ویرگول
ورودثبت نام
Mahsa
Mahsaمن مهسا هستم ،پرستارم ،عاشق کتاب خواندن و گاهی نوشتن
Mahsa
Mahsa
خواندن ۳ دقیقه·۳ ماه پیش

خانه جای دیگری است، پرواز خواهیم کرد.

پشت چراغ قرمز هستی ،خیره شده ای به گذر ثانیه ها ، دلشوره ی ریزی زیر پوستت حرکت میکند، به تابلو چراغ نگاه می‌کنی و ناخودآگاه شمارش معکوس را در دلت ادامه  می دهی.
ده، نه ،هشت، هفت ،شش، پنج ، چهار ،سه ، دو ،یک
و پارا تا آخرین درجه روی پدال گاز فشار می دهی،
به کجا؟ با این شتاب و عجله !!!

این حال تمامی هر روز من است پشت چراغ قرمز .
بارها با خودم فکر میکنم دلیل این همه عجله  چیست ؟
روزهای هفته را تند و تند می‌شماریم و منتظریم تا هرچه زودتر هفته تمام شود ،بشود ماه ،ماه تمام شود بشود سال و...
و سال ها تمام شوند و...
ما انتظار چه را می کشیم ؟

تمام این ثانیه هایی که می‌شماریم و بهم می بافیم که زود بگذرند ،دقایق عمر ماست.
انگار آرامشی در این گذر نیست ،می شماریم تا ببینیم کی به آخر می رسیم.
در خنده هایمان ،در گریه ها ،اضطراب همیشه مهمان ناخوانده این روزهای ماست.
انگار از یک زمانی به بعد فراموش کردیم ،بدون فکر و خیال خندیدن را ،از ته دل نفس کشیدن را.
همش منتظر یم ،منتظر چه؟، نمی‌دانم؟
گاهی همه چیز هست ،ولی باز هم این دلشوره و اضطراب دست از سرت بر نمی دارد.
همش در حال دویدنی ، میدوی که برسی ،به چه نمی دانم؟
انگار که کاری باید انجام می دادی و هنوز آن کار را نکرده و زمان در حال گذر است .
ولی وقتی خوب نگاه می کنی می بینی که تو تلاش خود را کرده ای ولی ....
ولی، پس این حسِ دلشوره ،اضطراب ،شتاب و عجله از چیست ؟
انگار که همه می خواهیم همه چیز تمام شود و ما به جایی برسیم.
و وقتی تو در این بین به میانه راه رسیده ای.
وقتی دیگر سبک سری ها و ندانم کاریهای نوجوانی و تب وتاب های جوانی را پشت سر گذارده ای.
وقتی در آستانه میان سالی ایستاده ای.
وقتی رنگ سپیدی از لا به لای سیاهی موهایت به تو چشمک می زنند.
وقتی تک‌تک عزیزانت هر ثانیه پیرتر می‌شوند.
وقتی به زمانی میرسی که تکرار نام مرگ،   همانند  صدای تیک تاک ساعت خانه مادر بزرگ ، در تو طنین می اندازد .
وقتی شغلی داری که هر روز و هر شب ،بارهاوبارها همراه آخرین ثانیه های افراد بودی و با تک تک آن لحظه ها در خود نالیدی ،ترسیدی ،فریاد زدی....
در تمام این گذر ها در میابی که....‌
درک می‌کنی که ،عزیز آرام تر ، در پس تمام این دویدن ها و شتاب ها ،گریه ها و خنده ها ،انتظار شنبه ها .
گذران عمر من و توست .
قرار نیست که در پس این فردا ،آرامشی باشد .
هر چه هست ،همین است ،همین آنی که در حال تجربه اش هستیم.
گاه خوب ، گاه بد ،گاه زیبا ،گاه زشت ،گاه تند و گاهی به کُندی...
همه چیز در کنار هم است که معنا می بخشد و می شود زندگی.


و من در آخر ، در یافتم که سهم هرکس از این همه ،دویدن ها و تلاش کردن ها می‌شود یک تکه از زمین  ،که همه از هر طبقه و جایگاهی که باشیم  در آن یک جا دیگر تفاوتی نداریم .
انگار این همه عجله و شتاب برای این بود که نقطه آرامش به همان قبر برسد، جاییکه  لباس بدن را تقدیم طبیعت کرده و خود به سمت آرامشی ابدی پرواز خواهیم کرد .
ما جدا شده از نور و عشق هستیم که قرارمان در این خاکستان سرد نیست ،با سرعت نور به سمت مقصد در حرکتیم......
اندکی آرام عزیز ،خانه نزدیک است.

پرواز خواهیم کرد.......
مهسا۱۴۰۴/۰۷/۳۰

تیک تاکخانه
۱۰۱
۴۲
Mahsa
Mahsa
من مهسا هستم ،پرستارم ،عاشق کتاب خواندن و گاهی نوشتن
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید