سارا حسن پور·۲ روز پیشجای خالیرعنا 30 ساله بود و دو سالی بود که جدا از خانواده اش زندگی میکرد. خانهاش کوچک بود؛ یک هال باریک، یک آشپزخانه جمعوجور و اتاق خوابی که همیشه…
سارا حسن پور·۳ روز پیشدو فنجان چای برای هیچ کسسی ساله شده بودم و هنوز عادت نکرده بودم به صدای خانه.خانه صدا داشت؛ نه از آن صداهای واضح، نه. صداهایی ریز، مثل ترک خوردن چوب، خشخش پرده در…
بابک اشکانیان·۱۳ روز پیشاین روز ها...این روزها از خودم در حال فرارم نمی دانم چرا؟یا اصلا از چه فرار می کنم فقط می دانم باید از آن دور شومراستش را بخواهی می دانم ،خوب هم می دانم…
ستارهی دنبالهدار·۱ ماه پیشبند اعصابچگونه وقتی چیزی را دوست ندارید بیان میکنیدیا چگونه در عمق تنهایی از گاز اکسیژن استفاده میکنید؟بگذار سادهتر بگویمشده گاها کلمات را زنجیر وا…
𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭·۱ ماه پیشچه بهتر ...چه بهتر که به هرچی خواستم نرسیدم ..چه بهتر که دوستی نداشتم چه بهتر که گوشی برای صحبتام نداشتم چه بهتر که منو از زاویه نگاه خودشون میبینن چه…
پوریا رضاتبار بالانقیبی·۱ ماه پیشرنج میبرم از زندگانی امتنهاییام را بهانه کردم تا در سکوت، صدای تو را بهتر بشنوم؛ گویی تنها رفیقِ من، غمِ شیرینِ دوری توست.
RAHMATULLAH MOHAMMADI·۱ ماه پیشفراق و امیددرست هفت ماه میشوددر گوشهی اتاقم،غرق در خودم و افکار خودم.گاهی به سقف چوبیِ فرسوده و قدیمیِ خانه خیره میشوم،گاهی هم به پنجرهای که شیشه…
زهره آهی·۱ ماه پیشخدا# رقص سکوت با آسمان: یه سفرِ خودمونی به درونآره، ارتباط با خدا دقیقاً مثل یه گپِ دوستانه در سکوت شبیه. جایی که کلمات کمکم محو میشن و فقط…
Faezeh Ezadi·۴ ماه پیشخانه ای که دیگر خانه نبودباورم نمی شد آجرهای نقش بسته کرم رنگ روی دیوار هرکدام بیانگرکودکی است،کودکی مرده اما زنده!لحظه مرگ کودکی وشروع بزرگسالی. کودکی دریک آن مردو…