
شب های تیره پایان مییابد ، اما با خاطراتی که سپیده دم نمایان میشود چه کنیم ؟!
اشک های بی امان خشک میشوند ، اما با شوری روی گونه هامان چه کنیم ؟!
صداهای مبهم اطرافمان محو میشوند ، اما با گوش هایی که هنوز از پژواکشان میلرزند چه کنیم ؟
خشم فروکش میکند ، اما با بذر نفرتی که در روحمان میکارد چه کنیم ؟!
لب ها باری دیگر به خنده گشوده خواهند شد ، اما با ابرو های گره خورده مان چه کنیم ؟!
عشق دوباره از راه خواهد رسید ، اما با جوانه هایی که پیش از شکفتن خشک شدند چه کنیم ؟!
نوزادان بی گناه پا به دنیای بی رحممان خواهند گذاشت ، اما با جان هایی که از دست رفتند چه کنیم ؟!
درد بالاخره تنهایمان خواهد گذاشت ، اما با زخم های ریز و درشتش چه کنیم ؟!
روزی شادی جایگزین تلخی هایی که از سر گذراندیم خواهد شد ، اما با خاطرات تاریکمان چه کنیم ؟!
امید است فراموشی مرهمی برای این درد های بی امان باشد ، وگرنه هیچ چیز همچون گذشته نخواهد شد .../