ویرگول
ورودثبت نام
(-./.-) : (سرفهٔ تقریباً ثانویه)
(-./.-) : (سرفهٔ تقریباً ثانویه)خود را پس از "شناسی" به قصدِ "کُشی" بخشکانید. با سپاس..
(-./.-) : (سرفهٔ تقریباً ثانویه)
(-./.-) : (سرفهٔ تقریباً ثانویه)
خواندن ۳ دقیقه·۵ روز پیش

خیبایی شناسیِ زاب

(یه چیزی بنویس.)

بله. به گمانم مسئله همین باشد. نوشتن یک جمله ی زیبا..کسب مهارت در چینش واژه ها به گونه ای که زیبا باشند؛ یا شاید، به گونه ای که زیبا شوند. یا مثلا زیبا جلوه کنند.. یا چه میدانم..اصلا هر فعلی که بعد از زیبا بیاید. خب..در این صورت "زیبا" نامیدن هریک از واژگان این نوشته، آن هم به تنهایی و مستقل از دیگر عبارات و کلمات، تا چه حد پذیرفتنی است؟ (چرت و پرت).

بله! بله! امان از این کلمات و جملات شاعرانه. همان عبارات به اصطلاح زیبایی که_ شوربختانه _ در هر حالتی اعم از "زیبا بودن" یا "شدن" یا "کردن" و غیره، «زیبا» نامیده میشوند و دوستشان دارم؛ شاید برای دو سه ثانیه در سال. در همین حدود. البته اگر تعداد دقیق کلمات، وَ همچنین میزان و نوع روابطشان با یکدیگر، وَ حتی مراتب و جایگاه آنها نسبت به تمام جملات مطلوب احتمالی را به واسطه معیار هایی که از مطالعه الگوی رفتاری و عملکردی انسان به دست می آید ضابطه مند سازی کنیم،،، اوه اوه. بدیهی است به زحمتش نمی ارزد. سگ خورد..به هر حال من _به عنوان یک آدم فکورِ کورِ بی شعورِ عقده ای_ نکتهٔ مهم زیبایی را در همین "توضیح ناپذیری" ، و در نتیجه : {"کسالت آور"، "تهوع آور" و "چندش آور"} بودنش میدانم و از همین رو، باید حواسم خیلی.خیلی.خیلی.را بیشتر جمع کنم. مثلا چرا جمله قبلی را ویرایش کنم؟ اصلا : (ثشسغلاغعرلطوزرذکمدگک.) .. به به! چه جمله ای .. راستش فکر کردن به این موضوع _ و موضوعاتی از این قبیل_ چندان برایم خوشایند نیست. (دارم با کی حرف میزنم و چرا اینا رو میگم؟) ؛ به ویژه اگر ساعت از دو صبح گذشته باشد. یازده ماه بی خوابیییییی (ظاهرا نمیشه از اینجا جیغ زد. یعنی صداش نمیاد. حیف.) ولی هرچه باشد ، هر چه که باشد ، من نیمه پر لیوان را خواهم دید (مثِ اینکه بیخوابیم هنوز یه سال نشده و یازده ماه و بیست و خورده ای روزه. دوما اینکه باید انصاف داشته باشم. واقعا امسال حدود 10 12 ساعت خوابیدم. خب البته دقیقا 10 12 ساعت خوابیدم که یعنی یک ساعت به ازای هر ماه؛ و اینکه شاید مغزمو جراحی کنن و دیگه اگه خیلی خوش شانس باشم بمیرم؛ و خب..بیخیال. همون نیمه خالی "زیبا" تر بود.)

"زندگی" در این بازه زمانی؛ یا حتی صرفِ "زنده بودن" ، (که به طرز عجیب و ظالمانه ای سه حرف الفبا بیشتر از "زندگی" دارد) ، عاقلانه نیست. به هیچ وجه..

خیلی خب؛

در ارتباط با سوالی که همین چند لحظهٔ قبل از خودم پرسیدم، میبخشید..کردم..پس یک بار دیگر: در ارتباط با سوالی که همین چند لحظه قبل از خودم کردم؛ یا به بیان بهتر، در رابطه با پرسش قبلی؛ پاسخی خواهم داشت؟ بله! بله! پاسخ میدهم..ولی در ابتدا، مجبورم صورت سوال را به خاطر بیاورم؛ در واقع مجبورم فرض کنم که برای پاسخ دادن به این پرسش _که همین چند لحظه پیش فراموشش کردم_ به یاد آوردن خود پرسش نیز ضروری است؛ و از آنجا که نمیخواهم چنین چیزی را فرض بگیرم، زحمت تصور کردن همچین مزخرفِ بی مزه ای را به شما(؟) میسپارم..

(سوال: در این صورت "زیبا" نامیدن هریک از واژگان این نوشته، آن هم به تنهایی و مستقل از دیگر عبارات و کلمات، تا چه حد "خواب آور" است؟)

پ.ن: برگرفته از نظریاتِ آشفتهٔ یک موجودِ بی خواب ،

که ترجیح دادم برخلاف میل باطنی اش نامی از او نبرم..

متن
۶
۰
(-./.-) : (سرفهٔ تقریباً ثانویه)
(-./.-) : (سرفهٔ تقریباً ثانویه)
خود را پس از "شناسی" به قصدِ "کُشی" بخشکانید. با سپاس..
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید