بابک اشکانیان·۱۵ روز پیشدریای زندگیدوستی از روی ماه نوشتاحساس میکنم از بچگی با یه عالمه احساسات ضد و نقیض ، خوب و بد ، بالا و پایین ، زیاد و کم به دنیا اومدم اما هیچوقت نتون…
بابک اشکانیان·۱۶ روز پیشنه آن گونه که دنیا می خواستمینشینم و نگاهش میکنم.چقدر به من نزدیک شده است.آرام سرش را روی پاهایم میگذارد و با آن چشمهای درشتِ مشکی، شبیه دو تیلهی براق، به من خیر…
Sara_chem·۲۳ روز پیشجای خالیرعنا 30 ساله بود و دو سالی بود که جدا از خانواده اش زندگی میکرد. خانهاش کوچک بود؛ یک هال باریک، یک آشپزخانه جمعوجور و اتاق خوابی که همیشه…
Sara_chem·۲۳ روز پیشدو فنجان چای برای هیچ کسسی ساله شده بودم و هنوز عادت نکرده بودم به صدای خانه.خانه صدا داشت؛ نه از آن صداهای واضح، نه. صداهایی ریز، مثل ترک خوردن چوب، خشخش پرده در…
بابک اشکانیان·۱ ماه پیشاین روز ها...این روزها از خودم در حال فرارم نمی دانم چرا؟یا اصلا از چه فرار می کنم فقط می دانم باید از آن دور شومراستش را بخواهی می دانم ،خوب هم می دانم…
ستارهی دنبالهدار·۲ ماه پیشبند اعصابچگونه وقتی چیزی را دوست ندارید بیان میکنیدیا چگونه در عمق تنهایی از گاز اکسیژن استفاده میکنید؟بگذار سادهتر بگویمشده گاها کلمات را زنجیر وا…
𝓐𝓵𝓪𝓷𝓭·۲ ماه پیشچه بهتر ...چه بهتر که به هرچی خواستم نرسیدم ..چه بهتر که دوستی نداشتم چه بهتر که گوشی برای صحبتام نداشتم چه بهتر که منو از زاویه نگاه خودشون میبینن چه…
پوریا رضاتبار بالانقیبی·۲ ماه پیشرنج میبرم از زندگانی امتنهاییام را بهانه کردم تا در سکوت، صدای تو را بهتر بشنوم؛ گویی تنها رفیقِ من، غمِ شیرینِ دوری توست.
RAHMATULLAH MOHAMMADI·۲ ماه پیشفراق و امیددرست هفت ماه میشوددر گوشهی اتاقم،غرق در خودم و افکار خودم.گاهی به سقف چوبیِ فرسوده و قدیمیِ خانه خیره میشوم،گاهی هم به پنجرهای که شیشه…