آه..
در ابتدا، چند قطره سخن توی چشم شما:
نوشتۀ موقتات، كلكسیونِ مضحکی از آشفتگی ها و آراستگی های نئو دادائیستی است.
از آنجا که این نوشته، همهٔ حروف و هنر را حسابی به گند و کثافت كشيده و دود می كند،
لازم به ذکر است که استعمالِ بى رويۀ آن می تواند به مشكلات متعددى از جمله اختلالاتِ مرتبط با اتلافِ زبان-زمان-روان، و یا در برخى موارد نادر، حتی به سندرمِ "هذيان خندى" منجر شود.
بنابراین بديهی است كه به محض بروز هرگونه علائمِ مشكوک، بايستى سريعا به "متخصصِ معنادرمانى" مراجعه نماييد.
وَ در پایان نیز، تا این بفاسیر، میشنهاد پیکنم که جیچ ها نروید و بفرمایید بروید همینجا آنوَر تَر به چاخانِ سفره گم و گورِ انگور بدهیدش برایِ بادیه نشینی.
راستی تا یادم نیامده بگویم که اگر نفهمیدید، بدانید که حقیقت را دیدید. در حقیقت ریدید. پس پلکِ چپِ خود را در دهان قرار داده و چند دقیقه بعد، لطفا تلاش نفرمایید. هرچند به هر صورت بفرمایید و می بخورید و خب تلاش را هم بکنید لای تله موش.
زیاده عرضی هست. چون واقعا این متنِ پدر صلواتی، بیش از اندازهٔ طبیعی، طولانی گشت. طویلهٔ سگ!
خب که خب. غرغرمان را هم که به قرقره انداختیم. قرار بود فقط یک معرفی نامهٔ ساده برقرار کنیم.
صدای فِرتان. جوشِ نانِتان. بمعنایید تهِ سفره.
این از معرفی نامه. به به.
به میمونِ درونِ دست شما که ممنونم شتر دیدید یا ندیدید. یک مرتبه بوس یا دو بار تکرارِ فرآیندِ بای بای ..انتخاب با شماست؟..
(این بیست و دو تا بدرود را تنها، سلام و سپاس و سپس پناهِ یأسِ گل های یاس، خنثی و اسیدی و باز میکنند. تا جلسهٔ بعدی خفه میشوم یا نه؟ میخوام بخوام و نخوام نخوام. چه باکلاس. در کل گود بای)
.............................،
قسمتِ اول:
جز زیست شناسی هیچ نیست
زیست شناسی هیچ نیست
شناسی هیچ نیست
هیچ نیست
نیست
نیس /..یست
نی /...یس
"ن" (نوعی کاپشن)
نننننننننننننننننننننننننننننننه!
وَ یا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا.ا. ،
جز زیست شناسی هیچ نیست
جز زیست شناسی هیچ
جز زیست شناسی
جز زیست
جز
"ز" (زیپ)
ززززززززززززززززززززززززززززززر!
"ج" (جیب)
جررررررررررررررررررررررررررررر!
جز زیست شناسی هیچ نیست
جز زیست شناسی هیچ
زیست شناسی هیچ
زیست شناسی
شناسی
شنایِ بدونِ "شِن" ها
" ا "
هه . (چه مسرت بخش) ، آه ..
یک مشت اتم که رفته بودند پیک نیک !
یک مشت، رفتۀ پیک نیک بودند که اتم ...
یک رفته، که پیک نیکِ مشتِ اتم بودند؛
که یک مشتِ "پیک نیکِ اتم رفته" بودند.
یک مشت که رفته بودند، پیک نیکِ اتم ___ (ها)
بله ناخدا خلاصه که مخلصِ موضعی بویِ مرددِ شُل . د .
.............................،
قسمتِ آخر:
روزی که برآمد با تو یا بدونِ بوسه های بارانیِ نشات گرفته از یک چترِ چروک،
تف..
و از چرکِ خونیِ کله پوکیِ تو،
بارید.. و حروف، که مثل خوک، توی گِل زخمیدند.
فهمیدنش که پراش، معاش و خراش و نان، برای آب،
خواهد شد آن روزی، که پشت دری که شد است می آید، مگر سخت بود..؟
همان روز موعودِ رقص و ریخت و پاش هر کلمه،
تو را به ترشی یک لواشک فاسد خوش طعم تشبیه میکنم،
نگو چه کسی، زیرا به زیر میز، کو تقویم؟ بیم.. بوسه.. بی حرف..
همو که همین نکته را هی به تو حقنه کرد..
روزی که مغز تو را همراه تریستان خواهند شست.
لعنت به دست چپ آندره برتون، که چاییِ پاپ را آلوده میسازد.
بنابراین روزی که برآشفتی، آشی از افکار مجاری به خورد تو میدهند،
و رشته های مغزی ات،
رونده توی دست سمت چپ برتون، زیر بارانِ بشارتِ گیجی.. آه..
گوزن ها.. خونِ روی برف.. پاپ میخندد.
که یعنی که یعنی،
تف به معنی آن قطره ای،
که روزی روزگاری از برف بجهد برون و به ویروس ها اعلام کند،
که در روز موعود،
خبری از رقص نخواهد بود؛
و اینکه در آن روز، آشوب، آش، مجاری ها، و دست چپ برتون،
همگی کی.ر میگردنند..
همانهایی که خودِ بارانند..
و نیز، همان تن لشی که بر سعادت عادت کرده بود،
کور میشود...
خشخاش هم به حکم تو آزاد گردد،
که روی نان بخوری برای درمانت، تنت را لش کنی، ملو و ملایم،
چنانکه دور و نزدیک و بگیرش به گیره مرگت، که مرگ، یا میانه روی، کسل کننده نیست.
هست؟
آنهم در آن روز موعود، مثالِ اکنون که ساعتِ سه بعد از ظهرِ روز موعود است ؛
و تریستان تزارا به همراه مردی به نام موسیو معنی،
یواشکی جیش میکند توی شلوارش، جلوی چشم من..
زیر باران بهاری با پاپ دست میدهند، سگ ها و تریستان تزارا را میگویم.
اندکی بعد،
تزارا یک عدد تقویم و یک عدد شعر و نیز،
نیمی از یک دستِ پر از چای را به ویروس های دهانِ پاپ هدیه میکند،
یا به قولِ ما، رشوه..؛ پس رشوه میکند توی دست پاپ تا ته، اَه..
چرا؟
تا که ما کسل شویم و سرک نکشیم، که با راستی چه میکرده؟ با درستی چطور؟
هیچ میکرده توی هاش دو او؟ به درستی هوس آب هویج میکرده.. حالا که اینطور است،
مرگ بر ویروس های ادرارِ امپریالیست ها..
مرگ بر دستِ خیسِ برتون، که پینه بسته از چکش، مرگ بر کارگر..
و حالا که ساعت پنجِ روز موعود شد، و صلحِ پایدارِ جهانی شد، وَ ارضا شدیم،
لکه های خون، که افتاده روی سیگار برگ را، تا گندش در نیامده برو تمیز کن،
بده بکشیم، ثواب کنیم..
آخ ما چقدر خفنیم.. آه سیاست چه زیباست.. کمی یواش تر.. آخیش.. آها..
خوشا به حالمان! ..،
لعنت به نیهیلیست ها، لعنت به انبه ها، اصلا، لعنت به ترشیِ انبه،
به کتفِ چپِ برتون، به رنگ های فاسدِ آثار دالی، دادا، دوشان،"چرخِ دوچرخه" ها،
دوشِ آب ها، آبِ دوش ها، آبِ جوش ها، جویِ موش ها، خموشی..!
(پایان)
.........................
