تنهاییم و نیست مارا فراغ آسودگی
روزها می سوزیم و همه شب ها خاکستریم
دربند دردمندی هستیم و تار و پودمان همه زخمیست!
ما از جنس خاک نیستیم،ما از جنس چشم انتظاری های
بی پایانیم.....
ما از، آدم بودیم ولی خود آدمش نبودیم!
ما هوا را داشتیم اما خود هوا نبودیم!
بارون خیس است از اشک !
ما سردیم اما از درد!
روزگاران تمامی ندارد و ما در تکرارها غوطه وریم!
سخت است دگر زندگی اونم الکیش!
تمام آدم ها برحسب عادت زندگی میکنند
زندگی رو عادت کریم
تا زندگی....!
