خورشید تابان
میتابد امروز
بر روی قلبم
تا که شود آب
یخ های قلبم
روح مرا امروز
با نور و گرمایش
تا آن ور ابرا
تا آخر دریا
تا آخر دنیا، میبرد با خود
میکشد دست نوازش بر روی موهایم
میبرد عقل مرا از تن و قلب و جانم
خورشید من هر روز
میرسد از راهی
راهی که دور است اما
میرسد از آن گاهی...
𝓝𝓪𝔃𝓪𝓷𝓲𝓷
