ویرگول
ورودثبت نام
Bande_khoda
Bande_khodaبنده خدا
Bande_khoda
Bande_khoda
خواندن ۲ دقیقه·۱ روز پیش

پرسشم ز تو ...

ساقی جانم

دلم تکه ابر سیاه مفلوک ، اسمان است . از آن ابرهایی که زورشان می آیند ببارند راستش را بخواهی به وقت دلتنگی‌هایمان کلمات هم مرخصی می‌گیرند و میروند که بروند گم شوند زیر اندوه زمانه. حالا کی دوباره بهار بیاید یا که نیاید مهم نیست آن ها تا سال بعد رخت بر بسته اند. و ما تنها چیزی که از دو چشمِ مادر مرده مان سرازیر می‌شود همان خونابه ایست که چندی پیش نیز مهمان ناخوانده لحظاتمان شده بود و اینک نیز بی گدار به آب زده اند ...

میدانی ساقی جانم ترسمان که از رسیدن یا نرسیدن نیست. ترسمان از این است که این روزهای پرشور یک روز تبدیل به عادت شود. می‌دانی که عادت ذاتا اعتیادآور است یک جور رضایت کاذب و تکرار بی‌خاصیت. اما لذت چیزیست ناهمگون و بی تکرار

لذت از کهنگی بیزار است و طراوت لحظات را میخواند .

لذات از هر نوعش که باشد در فاصله تعریف می‌شوند. فکرش را بکن؛ وقتی بعد از مدت‌ها فیلم ندیدن یکهو دلت بخواهد تازه فیلمی که رفیقت پیشنهاد داده را ببینی ... آن یک بار لذتش از لذت فیلم دیدن های پشت سر هم بیشتر است . اما مگر می‌شود روابط انسانی را اینگونه سنجید؟ یعنی ما هم باید بین خودمان فاصله بیندازیم تا حضورمان طعم بهتری بدهد؟ این منطق فاصله‌گذاری کجایش بدردمان میخورد اصلا کجایش شبیه عشق واقعیست ؟! عشق حقیقی به گمانم نیازی به این حیل و ترفندهای فاصله‌گذارانه نداشته باشد ...

مادرم عاشق فیلم یوسف نبیست اگر هزار بار هم تلویزیون نشانش دهد دو چشم دارد دو چشم دیگر هم قرض میگیرد تا انتها عین عاشق سینه چاک به تماشایش مینشیند... به گمانم همین مثال برای پدر بزرگوار شما نیز صادق باشد یادم است یک جایی نوشتید ایشان چنان عاشق اش رشته اند که حتی اگر از خوردن آن اذیت شوند ولی از تکرار آن خسته نخواهند شد ..

باید که میان این سه عادت و لذت و عشق حقیقتا مرزی و حایلی باشد

نظرت را برایم بنویس ...

آیا روزی می‌رسد که از هم منجمد شویم؟ تو مرا پس بزنی و من تو را صرفاً برای آنکه دوباره طعم لذت را با فاصله‌گیری بچشیم؟

یا که نه عشق آنقدر در تار و پودمان ریشه می‌دواند که حتی سیاه‌ترین لحظاتمان هم برایمان حکم خال گوشه‌ی ابروی یار را پیدا میکند ؟

ساقی الهه

بنویس از این سه مفهوم. فلسفه‌ی عشق و فلسفه‌ی لذت و فلسفه‌ی عادت و اعتیاد.

خودت بهتر می‌دانی عادت مرگ تدریجی عشق است و لذت خام‌ترین مرحله‌ی آن. و باید که به پختگی رسید اما نه آنقدر که در این پختگی جزغاله شویم و خاکسترمان دود شود برود هوا

. لذت‌ها با دوری تداوم می‌یابند و عادت‌ها در حضور مداوم معنای خود را گم می‌کنند و به پوچی می‌رسند. اما عشق سرزندگیِ محض است شبیه به ابدیتی که تمامی ندارد .

تفاوت‌های این سه را برایم هر جا که مصلحت بود بنویس و بگذار بدانم مسیر ما کجا خواهد رفت ....

اما ایمان ، بنویس تا من برایت از ایمان بنویسم....

روابط انسانیعشق حقیقیعشق
۵
۱
Bande_khoda
Bande_khoda
بنده خدا
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید