دوباره نیمههای شب
همهچیز چون پتک بر سرم آوار شود
تنهایی و غم و عذاب
یکبهیک بر دل خستهام سوار شود
خورشیدِ جان، ساقی من، نیستی
تا بدانی چه بر احوالم گذر شود
تنها نشستهام، بیکس
شرع مرا صبر گوید
اما قانون دل
حکم کند که همه چیز بیثمر شود
کجایی؟
میدانی حال زارم را؟
دیدهای هرگز
کس چنین بییار و یاور شود؟
کفاره گناهم؟؟ به گمانم سالهاست به اندازه ۲۶ سال کفاره گناهانی را پرداخته ام که این چند صباح به آن مبتلا گشته ام..
بارها برگشتم ! با دل راحت که گناه نکرده ام .
به خدایم عرضه میدارم ای حق تعالی ای نور الانوار اعمالی که ندارم شایستگی هم که فکر نکنم
عملوا الصالحاتم نیز چند صباحیست لنگ میزند پس بپذیر گناهانم را بپذیر که جز با سرزنش خویش آلوده شان نشدم. گناهم را بپذیر که در پی آن جز ملامت خویش نیامده است و من میدانم اگر تو خدایی گناهان را هم بی حساب چون خیرات کثیر حساب میکنی.
خلق الله نماز و روزه عرضه میدارند و ما گناهان خویش ... و من اینگونه به خدای خود ایمان دارم .
من مومن به خدای خویشم !!!
«در خرابات مغان نور خدا میبینم»
« این عجب بین که چه نوری ز کجا میبینم »
من در اوج گناه تو را دیدم ، دست تو را دیدم و حال
تو بگو چگونه تو را نخوانمت ؟؟؟
تو خدایی