
من فانیام و تو باقی
من گم شدهام و تو عین هدایت
و ای یگانه پاک، تو بمان ای انکه چون تو پاک نیست