ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۱ دقیقه·۷ روز پیش

تنهایی

تلاش می‌کنم از چشمم بیفتی

تا دوباره درگیر چیزی نشوم…

برای همین می‌روم سراغ خواندن نوشته‌های قدیمی‌ات

انگار با مرورشان قدم‌به‌قدم خودم را عقب می‌کشم.

راستش دیگر حتی عشق هم نمی‌خواهم

فقط می‌خواهم کمی دور شوم… همین.

هرچند این مغز همیشه شلوغم

هیچ‌وقت اجازه نمی‌دهد دلم وسط این همه هیاهو به عشق فکر نکند اما

باز هم تصمیم گرفته ام راه تنهایی را پیش بگیرم .

و صادقانه بگویم برایش برنامه دارم

از تنهایی‌ام مراقبت می‌کنم

حفاظتش می‌کنم صیانتش میکنم همچون مامور پاسبانی که از شی گرانبها پاسبانی میکند

مثل چیزی که به‌سختی به دست آمده باشد.

امروز رفته بودم دفتر پیشخوان دولتی

رفیقم تازه دفترش را راه انداخته

از خوشحالی چشمان زیبایش برق می‌زد

آن‌قدر که نزدیک بود بغلم کند برای باز کردن دفترش ۴ ماه تلاش کرده بود گرم صحبت بودم که

خانمی هم آمد برای مشورت.

با پسر یازده‌ساله‌اش.

رو به من گفت:

شوهرم اهل خیانت است… تو را خدا ازدواج نکن ازدواج مصیبت است.

نمی‌دانم

شاید هم راست می‌گفت.

تصمیم گرفته‌ام حرفش را آویزه گوشم کنم.

جهان آنچنان ناامن و دوزخی مسلک است

که دلم نمیخواهد دل بسپارم…

اینطوری پیش رفتن درست نیست . هر کاری کردم تا از استخاره و حافط نه بشنوم چون میدونستم این ماجرا به نفع هیچ کس نیست .... و باز معتقدم حتی اگر هزار نفر بگه هست من میگم نیست . نیست چون زمان ثابت خواهد کرد نیست . هر دفعه گفتم نیست درست از آب در اومده . نیست که نیست

پ/ن: چرا وسط این همه بلبشو یک صدایی میگه : باور کن برای هم ساخته شدید روح و جسمتون در تلاقی باهم رشد کرده و اینهمه حرف بخاطر اینکه شبیه هم فکر میکنید احساس میکنید و رفتار میکنید ... اگر تونستی خودت رو ببخشید یک فرصتی هم به اون بده

نمی‌دونم این صدای منه خداست یا شیطان هر چی هست دلم میخواد خفش کنم .... به ضرس قاطع دلم میخواد خفش کنم .....

تنهاییازدواجتصمیم
۶
۱
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید