ویرگول
ورودثبت نام
فاطمه همتی
فاطمه همتی
فاطمه همتی
فاطمه همتی
خواندن ۴ دقیقه·۱۰ ساعت پیش

خَلقِ خیال...

خیال، نیرویی میان رویا و آفرینش!
خیال، فقط رویاپردازی نیست. شاید مهم‌ترین نیروی انسانی برای خلق، تغییر و ساختن زندگی باشد.این مقاله تلاشی‌ست برای بازتعریف خیال؛ نه به‌عنوان فرار از واقعیت، بلکه به‌عنوان نقطه آغاز خلق.


ما معمولا خیال را جدی نمی‌گیریم.
از کودکی به ما یاد داده‌اند که «خیالبافی» یعنی دور شدن از واقعیت؛ یعنی غرق شدن در رویاهایی که قرار نیست هیچ‌وقت اتفاق بیفتند.

برای همین، هر وقت کسی بیش از حد خیال‌پرداز باشد، معمولا به او می‌گویند: «واقع‌بین باش.»
اما شاید مسئله اینجاست که ما سال‌ها «خیال» را اشتباه فهمیده‌ایم.
شاید خیال، نقطه مقابل واقعیت نیست، بلکه نقطه آغاز ساختن آن است.
شاید انسان، قبل از آنکه چیزی را در جهان بیرون خلق کند، مجبور است ابتدا آن را در جهان درونش ببیند.
و شاید تمام تغییرات بزرگ زندگی، پیش از آنکه واقعی شوند، فقط یک تصویر مبهم در ذهن کسی بوده‌اند.

خیال؛ چیزی فراتر از رویاپردازی
وقتی از خیال حرف می‌زنم، منظورم رویاپردازی منفعل نیست. منظورم آن نوع سرگردانی ذهنی نیست که فقط انسان را از زندگی واقعی دور می‌کند.
خیال، در معنایی که من می‌فهمم، نوعی «توانایی دیدن امکان‌ها»ست.
توانایی عبور از وضعیت فعلی.توانایی ساختن تصویری تازه از خود، از زندگی، از جهان و از آینده.
برای همین، شاید بهتر باشد به جای «خیالبافی»، از واژه «خیال‌پروازی» استفاده کنیم. چون خیال، قرار نیست فقط در ذهن بماند؛ قرار است حرکت کند، جهت بگیرد و به خلق ختم شود.
در خیال پروازی، دلتنگی تبدیل به جهت می شود.ترس تبدیل به شناخت می شود.و آرزو تبدیل به حرکت...
خیال، ابزار فرار از زندگی نیست؛ابزار بازآفرینی زندگی است.


خیال؛ حلقه گمشده میان احساس و عقل
یکی از عجیب‌ترین سوءتفاهم‌هایی که درباره خیال وجود دارد، این است که خیال را نقطه مقابل عقل می‌دانیم.
در حالی که در بسیاری از سنت‌های فلسفی، به‌ویژه در حکمت اسلامی، خیال نه دشمن عقل، بلکه پلی میان احساس و عقل است.
در این نگاه، انسان سه قوه دارد: وهم، خیال و عقل.
وهم، دریافت‌کننده احساسات خام، ترس‌ها، تمایلات و تجربه‌های پراکنده است.عقل، مسئول تحلیل، درک کلیات و تصمیم‌گیری است.
اما میان این دو، قوه‌ای وجود دارد به نام «خیال».
خیال همان نیرویی است که تجربه‌ها را تصویر می‌کند، به آن‌ها شکل می‌دهد، میانشان ارتباط برقرار می‌کند و از دلشان معنا می‌سازد.
به همین دلیل، خیال را «صورتگر» دانسته‌اند؛چون کارش تصویرسازی و شکل دادن است.
در واقع، انسان بدون خیال حتی نمی‌تواند فکر کند.زیرا عقل، برای فهم جهان، نیاز به تصویر دارد.
ما قبل از آنکه مفهومی را بفهمیم، آن را در ذهنمان تصور می‌کنیم.
حتی زبان هم بدون خیال ناقص می‌شود.وقتی می‌گوییم: «او دل شکسته شد»، «نور امید»، یا «سنگینی غم»؛ در حال استفاده از تصویرهای خیالی هستیم تا مفاهیم عمیق انسانی را بفهمیم.
خیال، بخش مهمی از ادراک انسانی است.


تمام خلق‌ها، روزی فقط یک خیال بوده‌اند
هر ساختمانی، قبل از ساخته شدن، فقط یک تصویر ذهنی بوده است.هر شعر، هر نقاشی، هر فیلم، هر اختراع، هر شغل و حتی هر سبک زندگی، روزی فقط در ذهن کسی وجود داشته.
انسان ابتدا خیال می‌کند، بعد خلق می‌کند.
پیش از هر تغییر بیرونی، یک تصویر درونی شکل می‌گیرد.
شاید به همین دلیل است که انسان بی‌خیال، کم‌کم دچار رخوت می‌شود.زیرا دیگر تصویری از آینده ندارد.دیگر چیزی برای ساختن در ذهنش زنده نیست.
خیال، فقط قوه‌ای برای لذت بردن از رویاها نیست؛سوخت حرکت انسان است.
علوم شناختی امروز هم، به شکلی دیگر، این مسئله را تایید می‌کنند.
پژوهش‌های مربوط به «تصویرسازی ذهنی» نشان می‌دهند مغز انسان هنگام تصور کردن آینده، همان بخش‌هایی را فعال می‌کند که در تجربه واقعی فعال می‌شوند.
یعنی ذهن، قبل از وقوع یک اتفاق، آن را تمرین می‌کند.
ما بیشتر از چیزی که فکر می‌کنیم، با خیال زندگی می‌کنیم!


زندگی؛ بزرگ‌ترین اثر در حال خلق
زندگی، شاید بزرگ‌ترین اثر هنری هر انسان باشد.
و کیفیت این اثر، تا حد زیادی وابسته به کیفیت خیال اوست.
انسانی که نتواند آینده‌ای متفاوت را تصور کند، معمولا توان ساختنش را هم نخواهد داشت.
هر تغییری، پیش از آنکه واقعی شود، ابتدا تصور شده است.
شاید به همین دلیل، خیال یکی از انسانی‌ترین نیروهای وجود ما باشد؛چون به ما اجازه می‌دهد چیزی فراتر از اکنون را ببینیم.

خطر خیال بی‌جهت
اما هر خیالی، الزاماً سازنده نیست.
همان‌طور که خیال می‌تواند مبدأ خلق باشد، می‌تواند انسان را در توهم و سکون هم نگه دارد.
خیالی که فقط مصرف شود و به آگاهی، انتخاب یا عمل نرسد، کم‌کم تبدیل به پناهگاه می‌شود؛پناهگاهی برای فرار از واقعیت، نه ساختن آن.
تفاوت خیال سازنده و خیال فرساینده، در «جهت» است.
خیال سازنده، انسان را به حرکت نزدیک می‌کند.به شناخت خود.به خلق چیزی تازه.
اما خیال بی‌جهت، فقط انسان را در نسخه‌ای خیالی از زندگی نگه می‌دارد.
برای همین، خیال‌پروازی آگاهانه اهمیت پیدا می‌کند؛ خیالی که با خودآگاهی، انتخاب و خلق همراه باشد.
خیالی که فقط تصویر نسازد، بلکه انسان را آماده ساختن کند.


شاید «خلق خیال» دقیقا همین باشد:
اینکه انسان از دل احساسات، تجربه‌ها، دلتنگی‌ها و آرزوها، چیزی تازه خلق کند. اینکه خیال، نقطه آغاز ساختن شود.

خیالخیالبافیخلق
۰
۰
فاطمه همتی
فاطمه همتی
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید